انگشت اشاره
* گفته برام عكس بفرس... گفتم اكي عاقا اما خيلي له و مريضما... گفته عههه تو كه گفتي خوب شدي كه... گفتم: الكي مثلن الان مريضم اين شكليم وگرنه من خيلي خوشكل و فيلانم... گفته ديوونه

** كسي كه اين روزا داره حالمو خووب مي كنه اينستاي مامان ِ مديا-س... يه حال خووبيه. همه چي هست توو زندگيش. واسه همه چي تايم مي ذاره. واسه خودش واسه شوهرش واسه دخترش... توو زندگيش ارت هست، غذا هست، موزيك هست، چيزاي عادي هست، قاباي عكساش پر از حال خوش. شايد كلمه ي "خوش" اشتباهه، بهتر بود بگم پر از زندگي. باهمه ي بالا و پايينا... من از ادمايي كه بلدن زندگي رو لذت مي برم. اوشون؟ خعلي خووب بلدن.

*** ليوان چاي سبز اخر شبام يه برش ليمو داره. يه برش شتري طور ليمو رو مي اندازم توو ليوانمو درش رو مي ذارم. بعد از دم كشيدن چايي، در ليوانمو كه برمي دارم. اون برش ليمو رو برمي دارم. گوشتش ابدار و داغ شده. اخ از اون گوشت ترش و داغ و ابدار... به دندون مي كشمش و از لذيذترين اتفاق هاس

**** اولين بار كه قاب گل گلي ديدم، مال صابر ابر بود. توو پيچ اينستاش. يك سال بيشتر... عاشقش شده بودم. خعلي زياد... ديروز؟ توو كوروش بوديم. ماما داشت روسري مي خريد. ديدم عه از اون مارك گل گليه قاب گوشيا، cath kidston... و؟ مامان برام خريدتش. يه قاب قرمز با گل گلياي ريز
اين روزا گوشيم يه حال خووبي داره. قاب گل گلي، يه قلب خال خالي بالا سمت چپش، جا قلب گوشيم. لاك اسكرينم هم همون عكسه س كه جونو برام سند كرده. يه حال ِ خوش صورتي كه دختره پاهاشو با اون كفشاي قشنكش از ماشين اويزون كرده

***** مي دونم ويژگي بد هاپو، هاپو بودنشه. بامن؟ تا الان هاپو نبوده اما مي دونم يه هاسكي-ه واقعني-ه... بش مي گم هاپو جوون؟ من تو تك تك لحظه ها و رفتاراي ادماي اين روزاي زندگيم دمبال ارامشم. از همه بيشتر هم از تو توقع دارم. گفته حالا بت مي دم؟ مكث كردم. فكر كردم. به اينكه توو اينده چي ميشه و چطور رفتار خواهد كردو نيدونم كه اون موقع چي ميشه فك كردم. گفتم: تا الان اوهوم... گفته چه خوب كه من ِ بي اعصاب بهت ارامش مي دم... گفتم هاپو جوون وختي عصبانيت كردم، وختي خواستي بام بحث كني، وختي خواستي با صداي بلند بام حرف بزني. يادت باشه من جوجوي توام، و توو جيب پيرهنت خونه مه...گفته سعي مي كنم يادم بمونه اما وختي عصباني بودم، اينو يادم بيار پرستو
ادمم حس خوبي بم مي ده اين روزا، ادمم كامل نيست و بم حس خووبي مي ده با همه پرفكت بودنها و ايمپرفكت بودناش

سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 19:39 | پرستو |

* بهش مي گم دراز كشيدي؟ مي گه اوهوم. مي گم هروخ بلند شدي يه تيكه كاغذ بردار، روش بنويس: ناجي ِ عاطفه ي من... اينا حسايه منه به خودت...نگه شون دار. اين اولين نُت بود كه بت گفتم بنويسي، يه روزي به دردت مي خوره، يه روزي... يه روزي برمي گردي، مي خونيشون و شايد يه چيزايي يادت بياره... گفته چه روزي؟ گفتم يه روزي... يه روزي كه شايد خيلي روز خووبي باشه يا نه، خيلي دردناك باشه... شايد روز مبادا... مكث كردم، گفتم "هر روز بي تو روز مباداست" گفته اينم بنويسم؟ گفتم نه، اين حس الانم نيس. شايد يه روز ديگه گفتم بنويسيش اما الان نه...

** مي گه فهميدم چرا به هفته و ماه فك مي كني؟ گفتم چرا؟ مكث كرده، چشماش جديو عصبانيه. صداي نفساش بلنده. گفته چون من و رابطه... مكث كرده، با يه تحكمي گفته: منو رابطه مون به تخمته... گفته تو با يه بشكن مي توني منو همه چيمونو بذاري بري پرستو... گفته من خيلي گه تر از اين حرفام پرستو و اين روزا كه با توام انقد خووبم كه حتي خودم هم اين ادم رو نمي شناسه. من فك مي كنم اگه تو اون ادم گه ِ معمولي رو ببيني چيكار مي كني؟...

*** اتفاق خووب شباس، شبا سر سفره شام... همون ظرف گنده ي سالادي كه درست مي كنم. هويج رنده مي كنم، كلم رو با اون رنده المانيه ريز ريز ريز، كاهو پيچاي درشت، ذرت، خيار... بودن و نبودن گوجه هم بستگي به غذايي كه داريم، داره... تنها حس خووب شبا

**** جاي كبودي دندوناش روي دستم

***** يه عكسي بايد پست مي شد تو اينستا كه هرگز گرفته نشد... يه كادر مربعي با روتختي بهم ريخته كه وسطش يه بسته چيپس كتل چيلي باز شده با دو تا ادم ولو كه دستشون قوطي باواريا اورجينال ِ مالت-ه...

****** ادامساشو مامان بهرنگ از المان مياره براش. ادامساش يه مزه ي خووبي دارن، سفتن اما... ادامس جوويدنم؟ مي دم هاپو اولش رو مي جووه، بس كه محكم فشار مي ده روو ادامس. بعد نرم كه مي شه ازش مي گيرمو يه ادامس نو مي ذارم توو دهنش :)

******* يه جايي توو اشپزخونه بود، گفتم اهنگ بذار. گفت چي؟ بي حوصله بودم، عصبي. از ديشب، از حرفاي صبح با مامان، از همه ي مشكلايي كه حل نمي شنو مامان جمع و جمع تر مي شه هر روز. گفتم هرچي دوست داري. خودش هيچ ايديايي نداشته. راديو فردا رو موجش رو گرفته، كش موهامو باز كردم، گل ريز ريزارو گذاشتم روو پيشونيم. اهنگ شهرام صولتي پيچيده توو تموم خونه...ريز ريز بشكنمي زنمو مي رقصم. داره سيگار مي كشه، تكيه داده به كابينتا. رقصيدنمو نيگا مي كنه و مي خنده...

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | 21:50 | پرستو |

* پشت چراغ قرمز وايسادم. رژم رو از توو كيفم در ميارم. لب بالام رو رژ قهوه اي-قرمز مي زنم. دو تا پسر ماشين بغلي شيشه رو دادن پايينو مي گن رنگ رژت فوق العاده س.جيغ و سوت زدن.خنديدم. بووق ماشين پشتي بم مي گه كه چراغ سبز شده. لب پايينم بي رنگ مونده. لبامو بهم مي مالم، به جعبه ي روي صندلي نيگا مي كنم. به عاقاهه گفتم: مي شه چيزاي مختلف رو برام توو يه جعبه بچينيد؟ گفته البته كه مي شه. منم دونات مكعبي كرم-دار و سمبوسه و پاي سيب و اناناس رو كنار هم چيدمو از مغازه اومدم بيرون... ساده ترين ارايش دنيا رو كردم. موهام صاف و بازه. دكمه هاي پالتوم بازه، بلوز راه راه كلاه-دار پوشيدم از زير، با شلوار گشاد. كتوني به پامه...رسيدم سر شهرك. فك كردم نيدونم ريكشن هاپو چيه از اينكه دارم بدون اينكه بش مي گم مي رم پيشش. اخرين خبري كه ازش داشتم يه عكس بود پاي اجاق گاز كه سه تا نيمرو شكونده بود توو تابه مسي-ه... زنگ زدم كه كجايي؟ گفته پستچي كارت سوخت ماشينمو برام اورده بود. گفتم نظرا چيه كه دوباره بياي پايين؟ گفته پايينم. گفتم پس دو ديقه ديه بيشتر وايسا... رسيدم پيشش. هاپو غافلگير شده.... رسيدم خونه، بم تكست داده بهترين كار دنيا رو كردي كه بم نگفتي و اومدي پيشم پرستو... امروز يه جور خووووبي ناز داشتي و خوشگل بودي... وختي رو به روم وايساده بودي، صورتت نزديك صورتم بود، يه دره بالا گرفته بودي سرتو لبخند مي زدي. رفتار از اين س**** ك***سي تر؟ وايسادن از اين س**** ك**سي تر؟ گفته تو خوب بلدي اينجور چيزا رو پرستو... فك كردم من خووب بلد نيستم، عاقاهه داره اين چيزا رو داره تووم كشف مي كنه...

** مامان داره غذا مي پزه. از سيب زميني سرخ كرده هاي روي كابينت برمي دارم. ماما داد مي زنه برنداز باباجان. كمه... از كنارش كه رد مي شم، لپش رو مي بوسم... مي گه اين بوسه واسه چي بود؟ مي گم واسه اينكه هستي كه داد بزني سيب زميني برنداريم، كمه...

*** به هاپو مي گم ماشينت رو كه خريدي، يه ظرف برات مي خرم كه تووش توت خشكه و گردو و برگه ي زردالو بذاري...خنديده گفته چه كار قشنگي. اكي جونم، مي خريم...گفتم دوس دارم ظرفشو خودم برات بگيرم، وختايي كه پيشت نيستم. دلت كه ضعف مي ره، درشو كه باز مي كني دو تا توت خشكه بندازي توو دهنت، بوي پرستو بپيچه توو مماخت

**** يكي بياد منو ببره پيك نيك. خسته م. از همه ي حرفايي كه توو اين چن وخت شنيدم. از همه ي جواباي تمد و تيزي كه دادم. انرژي ازم رفته كه نا ندارم. احساس مي كنم زيادي حرفايي كه شنيدم درشت و زشت و كثيف بود. دلم مي خواد يه چن وخت من باشمو يه ارامش مطلق و يه سكوتع سپيد و ابي... پتو پيچيده شده باشه دور شونه هامو، كفشاي سبك پام باشه... خعلي خسته س ذهنم

***** يه ماكاراني كه قارچش زياد باشه، گوشت چرخ كرده داشته باشه. دو سه پر فلفل دلمه، چند ورق ژامبون، و؟ پنير خيييييلي زياد...شايد اين حالم رو خووب كنه. شايد...

 

شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:18 | پرستو |

* مي گم عه يني چي اخه فقط هفته اي يه بار ميشه رو تختيت رو بپيچم به خودم؟ يني چي كه فقط يه بار ميشه بيام پيشت؟ يني چي انقد كم از پوستت بم مي رسه؟
مي گه خب تو چه پيشنهادي داري؟
مي گم هيچ پيشنهادي ندارم. مي دونم كه توو هر فرصتي ميام پيشتو تو برام از اون كاپوچينوهاي كف-دار خرت درست مي كني... فقط دلم خواست غر بزنم
مي گه غُراتم قشنگه اخه


** احساس مي كنم شبيه يه ديوار دور شهرِ برام كه داره اجر به اجر دورم ساخته مي شه...


*** من مي گم اولين قدم صميميت اينه كه توو ماشين عاقاهه اهنگتون رو كه پيدا كرديد، ديگه دست خودتون بره روو ضبط و اهنگ رو پيدا كنيدو پلي كنيد... قدم دوم و سوم و چهارم و دهم هم بغل-ه... اهنگ من توو ماشين عاقاهه؟ فولدر ٩، اهنگ ١٦... اهنگ بدرقه ي ابي


**** عاقاهه، عاقاي تنبليه. شب قبل رفتن پيشش گفته فردا خودم برات صبونه درست مي كنم. عاقاهه، عاقاي صبونه ني. عاقاهه، عاقاي يه سيگار ناشتا و يه دستشويي هول هولكي و لباس پوشيدن هول هولكي-تره يه نسكافه هم وسط كاراش... رفتم پيشش. كاهو پرپر كرده، شسته و خرد كرده، ريز ريز... برا صبونه م رفته ژامبون سينه ي دودي بوقلمون و گوشت گرفته... اون پوست دودي-ه دور ژامبون بوقلمون رو جدا كرده گذاشته توو بشقابم. خنديده گفته مي دونم تو سوسولي، نمي خوريش... برام سس چيلي اورده. با از اون نون بولكي-ا ... هرچي گشته ظرف خيارشور رو پيدا نكرده، بجاش برام زيتون اورده و گوجه خرد كرده... ليوان نسكافه ي بلك-م رو گذاشته جلوم... مي گم هاپو جوون. مي سي كه با همه تنبليت برام صبونه درست كردي... خنديده گفته: عه معلوم بود تنبليام؟

***** به صداهاي دور و بر دنياتون بيشتر گوش بديد... يه صدايي بود وختي كه صب بيدار مي شم، با موهاي ژولي پولي در اتاقمو كه باز مي كردم ماما نشسته بود رو مبل جلو تي وي، ليوان چاييش دستش بود. برنامه ي صبح ديگر شبكه ٧ رو نگا مي كرد... دلم براي صداي نيما، مجري برنامه تنگ شده..

پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 15:2 | پرستو |

* گفته فردا شلوغي، بايد كاراي پايان نامه ي هديه رو ببري انقلاب اكي كني، بعدش بري خياطي. خسته مي شي. مي خواي صب نيا پيشم
گفتم يني تو دلت نمي خواد فردا پيشت باشم؟
گفته من دلم يه ذره شده
گفتم خب پس ترجيح مي دادم بشنوم فردا هركاري داري به من ربطي نداره، خودتو بايد برسوني به پوستم، به لبام
گفته: خرررر

** گفتم: لدفن فردا درو كه هل دادم وارد خوونه شدم به اولين چيزي كه برخورد مي كنم بغلت باشه

*** اخ...خنده هاي امروز من و سمي و صابر... اخ

یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ | 23:32 | پرستو |

*دراز كشيده. بالش رو گذاشتيم ته تخت. چطور رسيديم اينجا؟ يادم ني. اها. نشسته بود لب تخت داشت از كشوش عوداشو مي داد بوم كنم.تكيه دادم بهش.يه مدل اِل-طوري نشستيم. لبخند زدم كه خووبه سرويس چوبت رو عوض كردي، خووبه كه ميز توالت رو گذاشتي اينجا. سرش پايين-ه. من؟ نگام به روبه روئه، به اينه. به گلسر سرخابي و موهام نيگا مي كنم. مي گه چطور؟ مي گم اينجا هم عكس دونفره ي ايينه اي داريم. سرشو اورده بالا، زل زده توو اينه. لبخند زده. گفته عه. راس مي گيا... ما عكس دو نفره ي ايينه-طور نمي گيريم. اما از جلو هر ايينه اي كه دو نفري ازش رد مي شيم، توش زل مي زنيم بهم ديگه. و لبخند مي زنم كه: يه عكس دونفره ي ايينه اي... همون جا، سرو ته دراز كشيده. چشماش بسته س. دراز كشيده م كنارش. مژه هام مي خوره به صورتش. پلك زدم، جوري كه پلك زدنه حس شه رو پوست صورتش. با چشماي بسته گفته: دوباره پلك بزن... گفتم اسم اين پلك زدن ني كه. گفته اسم اين چيه؟ گفتم اسم اين : باترفلاي كيس مي باشه

** وختي بعد از يه هفته كه مي ري پيشش، به-ي كه براش خريدي هنو تو اتاقشه. وختي يكي از تكستايي كه ازش عكس گرفتيو نگه داشتي اينه كه: همه اتاقم بووي به گرفتي... هومممم. اخ، اخ امون نه از بوي به، امون از ادمايي كه لطافت خريدن بوي به براشون رو مي فهمن... بدونه اينكه براشون منشن كني كه از لحاظ بو براشون خريدي...

دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 23:48 | پرستو |

* باهم فيلم سعادت اباد رو ديديم. عاقاهه عاقاي فيلم ديدن و ديالوگ-طوريه... بعد؟ بعد از ديدن فيلم هي ديالوگايه سعادت اباد رو بهم مي گيم... عاقاهه عاقاي ولنتاين ني. بقول خودش عاقاي مهربوني ني.امرو بخاطر اينكه مي دونه كه دوس دارم روز ولنتاين باهم باشيم اومده بيرون... صب كاراش خووب پيش رفته توو گمرك. بقول خودش واسه اولين بار توو تموم مدت كاريش. امروز هديه هاشو گرفته و از كاپ كيكايي كه براش پختم و مايك كارخونه ي هيولاها-شخصيت كارتوني مورد علاقه ش، وختي ام كه از پاكت بيرونش اورد كلي خنديده و گفته عههه اين مانستر-ه. بعد با صداي دوبله ي مايك گفته: يخ بستني، يخ بستني مي خوري؟- و اون نُت-ي كه به سليقه ي مسا نوشتمش: پيدا كن تو مرا، تا باهم گم شويم و بقيه ي كادوهاش كلي حالش خووب شده... ديالوگ امروزش همه ش اين بود، همونجا كه حامد بهداد به ليلا حاتمي مي گه: عيااال امشب داره به ما خوش مي گذره ها :)))

یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ | 0:19 | پرستو |

* دلم مي خواد يه ظرف گنده زيتون بگيرم بغلم، بيام بشينم كنارت. باهم زيتون بخوريم... اون گوشت چرب و نمكي و تلخ و گس-ش رو اخ

** خونه خاله مهمونن. برام زده : به سلامتي
يه بار تكست داده بود كه كلي برات نوشتم و پاك كردم، اما اخرش به اين نتيجه رسيدم كه برات فقط بنويسم: به سلامتي عزيزم... بعد از مدت ها بقول خودش كشت يارش شدم تا بم گفته كه چي مي خواسته بگه كه قورت داده، گفته كه من كم به سلامتي كسي مي خورم، و خعلي كمتر به سلامتي كسي مي خورمو بش مي گم. مكث كرده گفته مگه اينكه خعلي عزيز باشه...
برام از ميز مزه ها و پذيرايي خاله عكس گرفته. خنده م شده. ياد حرفش افتادم كه : من اصصصصن اهل عكس گرفتن از روزمره و "الان" م نبودم. بعد؟ هر كاري كه مي گه مي كنم، هرچيزي كه مي گه خريدم، مي دونه كه قراره برم پيشش بالاخره و بم نشون بده. اما قبلش برام عكس سند مي كنه... مي گه: من اين عادت رو نداشتم. اما تو بم اين حس رو مي دي كه بخوام همه ي چيزاي جزيي و ريز ريز و بي اهميت رو شير كنم. لبخند زدم عكس ميز مزه ي خاله رو ديدم. گفتم مي سييي كه برام عكس فرستادي... گفته مي دونم عكس دوست داري گفتم برات عكس بفرستم. گفتم اوهوم، خعلي عكس "الان" طور دوست دارم... گفته مي دونم :)

*** + منو دوست داري؟ چقد منو دوست داري؟
- چقدشو نيدونم
+ انقدي دوست داري كه اگه كار اشتباهي كرده باشم، منو ترك نكني؟
- بستگي به بزرگي اشتباه داره
مكث كردم، ادامه دادم: دستاتو نگاه كن، كف دستاتو... بند بند انگشتاتو... من بند بند شروع مي كنم به دوست داشتنت. وقتي ديدمت هم مي گم چن تا بند دوست دارم تا الان

**** خونه عزيز جوون همون جاييه كه رو بلوزت كه لكه ي نسكافه داره و يه كمي كهنه و رنگ و رو رفته ست و اصنم قشنگ نيست و فقط به عشق اينكه خاله جان از تركيه برام اورده همچنان مي پوشمش، تنم باشه. پالتو بكشم روشو برم سوار ماشين شم... خونه عزيز جوون يني همين راحتي و خوشمزگي و كهنگي و عشقي-ه 

***** اوشون اقا گرگه ي من-ن... اكچولي هاپو-گرگي هستن... اوشون سيبريان هاسكي-ان

****** مي گم تركيب قشنگم؟ فيلم و پيتزا و تو... فك مي كنم يه تركيب قشنگ ديگه ام؟ بغل ِ تو و صداي ابي و تيغ تيغيه صورتت

******* داشتم فك مي كردم مي سي عاقاي دنيا، ماچ رو لپت عاقاي خدا... واسه اون روز كه مسا بليط فيلم جشنواره داشت و فيلم صفي يزدانيان رو ديديم. كه اصن من انقد دلم غنج مي زد كه فيلم اين عاقا رو ببينم و چه قد راحت و روون و لبخند-طور و هلو طور فيلم" در دنياي تو ساعت چند است؟" رو ديدم. كه از رشت تا پاريس و خل خليه عاقاي مشنگ اُف و بوي پوست پرتقال سوخته روي بخاري وسط يك روز برفي و اينهمه گوله ي لذت يه جا افتاد توو دلم... يا؟ مثلن پيدا شدن مونا و شيوا توو زندگانيم. كه بلد باشن گوجه و خيار خرد كنن، فلاسك رو ابجوش كنن، سر راه بربري و خامه عسلي و خامه شكلاتي بگيريم و پنيرو توو روز باروني و زمستون-طور بريم پيك نيك. زيرانداز به بغل و پتو-دار... كه بساط صبانه رو وختي هوا زيادي سرد شه جمع كنيم زير بغلمون و من پتو رو بپيچم دورمو تا ماشين بدوييم و بلند بلند بخنديم زير بارون. كه بعد از اينكه با اهنگا دم گرفتيمو دستامون و مماخامون يخش وا شد، هوس بستني قيفي كنيم و سر از سعادت اباد دربياريم. بستني و بارون و خيابون و دخترا و خنده هاي بلند؟ اخ
عاقاي دنيا مي سي واسه اينا. مي سي كه اينا رو مي ياي يواش توو زندگانيم كام ترو مي كني. مي سي

 

پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ | 23:28 | پرستو |

*+ به چي فك مي كني؟
- به اينكه جلوي اين پنجره چه سيگارايي كشيدي. با چه حالي. به اينكه پشت هرسيگار به چي فك كردي. عصباني بودي، ناراحت بودي، بعد س***ك*****س با يه ادم پاشدي، پرده رو زدي كنار، پنجره رو باز كردي. سيگارتو كشيدي و به چه چيزايي از اون ادم فك كردي...
- گفته خب
+ گفتم دلم نمي خواد يه روز پشت اين پنجره باشي، پرده رو كشيده باشي كنارو از دست من عصباني باشي و سيگار بكشي


** گفته الان فك كنم انقد باهم بوديم كه اين مورد رو بت بگم. بعضي وختا ازت مي خوام يه چيزي برام بخري، بت مي گم چي مي خوام و دلم مي خوام اونو به سليقه ي خودت برام بخري، و پولشو بايد ازم بگيري... الانم ازت مي خوام برام يه ادكلن بخري. به سليقه ي خودت، هر وخ كه حوصله داشتي، روو مودش بودي. از جايي كه دوس داري عطر بخري، برو و برام يه عطر به سليقه ي خودت بخر... محدوديت زماني هم نداره. هر تايمي كه خودت اكي بودي... خنديدم گفتم عطر؟؟؟ من؟ چرا اخه؟؟... سخته واسه عاقاهه بو خريدن. عاقاهه خعلي بو رو مي شناسه. خعلي... به رديف ادكلن هاي روي ميزش نيگا مي كنم... مي گه من مي دونم مي توني. چرا نداره؟ دوس دارم بويي كه تو با شناختن اينهمه بو برام انتخاب مي كني رو داشته باشم...
برام عجيب و تازه بوده خواسته ش...


*** در مورد هيزي-ه ادماست صحبت. اعتقاد داره چيزي كه زيباست رو بايد ديد و خودش؟ چيزهاي زيبا رو نگاه مي كنه... من؟ اعتقاد دارم عاقايون يا هيزن يا تيزن يا جيزن... خنديده، قاه قاه-طور...حرف رفته سمت زيبايي. گفته رااستي ديروز كه رفته بودم زارا، ٣ تا دخترو ٢ تا پسر اومده بودن كه دخترا قدشون از من بلندتر بود، بعد چطوري بلندتر؟ كه يه پاشنه ي خيلي خيلي خيلي بلندي پوشيده بودن، كلي هم ارايش داشتن. كلي كه مي گم خيليا. بعد توو استايل فشن و مدلينگ بودن. بعد خنديده كه جوكه بود كه ما توو كشورمون اصن نه مد داريم نه فشن، اما نصف ادما توو فشن و مدلينگ كار مي كنن... از دخترا كه مي گفت با يه لحني، با يه حسي مي گفت حتي قدشون اندازه ي توام نبود. از تو كوتاه تر بودن. قد با اونهمه پاشنه كه كار خفني نيس. هركي اون پاشنه ها رو بپوشه معلومه كه قدش بلند ديده مي شه... بعد هي منشن مي كنه كه قد تو و فيلان... من؟ لبخندم شده. از اينكه تا دخترا رو مي بينه، پيش خودش اين مقايسه هه رو مي كنه و تيك قد پرستو براش پررنگ مي خوره....

دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ | 14:12 | پرستو |

* حرفامو زدم. خيلي جدي.خيلي بي رحم-طور. ته جمله هام گفته م: حرفاي من تِمام شد... اينو گفتمو خودمو كشيدم كنار، اينو گفتمو وايسادم عقب... با يه جديتي گفته: حرفات تموم شد؟ گفتم اوهوم... گفته: پرستو بذار من خوب باشم... گفتم: من نمي ذارم خووب باشي؟ گفته: تو هستي خووبم...پس باش تا خووب باشم
من؟ خفه شدم

** مي گم بغلت بوي جنگل مي ده
خنديده مي گه يه ذره هم بوي دود مي ده، بو دود سيگاره كه الان كشيدم
مي گم نتچ. بغلت بو جنگلي مي ده كه روو هيزما چاي اتيشي درست كردن. بغلت بوي جنگل و دود و چاي اتيشي مي ده

*** براش تبليغ شامپو هد& شولدر اومده. مسج تبليغاتي كه براش مياد، بلند بلند مي خونه برام تهش هم مي گه: نمي خواي؟
گفتم راستي چه شامپويي مصرف مي كني؟
گفته اصن خودت چه شامپويي مصرف مي كني
گفتم حالا تو بگو
گفته شامپو بچه ي تيله اي گلرنگ
حق داشتم وسط خيابون بتركم از خنده يا نه؟ اخه با اون قد و عظمت شامپو تيله اي؟؟؟


****مي گم بغل و ابي هركدوم به تنهايي چيز فوق العاده ايه، حالا فك كن من الان جفتشو باهم دارم. هم بغلت هم ابي...تصور داشتن اين دو تا عاليه واي به حال اينكه واقعني باشن
همه ي اينارو دارم توو يه حال خوش خلسه داري مي گم.يه حال بي شوخي اي
با جديت گفته: تصور بغل و ابي و اينكه قلقلكت بدم چطوره؟
بعد؟ توو اون حال خلسه و جدي اي قلقلكم داده. من؟ مردم از خنده
خرررررررر


***** سر كوچه مونه. نگه داشته تا من پياده شم. فك مي كنم اولين روزيه كه ١٢ ساعت باهم گذرونديم و قراره فردا هم ببينمش. به روز اولي كه قرار بود ببينمش فك مي كنمو به اينكه قبل رفتن پيشش بهش گفته بودم بيخشيد اما من فك مي كنم برنامه رو كنسل كنيم بهتره. من اصن توو موود بيرون اومدن نيستم. كه چه جوري منو با ملايمت راضي كرده بود كه قرار نيس كار خاصي بكنيم، يه ناهار باهم مي خوريم، حرف مي زنيم، يه تايمي باهميم و فقط همين...هوممم. پياده شدني بهش مي گم: تو همون اهنگ سياوش-ي.... مثل يه نور كوچولو اومدي ستاره شديو...

پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 9:56 | پرستو |

* دلم مي خواد زود بخوابم كه فردا صب يه ساعتي بيدار شم كه هول هول اماده نشم و مجبور شم برم خريدامو از سوپري سركوچه بكنم. بلكه برم از اون سوپري دورتره كه دوستش دارم خريد كنم.اماده شدن فردا، فك كردن در مورد رنگ ست لباس زير نيس. فك كردن در مورد اينه كه كدووم جوراب قهوه ايمو بپوشم با بلوز و شلوار قهوه ايم. اون گوزن-دارا رو احتمالن. فك كردن در مورد كرمي-ه كه مي خوام زير گردنم بزنم و لاك كرمي كه به ناخونام بزنم... لباس پوشيدن فردا حس س***ك*****سي نداره. نه كه بد باشه ها، نه... اما من قراره برم خونه اي كه جلو درش برام دمپايي جفت كرده و وختي بوتامو در ميارم اشاره كنه كه برات دمپايي گذاشتم. قراره برم خونه اي كه شب قبلش بم گفته: نسكافه ي صبحتو خونه نخوريا. بيا پيش من باهم بخوريم. با اب برات درست كنم يا با شير؟... گفتم اب. و گفته بي شكر؟ گفتم بي شكر... قراره برم خونه اي كه افتاب پهن مي شه تا سر ميز ناهارخوري كه چسبيده به ديوار ته اشپزخونه. خونه اي كه دونه دونه اسم گلدوناشو بم مي گه و دم پنجره سيگارشو مي كشه و من؟ دونه دونه گلاشو ناز مي كنم... قراره برم خونه اي كه وقتي در اتاق خوابشو مي خواد ببنده، ازم مي پرسه كه اشكال نداره در اتاق بسته باشه؟... توو خونه اي كه بامبوهاش قد كشيدنو سبز و زنده و جوون نه اما قوي ان. خونه اي كه بامبوهاش ربان قرمز پاپيون شده دور گردنشون دارن...خونه اي كه چشماي ادمش تن نمي خواد، معاشرت مي خواد. موزيك گوش كردن، فيلم تماشا كردن، حرف زدن... ادمي كه مي دونه بوسيدن، ناز كردن، بوييدن چيه... مي خواستم صبانه ي قرتي براش اماده كنم ببرم. دو جور صبانه، صبانه ي مورد علاقه شه:
١- اب پرتقال طبيعي ترش با بيكن به همواه پنيرو زيتون نون تست و چند برگ كالباس فيله گوساله و سوسيس فرانكفورتر-ه كاله
٢- نون سنگك و پنير تبريز و گردو
خب اكچولي تايم اماده كردن وسايل صبانه ١رو ندارم، قراره فردا نون سنگك و مخلفات بگيرم. با؟ عاقاهه اهل بوئه. گلاي مورد علاقه ش؟ نرگس-ياس رازقي-شب بو... چرا؟ چون بوو دارن. قراره فردا برم خونه شون با دستايي كه نون سنگك و نرگس داره... بوي نون تازه و نرگس، حال خوشيه تو صبح تهران، نه؟

دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 2:8 | پرستو |

* مي گه بوي تو بوييه كه زياد نيس. توو خيابون كه راه مي ري هي بوي تو به مماخ ادم نمي خوره. دل ِ ادم اگه بوت رو بخواد بايد خودش رو برسونه به خودت، به زير گردنت، به پايينتر از گردنت حتي...
من؟ پول زيادي بابت عطر نمي دم. نه كه دوست ندارم پولش رو ندارم. بعد؟ كلي مي گردم، كه يه بوي خاص پيدا شه، يا حتي حواسم به بوي كرم-م هست. كه چه كرمي چه عطري رو خوش بو-تر مي كنه...

** امروز؟ ستاري رو از شمال به جنوب پياده اومديم... يه حس خووبي داشت. قدم زدن اتوبان. از اين ور اتوبان به اون ور اتوبان رفتن... جلوتر ازم وايساده، دستمو گرفته، سرمو از پشت شونه ش كشيدم جلو، چونه م رو گير دادم به شونه ش. مي گه وختي گفتم بريم، سريع بام بيا... بعد؟ عاقاهه اهل اژانس و ماشين و دربست و فيلان-ه... امرو اتوبان رو پياده اوردمش و تا دم خونه منو با قدم زدن همراهي كرده...

*** داداش بزرگه امتحاناشو گند زده. مامان بس كه داد زده و عصباني شده از سر درد قرص انداخته و رفته خوابيده. بابا؟ بيشتر از عصباني بودن شيكسته انگار. چشاش رو بسته بود كه اشكاش نريزه. رفتم سرشو بغل كردم، چشمامو گذاشتم رو. تيغ تيغي صورتش، گفتم حال داشته باش لدفن، جاي دراز كشيدن و بي صدا چشماتو بستن پاشو داد بكش سر علي، سر من حتي. اينجوري نخواب اما... خواسته بگه چيزي ني، لباش لرزيده، اشكاش از لاي چشماي بسته ش ريخته... فك كردم كاش كارنامه ي پسره، كارنامه ي من بود و يكي از اونهمه كارنامه هاي من، مال داداشه... بقول مهسا لامصب كارنامه ي سوم دبيرستان پرستو مثل كارنامه ي بچه اول ابتدايي بود. از بالا ٢٠،٢٠،٢٠،١٩.... از ته دل خواسته بودم كه كاش همه ي اون نمره ها مال پسره مي بود، كه حال بابا از ديدن كارنامه ي پسر بزرگش بهتر مي شد... زودتر خوابيدن همه، چراغا زودتر خاموش شده. كسي چايي اخر شب و تي وي نديده، انگار گرد غم پاچيدن و سرما... دلم گرفته، توو اتاقمم با لب و لوچه ي كج و دل گرفته ي زياد... گفتم بش: همه خوابن. خونه يه جور گرفته اي توو سكوته. يه جور غم انگيزي... مي شه لواشكمو بردارم، بلوز بنفش گشادمو بپوشم، همين طور بي ارايش، بالشم رو بردارم بيام پيشت؟

**** تو راه دارم براش مي خونم:
سياه چشمون چرا، توو نگات ديه اونهمه وفا نيس؟
خنديده مي گه من چشماي سيا ندارم كه
خنديدم گفتم بهتر، ديدي كه گفته وفا مفا نداره چشماي سياش
گفته توو چشاي منم خيلي از اين چيزا نيستا، البته تو بايد بگي چي مي بيني تو چشمام

گفتم تو چي مي بيني توو چشمام؟
گفته بعدن بت مي گم، الان وسط خيابون نمي شه... يه جا بهتر مي خواد، نرم تر، گرم تر...
لبخند زدم ادامه دادم:
پريشونت شدم مي دوني واسه ت همه چيمو باختم
واسه دوست داشتنت
همون لحظه دستمو گرفته بلند بلند خونده:
طاقتم ديگه بيشتر از اينا نيست
توو اين غربتي كه هستم
دارم مي ميرم حاليت نيس
بازم دستتو تو دستم، مي خوام بگيرم حاليت نيس
حاليت نيس، حاليت نييييس

شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 22:53 | پرستو |

* موهاي جلو سرش با دستاش گرفته، مي گه مامان و رضا هي بهم مي گن كه بابا بذا موهاي جلوت بلند باشه، بعد اما من كوتاه كوتاهش مي كنم. يه مو از بغل گوشش گرفته، يه مو كه به زور توو دست مي ياد. مي گه من جلوي موهامو هميشه به كوتاهي همين بغل گوشام مي كنم... لبخند زده كه اما الان جلو موهام بلند شده قشنگ. يه مكثي كرده گفته: اندازه ي موهام رابطه ي مستقيم با حالم داره. حالم خووبه كه موهام الان اينجووريه...
دورتر ازش وايسادم، يادم ني چيكا داشتم مي كردم. خم شده بودم داشتم زيپ كيفم رو مي بستم يا تكيه داده بودم به چهارچوب در، داشتم نگاشمي كردم... لبخند زدم گفتم: چه خوب كه حالت خووبه... جواب داده: من از همون روزي كه تو رو ديدم، حالم خووبه...گفته و رفته...
به حرفش از موها فك كردم، ياد موهام افتادم. موهاي من؟ تا حالا به اين بلندي نبوده. موهاي من؟ رابطه ي مستقيم داره با حال من... قبلنا تا گه مي گرفت حالمو، سريع مي رفتم ارايشگاه و موهامو كوتاه مي كردم. ناخونامو كوتاه مي كردم... الان؟ موهام بافته مي شه. موهام بلند شده، خعلي بلند

بغض كردم گفتم مي خوام انقد دوستت نداشته باشم كه... سرمو توو گودي گردنش قايم كردم. گفته چرا توو لحظه هاي اوج باهم بودنمون اشكي و گريه دار مي شي همه ش؟ خودم رو سفت كردم، دستامو مشت كردم، از ارنج خم كردم، جمع كردم توو سينه ام. مماخمو كشيدم بالا، گفتم مي خوام انقد دوستت نداشته باشم كه وختي يه روز فك كردي ديه دوستم نداري، يه روز فك كردي ديه نمي خواي باهم باشيم. من چيزي رو از دست ندم... توو بغلش گرفته منو گفته: من اصولن عادت ندارم شب بخوابم كابوس ببينم صبح پاشم تعبيرش كنم... از بغلش جدا شدم، با دست اشكامو پاك كردم توو دلم فك كردم همه همينو مي گن، همه اما مي ترسن از دوست داشتن و دوست داشته شدن... خواستم حرفشو باور كنم، باورم بدجوري دست و پاش شكسته. لبخند زدم گفتم: استينت سياه شد، بيخشيد...

جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ | 9:18 | پرستو |

من خيلي كارا مي كنم توو زندگيم، بعد مي بينم تنها چيزي كه خيلي ازش مي نويسم حسمه. حسم به عشق به دوست داشتن... فك مي كنم من ادمي هستم كه از چيزي كه خيلي برام مهمه حرف مي زنم. كلن هم ادميم كه بلد نيس از اتفاقاي ريز روزمره چيزي حرف بزنه. بهم بگم چه خبر؟ هميشه مي گم هيچي...بعد؟ نوشته هاي سارا رو مي خونم. سارا از همممه چيز مي گه الا از رابطه. بعد؟ حس مي كنم چه مسخره به نظر ميام من. هم من هم نوشته هام... هيچي اينجا پيدا نمي شه جز حساي دونفره-طور... نيدونم. خوشم نيومد خودم... انگار هيچ چيز ديه اي واسه نوشتن ني. و انگار من هيچچيز ديه اي واسه روايت كردن، شرح دادن پيدا نمي كنم... 

 

پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ | 8:46 | پرستو |

* دارم اماده مي شم برم كه ساكش رو ببنده، به كاراش برسه. همين الانشم مي دونم كلي ديرش شده. موهامو باز كردم، دوباره از بالا ببندم، موهام موج داره و نم، اومده پشت سرم وايساده. پشت سرم رو به روي اينه. از پشت بغلم مي كنه. دستامو مي گيره. نمي ذاره موهامو از بالا ببندم. سرشو مي كنه تو موهام، نفس مي كشه... مي گم مگه ديرت نشده؟ مي گه چرا. مي گه تقصيره اين محمده. برنامه ي حركت رو گذاشته بوديم شب، گير داد كه ظهر حركت كنيم. خنديدم گفتم اشكال نداره، شكار خوش بگذره. گفته الان كه خشكساليه ولي اگه چيزي شكار كردم برات حتمن گوشت شكار ميارم... سرش رو اورده جلو، گذاشته روو شونه م. به اينه نگا كرده،گفته از معدود دفعاتيه كه از چهره م توو اينه راضيم. مي گه واسه اينه كه  صورتم پيش صورت توئه... دستاشو اورده جلو، دستامو گرفته بغلش. توو اينه نگا كردم گفتم چه عكس دو نفره ي خوبيه...

 

** چن سالمه؟ ٢٤... خعلي تغيير كردم. خعلييييي.... خعلي رفتارامو، نوع برخورادمو تغيير دادم. خوشال و راضيم از خودم. مي سيييييي پرستو. مي سي واسه همه ي اين چند وخته كه به خودت گه زدي و الان؟ درس گرفتي از اين گه زدنات.... وال پيپر هوم اسكرينم اينه:

Mistakes are proof that u are trying

گرچه گريه كرده بودم و پيچيده بودم به خودم از همممممه ي اين اشتباها.... 

 

*** جوراب اسپرت بلند زير زانو

 

**** تاپ كله غازي، گوشواره ي نقطه اي له غازي، لاك همون رنگي ايضن. ژاكت مشكي، شلوار تنگ و كوتاه مشكي. موهاي از بالا بسته شده ي سفت با كش ساده ي كله غازي. شال حرير نازك دور گردن طرح ترمه-دار سورمه اي-كله غازي... رژ؟ تيره، تيره عاقا

 

***** +عاقا؟

- جوون ِ عاقا

 

****** پيژامه چارخونه ي نايكي، تي شرت ديزل. بو؟ پُل اسپرت... 

 

******* وختي حواسش هست تمام مدت اهنگاي ترك-ي كه دوست داري پلي باشه... همون اهنگ معركه ي  احمد كايا...

 

********مي گه تو مثل اسپرسويي، كم و قوي. با بووي پررنگ و خاصه خودش

 

چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ | 21:27 | پرستو |

* امروز سمي و شيوا و مهسا ناهار پيشم بودن. بعد از رفتن مهمونا ازم پرسيده: خسته شدي؟

گفتم نه، من مهموني دادن رو دوست دارم، بيشتر از مهموني رفتن حتي.. دوست دارم ادما بيان خونه مون، براشون خوردنياي خوشمزه درست كنم. حسِ خوب داشته باشه خونمون براشون، اهنگ خوب براشون بذارم، يه تايمي رو بتونم براشون قشنگ رنگ بزنم...اون حس لذته، اون حال خووبه ادما بهم حس خووب مي ده...

گفته چقد خوبه كه اينطوري هستي، اينجوري دوست داري...

بعد دوست دارم مهمونا كه مي رن، اشپزخونه مرتب باشه. كتري روي گاز بجوشه و نرم نرم بخاراش پخش شه تو خونه، نور خونه رو كم كنم، كش موهامو باز كنم. بيام دراز بكشم توو بغلت، باهات حرف بزنم...

گفته چه خوووب و حس دار و تصوير دار تعريف مي كني... خيلي خووبه، تعريفات پره از حس خووب چه برسه به اينكه اينا رو انجام بدي...

گفتم :)

 

** گفته نع، اينطور نميشه. بايد شروع كنم جيم رفتن رو

گفتم عه حسوديمممم شد. منم دلم خواست خُ

گفته برو خب توام.
گفتم :/
گفته اصن خودم مربيت. بت برنامه مي دم
گفتم من دوست دارم مربيم بالاي سرم باشه، حواسش بم باشه
گفته اره ها، چه خووب مي شد ساك ورزشيمونو برمي داشتيم باهم مي رفتيم جيم، اونجا باهم بوديم، تمرين مي كرديم، كلي عرق ميريختيم. من از بطري تو اب مي خوردم، كلي مزه مي داد توو جيم موقع ورزش تو رو دور و برم مي ديدم...حيف كه نمي شه اينجا

يه كم گذشته، بعد اين حرفش جفتمون سكوت كرديم. بعد از سكوته گفته: واقعن دلم خواست
گفتم منم...

برنامه گذاشتيم از شنبه ي هفته ي بعد، توو يه ساعت و يه تايم جيم رفتن رو استارت بزنيم :)

*** انقد خووبم كه حتي بلد نيستم بنويسمشون. شايد يه تايمي بگذره، اينا ته نشين بشن توم. نوشتنم بياد...

یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ | 23:34 | پرستو |

* اهنگ araftayim از ابرو گوندوش

 

** دلم مي خواد داداش كوچيكه باشم... بسكت مي ره سه روز در هفته. ٧ جز از قران رو حفظه و كلاساي حفظ قرانش رو مي ره. اون وسطا حافظ مي خونه. اهنگ گوش مي ده. خودش بدون اينكه بره كلاس، زبان مي خونه. هرازگاهي با من مي ياد مي رقصه. پاي بستني خوردنا و خوراكياي جديد تيست كردنمه... خانوم معلمش انقد از درس خوندنش و رفتارش راضيه كه از مامان خواسته هروخ برگه ي دعوت به جلسه اوليا و مربيان محمد اورد خونه، مامان لازم ني شركت كنه... چون مورد اخلاقي يا درسي وجود نداره كه لازم باشه از طريق والدين به محمد گوشزد شه... يه جور خوبي هم كاري كه دوست داره رو زياد انجام مي ده... حسوديمه بهش. خعلي زياد. همه ي كاراشو داره درست و خوب و باپشتكارو با لذت انجام مي ده...

من اما دختره ي تنبلم اين روزا، دروغ چرا. يك سالي هست دختره ي تنبل شدم. انگار انرژي و انگيزه انجام كاري رو ندارم... هومممم. برم داداش كوچيكه رو الگوم قرار بدم... انگار يه پوسته دورمه، انگار اين پوسته هه بايد پاره شه تا يه كاري رو مداوم انجام بدم...

 

*** + الان كه موهام نه خشكه نه خيس، يه جوره نم داريه. تنم بوي صابون هلو و كرم مي ده. بغلم نمي كني؟

- اخ بيا بغلم. چه خوووب توصيف مي كني تو... دلم مي خواد نمي موهاتو رو صورتم حس كنم

 

**** + بنظرت دختر سرديم؟

- نه، بنظرم اصصصصصن سرد نيستي اتفاقن خيلي هم هاتي.... فقط مشخص نيسي

+ يني چي مشخص نيستم؟

- يني نمي دونم مي موني يا فرار مي كني....

شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 2:3 | پرستو |