انگشت اشاره
* من دوس دارم دامن پف پفيه لباس عروسم جيب داشته باشه :)

 

** اهنگ "من با تو ارومم" ِ محمدرضا هدايتي

 

*** "بركينگ بد" تماشا مي كنيم، باشد كه رستگارمان كند عاقاي والت هايزنبرگ

 

**** مثه اينكه باز نطقم باز شده :)

دوشنبه ششم مرداد 1393 | 2:58 | پرستو |

* اينكه هركي رابطه ش تموم ميشه براش تجويز مي كنن يه مدت تنها باش، ريكاوري شي... نسخه ي همه نيس... لابد نسخه ي ادماييه كه يه مدت ريليشن داشتن... ريليشن به معناي واقعي... با همه ي تايم باهم گذروندا و ماچ گرفتنا و خيابون قدم زدنا و پس كله كوفتتا و قهر كردنا و توو بغل هم موزيك گوش كردنا و يه ظرف سيب زميني باهم خوردنا و تا تو نخوابي، منم بيدارم ها و الا ماشاالله... نسخه ي ادمايه تايم-داره... ادمايي كه خاطره ساختن باهم... اين ماي آپينين لابد... بعد يكي مثه من هم اينجور ميشه، كه مدل ريكاوري شدنش اين نيس كه بياد حالا يه تايمي با خودش بگذرونه... ادمي مثه من تا ١٨ سالگي فقط داشته خعلي درس مي خونده، بعدش رفته دانشگاه، و باز خعلي درس خونده، يه جا استاپ كرده درس رو و شروع كرده به خعلي كافه رفتن، خعلي فيلم ديدن و خعلي كتاب خوندن...و با ادمايه مختلف كانكت شدن، مردايه مختلف... تا همين جا... كه به هممممه ي اون مردا فقط لاو داده، بدون اينكه حتي نصف اون لاو رو دريافت كنه... ادمي مثه من همه ي زندگيشو تا الان يا دخترونه گذرونده يا تنها خودش با فيلم و كتاب و درس رنگ كرده، و هميشه توو لانگ ديستنس ريليشن بوده...حالا اين لانگ ديستنس چه واقعني از نظر مسافت بوده چه از لحاظ منتالي و اموشنالي... پايلت تنها ادم ريليشن دارم محسوب ميشده... يه تعامل، يه رابطه.... و نسخه ي يه مدت تنها باش و به كارايي كه دوس داري برس و با دخترا باش، نسخه ي ادمي مثه من نيس... نسخه ي ادمي مثه من كه هميشه ي عمرش همين كارا رو كرده

من نياز به ترميم دارم، نياز به ريكاوري... اما لابد نه با نسخه ي همه ي ادما.... من نياز دارم بي لاود باشم... اينطور مدل هست كه من حالم خوب ميشه، ترميم ميشم...به جونو مي گفتم، نياز دارم با ادمم، با مردم يه مسافرت يكي، دو ماهه برم...٢٤ ساعته كنارش باشم. هيچ كاري نكنيم، نه درس نه مشق نه كار، هيچ... فقط باهم باشيم، كنار هم تايم بگذرونيم، يه حجم گنده ي توجه بهم بده، يه مدل ٢٤ ساعتي حتي... نسخه ي ريكاوريه منم اينه لابد... خووب ميشم اون موقع... اين تلفن حرف زدنايه هول هولي و قبل كار و قبل اومدن پرنتز توو اتاق وتكستايه صبح و شب و يه روز در هفته ديدن و رستوران رفتن حال من ِ ابسسيو رو خوب نمي كنه. اطمينان بودن و اعتماد خواستن و نرفتن و دوست داشتن رو بم نمي ده... يا دير مي ده لابد... من نياز دارم شب با صداي نفس مَردم بخوابم و صب ك بيدار ميشم ببينم عه هنوز همين جاس

دوشنبه ششم مرداد 1393 | 2:21 | پرستو |

دوست دارم بخوابم،زودتر مسافرت مشهدو مرداد و روز تولدم تموم شه... دوس دارم بخزم گوشه ي تختم تا همه ي اين روزا تموم شه، ببينم هيچ اتفاقي نيفتاده، همه چي سرجاي خودشه، بعد بيام بيرون از غارم.... با هيچ كس ِ هيچ كسم حرف نزنم توو اين مدت... هيچ حسي به روز تولد ندارم، حتي دوس ندارم اتفاق بيفته... دوس دارم تموم روزش رو خواب باشم...كاش ترتيب روزا توو تقويم امسال اينجوري بود:١٣-١٥...هوممم

نه اينكه اتفاق بدي افتاده، نه اينكه دوست ندارم مرداد و مسافرت مشهدو... نه... يه جوري ...

يه جايي توو "د ولف او وال استريت" بود، دي كاپريو اومده بود داشت با كارمنداش خدافظي مي كرد، تهش يه لحظه مكث كرد گف: اين كاري كه من دارم مي كنم خلاف باورا و حرفايه خودمه...پس من اينجا رو ترك نمي كنم

حالا واسه منم همون لابد، اينكه فك كني هميشه مرداد و مشهد و ماه رمضون قراره يه طعم و مزه رو بدن، خلاف باور منه كه هرررر روز توو اين دنيا يه طعم ِ جديده...

یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 14:37 | پرستو |

وختي ته همه ي دلخوريا و بوس نمي كنم و بوس نمي دما و فيلان، وختي ته همه ي دمغ بودنايه از صبحم...٢ ديقه قبل افطار زنگ مي زنه، مي گم برم افطار ميام بت زنگ مي زنم...مي گه: من سر ساختمونم،كار دارم . خودم بت زنگ مي زنم.قبل خدافظي كردن مي گه: لبو لوله كن ببينم ، بوسه منو بده بعد 

روااااني

شنبه چهارم مرداد 1393 | 21:2 | پرستو |

* يه ديالوگي داشت فيلم"دِ وُلف او وال استريت" كه تلفن رو قطع نكن تحت دو شرايط، يا ميميري يا طرفت رو مجاب به خريد مي كني... حالا، منم قراره تلفنم رو با دنيا قطع نكنم، تحت دو شرايط يا بميرم يا مجابش كنم خواسته هامو بهم بده

 

** ياد گرفتم كه بحث كردن سر يه موضع به معناي تموم شدن رابطه نيست... مي توني بحث كني و يك ساعت بعد گوشي تلفن رو برداري سلام عزيزم كش دار بگي و ازش در مورد رنگ مورد علاقه ش براي ست لباس زيرت بپرسي

 

*** روزا خيلي شلوغ و پشت سرهم دارن مي گذرن و ماه رمضون امسال عجيب ترين ماه رمضون بود برام... 

 

**** كاش بفهمه كه باش چقد روراست و صادقم... كاش بفهمه كه الان زمان مناسبي نيس واسه من كه تنش داشته باشم... 

شنبه چهارم مرداد 1393 | 2:52 | پرستو |

+اخخخييي چقد دستات خنكه...من هميشه داغ و گرمن دستام

_ خودم خنكت مي كنم

دوشنبه سی ام تیر 1393 | 13:52 | پرستو |

مي دونم/ بلدم دوست داشتن چطوريه اما دوست داشته شدن؟ اي دنت هو اني ايديا

بعد وقتي دوست داشته مي شي، چطو بايد رفتار كرد؟؟؟

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 0:27 | پرستو |

دوست بابا زنگ زده كه پرستو پا شه بياد مهمانداره ايران اير شه...استخدام رسمي

هومممممم... نيدونم، بابا ميگه بده مداركو فردا دارم مي رم سركار بدم فرودگاه، نيدونم اما... من قرار بود ديزاينر شم اخه هميشه ي زندگانيم، نه مهماندار اخه

 

شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 23:36 | پرستو |

ميشينم يه پست مي نويسم، كامنت مي نويسم تا ته، تا اخره اخر حرفام... تهش يه سلكت ال مي كنمو ديليت... تمام

شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 2:21 | پرستو |

هي زمزمه مي كنم: من دلم نمي خواد روزايه اول خوبي داشته باشم فقط، كه نكنه يك سال بعد، دو سال بعد همه چي عادي شه، همه چي عوض شه... كه دلواپس و غمگينم ميكنه حتي اين فكر.... 

بعد داشتم به خودم مي گفتم: طفلك تو سالهاست كه حتي روزايه خووب اول رو هم نداشتي، به فكر چي اي؟

جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 18:49 | پرستو |

شدم يه دختر لوس كه به توجه صدرصد نه، هزار درصد نياز دارم... نياز دارم يكي منو گوشه ي دلش بذاره و همه ساعته حواسش بم باشه... 

چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 19:16 | پرستو |

* من دوست دارم وقتي بيرونم، وقتي پيش دوستامم، وقتي ادمم مي دونه من در دسترس نيستم، من الان نمي تونم جواب بدم و و و ... بم زنگ بزنه اما، بم تكست بده... بدونم كه مي خواستتم اون لحظه ها...

 

** حس ِتو فتح غرور و زندگيست

 

*** به فكر عاشقايه در به در باش

 

**** با فكر اينكه اخرين افطارو پيش خاله جوون و مشهد خواهم بود حالم رو خعلي خوب مي كنه، خعليييي... فقط؟ فقط ترس اينو دارم كه هر موقع رفتم مشهد از ادمم جدا شدم... ادمم رو از دست دادم... اني وي، هو كِرز؟ مهم بغله خاله هست و خوشاليه اخرين سفره ي افطار تووي الاچيق بهشت-ش

 

***** حاج خانوم من چطوره؟

سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 22:57 | پرستو |

بعضيا قصه شون تموم نمي شه...

سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 22:27 | پرستو |

* مي دونه عاشق بستني ام...زنگ زده، مي گه:

عزيزم بستني بخرم برات

يه ماچ مي دي از لبات

:))))) ... روانييي

 

** كوكو سيب زميني شكم پُر-ايه مامان...

شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 23:13 | پرستو |

شكلات كادوي هيولا رو از ته كمد توو پلاستيك برداشتم، مي ذارمش توو كيفم كه عصري بدم به ... به لباس و شورت-ش نگا مي كنم...مي گم:بي انصاف...بي انصااااف

شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 14:3 | پرستو |

* مي دونه پريودم...مي دونه كه دل درد دارم، زنگ زدم بهش، گوشي رو برداشته مي گه: مطب اقاي دكتر فيلاني، جانم؟ خنديدم مي گم خوبي؟ هنو سمت دكتر بودنش رو حفظ مي كنه مي گه: صداتون نيومد، فرمودين واسه دل دردتون يه وقت ويزيت خصوصي و ويژه مي خواستين با اقاي دكتر؟... روانييي :)))

 

** هركي بعد از عاشقيش، يا بعد رابطه ي خعلي فوق العاده اي كه داشته و از دستش داده، يك چيزي از وجودش هِرت مي شه...يكي كلن ديه نمي تونه با ادمه ديگه اي ارتباط برقرار كنه، يكي تنش رو نمي تونه ديگه درگير كنه، يكي ديگه هزينه نمي كنه حالا چه مادي چه تايمي...هركي يه بخشي از وجودش درد مي گيره...من؟ كلمه هام هِرت شدن. نمي تونم ديه كلمه هامو به كسي بدم

 

جمعه بیستم تیر 1393 | 2:5 | پرستو |

مرد روياهام نيس اما كسي هست كه بتونم روياهامو باهاش بسازم

پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 22:28 | پرستو |