انگشت اشاره
* يكي از چيزايي كه حالمو خووب مي كنه، سو***تين سفته...

 

** بلوز استين خعلي بلند مشكي گپ-ه كه امرو برا خودم خريدم

 

*** يه مرض خريد كردن خعلي زياد، خعلي زياد پيدا كردم

 

**** يه جوريم. پر از تضاد و پارادوكس. با اينكه دوستت دارم، با اينكه خعليدوستت دارم. با اينكه فقط "تو" رو دوست دارم.با اينكه تنها مردي كه اگه قرار باشه دلم بخواد كنارش بشينم، ببينمش تنها تويي  اما حالم داره ازت بهم مي خوره. كه فك كنم خب كه چي وختي ديدمت؟ كه وختي بعد از ديدنت، همه چي نخطه مي شه، كه ته همه چيه بين من و تو، بين ديدنامون، بين حرف زدنامون، بين شيطتنتامون، مي رسيم به نخطه، خب كه چي؟ كه چرا بايد بيام ببينمت؟ حتي حالم ازت بهم مي خوره كه مي دونم انقد بيشوري، انقد بي تفاوتي كه ميذاري صد سال ديه بم مي گي بيا بريم بيرون. كه بدم مياد، بدم مياد، بدم مياد از اينجوري بودنت. از اينجوري رفتار كردنت. كه خيلي مسخره س كه حتي نيدونم كه بم خواهي گفت بريم بيرون؟ كه اصن اين مدلي نيس كه عه مگه ميشه نگه؟!! برات اونهمه چرخيده، كل شهرو روز اخري گشته تا هموني كه مي خواي رو پيدا كنه... اره، اين ادم انقققققد غيرقابل پيش بينيه كه حتي ممكنه كه نخواد بيادو كادويي كه برام گرفته رو بده. اين ادم مي تونه همين قد بيشور باشه. و فك مي كنم حتي ، حتي، حتي دعوتم كني و كادومو بم بدي، خب، كه چي؟!واقعن كه چي؟ ... اگه نمياي جلو، اگه نمياي خعلي جلو، انقد كه مماخم تو گودي گردنت گم شه،  انقد كه توو بغلت غرق شم، انقد كه هميشه رون-ايه من از جاي دندونات كبود باشه، برو، خودت رو بردارو برو... حتي گورت رو گم كن از دنيام. 

 

***** يكي از س***ك**سي ترين صحنه ها براي من؟ كه وحشتناك ترن ان-م مي كنه؟ ديدن صورت مردي كه بدنم رو قاب گرفته،سنگينيشروو تموم تنم-ه. گردن بنده اومده جلو لباش. همون طو اويزونه جلو لبا و دماغش. هي مياد ماچت كنه، هي گردنبنده نمي ذاره... اخخخخخ نمي دونيد كه، اون ولعي كه براي ماچ كردنت، خوردنت داره و اون گردنبنده مانعش ميشه. كه هي با تيكون سرش سعي داره از شر اون گردنبنده خلاص شه و برسه به تنت، به لبات... 

سه شنبه هشتم مهر 1393 | 21:50 | پرستو |

* به مسا مي گم: متنفرم از اينكه فك كنه هروخ بخاد مي تونه بره، هروخ بخاد مي تونه بياد... مي گه : خب همين فكرو مي كنه. مي گم غلط مي كنه ... مي گه به تو هم اين اجازه رو داده اخه. تو هم هروخ كه بخواي مي توني بري توو زندگيش، هروخ بخواي برگردي، تو خودتي كه اينكارو نمي كني ... راس مي گه. منم هروخ بخام مي تونم نزديكش شم، هروخ بخام دور شم ازش

 

** اخرين پست ايدا بود فك كنم، كه از شب رو به روز گذروندن با عاقايه بعد از دو سال ديدن نوشته بود... اولين بار بود كه ديدم نع، من ادم اين مدل رابطه ها نيسم. يني بودم، الان نيستم... من يه دوره اي فقط رابطه ي اين مدلي مي خواسم، كه عاقاهه هي ور دلم نباشه، كه هر روز و هرهفته اي نباشه ... الان؟ مدمئنم، مدمئنم كه ديه ادم اين مدل رابطه نيستم. بلد نيسم لذت ببرم نه از تن، نه از مصاحبت ادم ٦ ماه، سالي يه بار...

 

*** قول بده ببوسيم، قول بده...

**** ديه اين ٥شنبه بايد رفت گل رضاييه... 

***** مايكل جكسون

سه شنبه هشتم مهر 1393 | 15:54 | پرستو |

مثلن؟ زرده ي تخم مرغ اب پز محلي ، كره روش اب شده باشه. روو خيار و گوجه ش سس چيلي بزنم. روو اون زرده هه خرچ خرچ دونه هاي فلفل سياه بسابم، دو دوونه نمك بپاشم روش ... تو؟ ريش تراشيدنت از هميشه طولاني تر شه. صدات بزنم كه صبانه از دهن افتادا؟ كه بگي تا نيم ساعت ديه ميام.لقمه به دست بيام دم دستشويي، با پام در دستشويي رو هل بدم، در باز شه. اون خمير ريش دور لبت رو با دستام پاك كنم. لقمه رو بذارم توو دهنت. خودمو لوس كنم بگم: ترسيدم ضعف كني خُ تا نيم ساعت ديه... لقمه به دهن، در توالت فرنگي رو ببندي، بشيني روش، بكشونيم بغلت. بگي فك كنم الان بيشتر از نيم ساعت كارم طول بكشه... منم از مزه ي لقمه ي زرده تخم مرغ اب پز كره-دارت كه روو لبات جا مونده بچشم جانا... و طعم خعلي چيزاي ديه رو

یکشنبه ششم مهر 1393 | 14:7 | پرستو |

* يه پياله ترشي البالو، نمك بزني... دونه دونه بذاري توو دهنت... دستت قرمز شه. هومممم.هسته ش رو بچيني توو نعلبكي جلوت

** تا اس ام اس مي زنه دارم ميام، پاشي يه تهرانُ مرتب كني

*** عموهه توو روستا زندگي مي كنه.دختربزرگه ش تيزهوشان اردبيل قبول شده. فاصله اردبيل تا روستا ٤٥ ديقه س. پارسال عمو به زور چندتا دخترو پيدا كرد توو شهر، براش خونه اجاره كرد. دخترا امسال يكيشون شوهر كرده، يكي شون درسشون تموم شده، يكي شون ديه نمي خواد بياد. دخترعموم تنها مونده. يه دختر ١٧ ساله. كه هررررچي عمو پيگيري كرد كه بهش خوابگاه بدن، پاشون رو كردن تو يه كفش كه به تيزهوشان خوابگاه نمي ديم، فقط نمونه دولتي... بعدتر چرا هرروز نمياد و بره؟ چون ٢-٣ روز ديه برف و سرما توو اردبيل انقد زياده كه نميشه رفت و امد كرد. به عمو زنگ زدم، گفتم حالا فاطمه چيكا مي كنه؟ گف هيچي پرونده شو مي گيرم، ميارم توو همين دبيرستان معمولي ده مي نويسمش.گفتم اخه حيفش بود با اينهمه هوش و استعداد و علاقه... عمو بغض كرد گفت چيكار كنم اخه؟ هررررجا رفتم بهش خوابگاه ندادن، اخر ده بيشتر از اين نميشه. گريه ش گرف كه برا دخترش نتونسته كاري كنه، خدافسي نكرده قطع كرد... غصه م شد واسه عموئه كه به نتونستن رسيده...

**** هيولا عكس برج دوقلوي شيشه ايمو برام سند كرده، بعد؟ همينطو به عكس نيگا كردم گريه م گرفته. برام نوشته روز اخر كلي برات گشتم تا شيشه ايشو پيدا كنم. بعدتر؟ شوما نمي دونيد كه، گاهي " كلي گشتم" عاشقانه ترين جمله ي دنيا مي شه واسه يكي... 

 

شنبه پنجم مهر 1393 | 22:54 | پرستو |

دلم س**ك***س مي خواد... از اين س***ك**س-ايه وسط روز. كه تخت نامرتب بوده باشه.پرده ي كلفت اتاق كشيده شده باشه. ظرفايه كثيف توو اشپزخونه مونده باشه. از اين مدلا كه مياي ماچش كني، بعد يهو ميبيني كار از ماچ گذشته... از اين مدلا كه سرش توو گوشيش بوده، تو لپ تاپش، عينكشو زده و خعلي جدي طوره. كه تو روو شيكم دراز كشيدي پاتو دادي هوا، داري كتاب مي خوني. كه هر از گاهي با پات با فيلان عاقا شوخي مي كني. كه اولش هيچي نمي گه عاقا، كم كمصداش در مياد و مي گه: نكن توله سگ. دارم كار مي كنم. كه تو مي ري ماچش كني كه ديگه كاريش نداشته باشي و به كارش برسه. كه اين بار عاقاس كه بلده از ماچ خووب چيزي بسازه... كه همون لحظه كه دستش مي ره سمت شورتت، بگي بعدش پيتزا لدفن، پيتزا قارچ و پنير... گوشتو گاز مي گيره مي گه با سس فرانسه لابد؟... دلم س***ك***س بي موقع و پيتزاي قارچ و پنير بعدش رو با سس فرانسه مي خواد...

جمعه چهارم مهر 1393 | 13:38 | پرستو |

* مي دونستم از اين مدل حرفا خوشش نمياد هيچ... اما گفتم بش. بش گفتم كه بره با دختراي چاينيز. كه گاز رو مهمون اونا باشه، كه اونا دم دست ترن... مي دونستم بدش مياد، اما چقدش رو نيدونستم... بدش مياد كه بخاي ربطش بدي به پراستيتوتز. گفتم بش اما، ربطش دادم... روزي كه بش گفتم برام برج دوقلو بياره، هاپو طور جوابم رو داد. مدل:hi-yes...بعدتر؟ گفتم مرده شورت رو ببرن پرستو كه باز خودت رو توو اين شرايط قرار دادي. كه تموم اين مدل خودم رو انقد كنار كشيده بودم كه اوني كه يه كلمه اي و هاپو طور و يخ جواب مي ده، من باشم...حتي نمي خواستم سين بخوره پي امش. ميخاستم همونجا پاكش كنمو، گوشيمو برم بشورمش.يا چه مي دونم توو سطل برنج قايم كنم. يا شايدم توو جيب باروني ابي كم رنگ-ه كه گذاشته بودم ببرمش خشك شويي واسه پاييز....بعدتر؟ همون لحظه يه عكس از شهر برام فرستاد. اين عكس يني مي تونم بش نزديك شم، كه بدونم توو چه شرايطيه... حالا هاپوئه خودش. كه بر خورده بش حرف قبليم... و گفت بم چشم... تا تهش هاپو بود... متنفر بودم از اينكه باز خودم رو توو اين شرايط قرار دادم، متنفرررررر.... امروز صبح؟ هيولا پي ام داده كه كلي گشتم، برج دوقلو برات شيشه اي نتونستم پيدا كنم. فقط فلزي هست... من؟ گريه م گرفته بود، از اينكه هيولام يادش مونده وسط كار كردنا و گشت زدناي توو شهرش دنبال چيزي كه من ميخام باشه.گفته بودم پس لدفن فلزيش رو بياره. گفته بود: چشممممممم.... هع، هيولاي ديوونه. لعنتي تو همون ادم جواباي يه كلمه اي، وختي اينجوري جواب مي دي، وختي كه دارم ازت دور ميشم، دور دور دور منو ميكشي سمت خودت، يه حس-ي تووم بوجود مياد. كه يه حس ديوونه طوري. يه حس مازوخيستي. كه با اينكه انقد درد داره، اشك داره، نداشتن داره، كلافگي و حس خفگي توو شهر داره برام، اما لذت داره يه جايي برام كه ادمي مثل تو نمي ذاره من برم پي كارم. ادمي مثل تو منو فراموش نمي كنه. و ادمي مثل تو اصرار داره برام از سفر چي بياره... فردا ظهر مياد ايران. قبلنا كه مي رفت اراك دانشگاه، از تهران كه دور ميشد، دلم براش تنگ ميشد. چه جوريش رو نيدونم، اما دلم تنگش ميشد... اين چن وخته؟ دلم براش ضعف مي ره.... تا حالا شده دلت براي كسي ضعف بره كه دلت مطمئن سپردتش به روزگار، به دنيا... دلت مطمئن شده كه ندارتش. مطمئن.مطمئن.مطمئن.مطمئن.مطمئن.مطمئن

** شوما جاي ماچ هنو گاز مي گيري؟....نه كه تا حالا خيليم گرفتم

جمعه چهارم مهر 1393 | 12:45 | پرستو |

* من عاشق كمربند. و گل سينه مي باشم... عاااشق

 

** اون تي شرت سورمه اي ِ تام تيلورش، يا اون قرمز ارماني-ه... اخ

 

*** امشب بله برون پسر طفلكيه س... تو اين ٢-٣ روز كه شنيدم، دلم مي خواست بش تكست بدم. يه تكستي بدم كه همه چي بهم بخوره. چون بدجنسم؟ نع... چون دلم مي خواس احساس قدرت كنم. كه به يه دختر ١٧-١٨ ساله ثابت كنم كه اين پسره منو بيشتر از تو دوس داره و اگه يه كوچولو بش نيگا كنم، همممه قول و قرارشو بات بهم مي زنه... كه نه به يه دختر ١٧-١٨ساله، به همه ي فاميل... 

 

**** مسا مي گه: هيولا دوست دختر نداره، اما با بنظر مي رسه با چند نفري مي پره... اوهوم. همينه

***** امروز؟ خوشششش مزه ترين خوردنيه دنيا از ان من بود... به اقاهه گفتم كه اب طالبي با بستني لدفن... اضافه كردم كه يخ در بهشت طالبي باشه با بستني. ازش پرسيدم كه بستنيش چيه؟ من از وانيلي متنفرم. يه مزه شيرينيه گهي داره.گف: وانيلي پسته دار...اخ كه حق مطلب رو ادا كرده بود اين نوشيدني... چققققدر راضي بودم ازش. اصن رنگ سبز حال من رو خووب مي كنه 

پنجشنبه سوم مهر 1393 | 23:35 | پرستو |


ادامــﮧ مطلب
چهارشنبه دوم مهر 1393 | 22:36 | پرستو |

ما را به لذت اخ

سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:26 | پرستو |

* هيشكي عاشقت اونجور كه منم، نبود و نشد... لاف نمي زنم

 

** تو پيج هيومَن او نيويورك نوشته بود: i wrote a comment, she likedthe comment...i sent her a friend request...هع مي بيني؟ بهمين راحتي... بهمين راحتي ادما بهم گره مي خورن، بهمين راحتي...

 

*** اولين بار كه صداشو شنيدم، شوك شدم. صداش يه چيزي داره، يه چيزي داره، يه چيزي... 

 

سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:8 | پرستو |

* كيف شَنِل كرم رنگ لدفن

 

** لاك كرم لدفن تر

 

*** لگ طوسي بغل زيپ دار كه رو مچ پا مي ايسته

 

**** مزه ي ليس زدنه مرباي به كه رو انگشت كوچيكت مونده

 

***** تو راه برگشت با خودم كلي حرف زدم، از ديشب مسا و زرا مي گفتن كه بگم، استدلالشون اين بود كه عاقاي هيولا داره كرم مي ريزه، خب من چرا هيچ؟ ... تمام طول برگشت با خودم انستلي صحبت كردم، كه چقد پرستو اگه بخاد به هيولا بگه چيزي براش بياره، چقد داره به "دوباره" ي همه چي فكر مي كنه؟ به "شروع" حتي. به "ادامه"... كه چقد واسه خودش باز قصه مي خواد بسازه از اين ادم... پرستو؟ عاشق اين ادمه. قبول كرده كه ندارتش. قبول كرده كه منتظرش نباشه. قبول كرده كه بايد دنبال يه ادم جديد باشه و ادم جديد نمي خواد. اكچولي ادم نمي خواد... همين حال الانش رو قبول كرده، كه خب اين ادم رو نداريم و ادم ديگه رو هم نمي خواهيم وارد كنيم... واقعني هيچ اميد به دوباره و خواستن رابطه اي نبود، با خودم رو راست بودم، كه پري جان اگه فك مي كني ازش بخواي فيلان چيزك رو يني شروع همه ي اون روزايه گذشته و انتظارات و فيلان. نكن مادر جان... نبود اما، حتي برام مهم نيس كه يادش بمونه چيزي كه خواستم رو برام بياره: برج دوققلوي شيشه اي مالزي... برام مهم نيس كه "ديدي" راه بندازم، ديدي يادش نبود؟ ديدي براش مهم نبودم/ بودم؟... يه بهانه س، كه شايد كادوم رو بتونم بدستش برسونم به بهانه ي گرفتن برج دوقلوي شيشه ايم... هيولا بم گفت چشم... حتي دنبال اين نيستم كه بخواد چيزي بم ثابت شه، كه ثابت شه اصن همه ي حرفاش الكيه و دوستم نداشته و نيورد ايني كه ازش خواستمو يا اين يادش نگه داشت كه چي مي خواستم و برام اورد و پس حواسش بهم هست و فيلان... خسته تراز اين حرفام، شايدم خسته نه، اين چيزا بنظرم بچه گونه ست... احمقانه حتي...سمي مي گه كادوهاش شده اينه دق برات؟ نه نشده. واقعن نشده... قضيه بهمين سادگياس، يا مياد ايران و برج دوقلوي شيشه ايم رو برام مياره و اين يه بهانه ميشه واسه ديدنش و كادوش رو دادن و گذشتن ازش، يا نه...بهمين سادگي....و من دنبال اثبات هيچ چيزي نيستم. هيچ چيز... هيچ انتظاري هم ندارم. هيچي....

سه شنبه یکم مهر 1393 | 0:11 | پرستو |

*عاقاي هيولا پي ام داده: كه چاينا تشريف دارن، و فردا مي رن مالزي. فرداي اينجا، يني الان بايد مالزي باشه... و بعد هم ميام ايران. و؟  چي مي خواي برات بيارم؟ ... خعلي جدي-طور. من؟ فك مي كردم با اون جواب گستاخانه ي سري پيش ديه هيچ وخ خبري از هيولا نخواهد شد... من؟ هيچ وخ تر سمتش نمي رم و خبري ازش نمي گيرم... ماه هاست كه دورم ازش، دور. هيولا هنو بهم نوك مي زنه، دير به دير... اما مي زنه. تو بگو ٢٠ روز يه بار، ماهي يه بار... من؟ هررررر دفعه مي گم اين دفعه ي اخره. بس كه من سمتش نمي رم. بس كه با وينك و دو نقطه دي و پي و كوفت ها جوابش رو مي دم. كه يه جاي مسخره اي سكوت مي كنيم وسط حرفامون. و هيچ كدوم هم سعي نمي كنيم به خدافسي برسونيمش. يه جا استاپ مي كنيم حرف زدن رو. و مي رهواسه يه ماه بعد... هيچ وخ مثه سري پيش انقد بش مستقيم-طور و با خشم و گستاخانه بش نگفته بودم: تو حتي سختت مياد جواب يه سوال منو بدي، بس كه هيولايي خُب... هيچ وخ بش نگفته بودم كه براي من هيولاس. جز يه بار. يه بار بش گفته بودم فك مي كردم توام مثل ساليوان اخر قصه مي ري "بو" رو بغل مي كني، كه بدون بغل "بو" خوابت نمي بره...

**  نه كه دوستت ندارم، نه كه برام مهم نيسي، نه كه دلمو برداشتم دارم تو شهر مي گردم دنبال يه ادم جديد... نع. فقط نمي خوام منتظرت باشم، فقط نمي خوام كلافه باشم از نبودت... همين. فقط مي خوام زنده باشم، دخترونگي كنم، زندگي كنم... 

 

*** مي گن بم هوايي نشما، كه نيام سمتتا، كه بت رو نشون ندماااا... پوفففففف. من توو يه حال ديگه ام اصن. تو هواي مني. هواييه چي بشم؟

 

**** حس مي كنم پير شدي ، چشات پير شده 

***** تو مسير رفت، پشت يه پرادويي بودم.سرعتش خووب بالا بود. يه مدل خوبي هم رانندگي مي كرد. مي رفت مي چسبيد به ماشين جلويي، بي بوغ، بي چراغ. ماشينا دونه دونه از سرراهش مي رفتن كنار... بدون استرس و هول و ولا رانندگي مي كرد... مي دونست داره چيكار مي كنه... تو عوارضي يهو گمش كردم. تا زنجان چشمم دنبالش بود توو جاده، پيداش نكردم... هي به مامان مي گفتم پس عاقا پرادوييه كوو؟... مامان هم چشمش توو جاده پي عاقا پرلزويي مي گشت، پيداش نكرديم اما... مامان گفت: عجب موجوديه ادميزاد، ٣-٤ ساعت پشت ماشين يه ادم رانندگي مي كنه، بش عادت مي كنه...پوففففففف

 

****** جريمه شدم. بعلت سرعت بالا.... عاقاي پليس كه استعلام داد،٥٠٠ متر جلوتر نگه داشتم. واقعيت مي خواستم برم، واينسم. ديدم سوار ماشين شده، داره مياد دنبالم... بعدتر؟ من پياده نشدم، داداشه مداركو برد نشون عاقاي پليس بده. از ماشين من دورتر وايساده بود، آس مين عقب تر... استعلام گرفته بود پلاكمو، سرعت ١٥٦،١٤٥،١٣٩،١٤٨و... هي به داداشه مي گفته خب من باورم نميشه راننده ي اين ماشين خانومه. اومد چك كرد كه يه خانوم پشت فرمون نشسته :)))....

******* دوس پسر سميه عكس از ژله انداخته برام وايبر كرده. خنده م شده خُ... كه ادما هر چيز خوش مزه و فيلاني كه مي بينن ياد من ميفتن، سريع عكس مي گيرنو برام سند مي كننش...حسه جالبيه 

 

******** عاشقتم بفهم خب، لدفن ادامه بده

دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 0:23 | پرستو |

اومدم اينو بگم، برم يادم رفت تو پست قبل. هي ستاره چيده شد پشت هم... اين روزا دلم مي خواد پاي بعضي عكسا، پاي بعضي كپشن عكسا هيولا رو منشن كنم... منشن كنم و برم... من ادم يه تيكون دادن و رفتنم... مثلن؟ سري پيش. كه چي: كه پي ام دادم: خيلي سعي كردم نگم، اما نشد... اين عكستون خيلي س*** ك****سيه، خدافس... من ادم رد شدنو رفتنم، هيولا؟ ادم محل ندادن. ادم بي تفاوتي. كه مثلن خعلي زور مي زد يه وينك مي فرستاد واسه اين حرفم. چيكار كرد؟ گف كجاااا؟ من؟ شوك بودم. وينك داده بودم كه رد شيم. كه حرف نشيم. هيولا؟ گفته بود كجا توله سگگگ... رد نشده بود... نذاشته بود رد شم هم. بم زنگ زده بود حتي اون شب. من؟ :0 بودم خُب. خيلي :0 اين.... بعد از رد نشدنه، خواسته بودم باش بازي كنم...هع. بازي كردم همون لحظه، اما گير كردم بعدش... اين روزا؟ دلم مي خواد منشن كنمو رد شم. بي حرف، بي فيدبك... دوس دارم يه پيپراستيك بگيرم دستمو، تو هرجايي كه تو رو يادم مياره، اسمت رو بچسبونم روش. لازم بود يه چي هم پيوست شه بغل اسمت... بي حرف بود، بهتر... نيدونم. نيدونم هنو... 

یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 0:17 | پرستو |

* بلي، من همون ادمي مي باشم كه خعلي كوول وسط حرف زدنامون پرسيدم انجام دادن چه كاري شوما رو ترن ان مي كنه؟ بعد هيولا با اون عظمت تعجبش شده بود از اينهمه يهويي و شيطنت و رك بودن من. گفته بود هان :0؟ گفته بودم همون كه پرسيدم، گفته بود سينه هام، سينه هام خيلي حساسن. ساكينگ-شون عاليه.... بعدتر؟ كي حال شوما رو خوش مي كنه جان ِ دل؟ كي؟ 

 

** پاييز و زمستون قراره اتفاق هاي خووب درسي بيفته... 

 

*** دلم مثل يه باغه... باغ بهارنارنج

 

**** دستاتو كه اينجوري دادي عقب، بعد كلمه ها تو دهنت موندن، تي شرتت كش اومده و اون بغل گنده ت داره از دور بم دهن كجي مي كنه....نكن اينكاراتو، نكن...

شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 23:33 | پرستو |

 *اهنگ سامرتايم سَدنس روي ريپيت است. دروغ چرا؟ اشك هاي من هم. فردا مسافرم. با كمدها و كشوهاي پر از لباس و مانتو واقعن نيدونم چي بردارم. در كمدها باز است، چند تكه لباس روي تخت ريخته م و نشسته م به هق هق... بغض ِديروز شكست بالاخره... مامان مي گه برو چايي و شيريني بخر واسه واسه فردا، دماغمو ميكشم بالا ميگم باشه. يه تصويري توو ذهنم مونده، از اون دفعاتي بود كه با اتوبوس رفته بوديم اردبيل. تو راه يه ماشينه بود بغلمون. سرمو تكيه داده بودمو به شيشه و نيگا مي كردمش... دو تا خانوم بودن، خانوم كناريه جين پوشيده بود و كفش قرمز، كتاب رو پاش بود و داشتن جاده رو مي رفتن... راهنمايي بودم يا دبيرستان. دلم يه مسافرت اينجوري خواس. كه تنها همه ي جاده رو خودت رانندگي كني. كه يه خانوم بغل دستت بشينه... كه مرد نباشه بينمون... فردا بابا باهامون نمياد، گفت با پرستو بريد، من به رانندگيش ايمان دارم. برامون بليط نگرف. منم و كل جاده تا اردبيل... بعد چقد گريه دارم اخه. من خوشحالم واسه مسافرت فردا، اما گريه ها نمي ذارن... دروغ چراتر؟ من خيلي وخته كه خيييلييي خوشحال نميشم. بعد اهنگ اي جونم كه ديشب پخش شده بود، نفسم گرفته بود. اين اهنگ ها غمنگيزترين اهنگ هان برام، اهنگ ستار... ستار كه خوند، شيريني گذاشتم تو دهنم. كمرمو صاف كردم، لبخند زدم. پسته هاي شيريني چسبيده بود به لبم. زبونمو كشيدم به لبم، اب دهنمو بسختي قورت دادم، برق لب طلاييه رو برداشتم، لب پايينيمو تمديد كردم. فك كردم: مثلن پسته ها كه چسبيده بودن به لبم، تو ميومدي لبمو تميز مي كردي ... كه تا حالا كسي بت بوسه ي پسته اي داده ؟ ... موهامو شونه كردم، پا شدم رقصيدم... 

 

** ببين پريشونه دلم

شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 19:23 | پرستو |

* ديشب داشتيم رستوران انتخاب مي كرديم. من گفتم البرز. مسا گفت رستوران مورد علاقه ي مخمل... مسا گفت : خب رفتاري هم مي تونيم بريما... هول كردم. دلم يه جوري شد. مثلن انگار بريم رفتاري، هيولا جلوي در وايساده... امروز مسا ميگه: هفته ي بعد رفتاري اگه تهران باشي. گفتم شعبه سعادت اباد. مسا مي گه شعبه هاي ديگه اي هست كه نزديكتر باشه ها. نع بودم، فقط سعادت اباد... بعد يه جوريم ميشه ، يه جوري كه اسمش رو نيدونم. يه جوري هول مي كنم

** رفتيم تو مغازه هه مسا مي گه: ماه عسل بري، برات از اين بسته هاي پسته مي گيرم تو راهيت. مي گم من پسته دوس ندارم، بادوم بگير. چپ چپ نيگام كرده گفته كوفت حالا :دي. تااازه گفته برام ميوه خشك هم مي خره با اون بادوما :)

*** يكي خصوصي برام كامنت گذاشته بود، مي گم يكي لابد دوس نداره اسمش باشه. كه: ادم تو رو كه مي خونه دلش مي خواد بدوئه س***ك***ث كنه...يه وضعي اصن:))))... خووبع

 

**** به مسا مي گفتم من اگه بميرم هيچ دوستت دارمي رو تو دلم نگه نداشتم. به همه ي كسايي كه مي بايد دوستت دارم هامو گفتم. 

***** دلُم دلُم دلُم دلُم چشم براهن كه بِلُم بنينت مقابلم 

هِنو هِنو هِنو هِنو شايد موقعي نبوت ولي مِه اتام يه روز..

 روزبه نعمت الهي/ خيابان و درخت...عاشقشم خُ

جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 0:21 | پرستو |

* ميدونيد هميشه از چي متنفر بودم: كه استتوس هاي يكي رو بخوني، نوشته هاشو، نگاشو، مدل حرف زدنش رو، بعد بگي: طفلكي، خيلي فيلاني رو دوست داشت اما تركش كرد. هميشه متنفر بودم. از اين اخه ها. از اين چرت و پرتايه دنباله ش: لياقتت رو نداشت، من مطمئنم كه عشق سراغت مياد. يكي ديگه مياد و مفهوم تمام اين محبتايه تو رو مي فهمه. عقققققق.بزرگ باشيد بابا. جرات داشته باشيد. هو بالز بابام جان. نخواستت. انتخابش نبودي. تمام... بعدتر دوس دارم هميشه بگن: ديدي دختره رو، عاشق يارو بود. يارو تركش كرد. اما دم دختره گرم به فيلانش هم نيست. تمام... شجاعت داشته باشيد.

 

** يه لحظه ي خعلي دوس داشتني: مامان جان امروز همون ماكاراني هايي كه خودشون ته ديگ شده بودن رو ديدم از گوشه ديس جمع كرد، گذاشت رو بشقابم. گفت: از اينا پري... فقد مامان ادمه كه بلده محبت انقد ريزو. كه مي دونه دخترش اين ماكارانيايه برشته رو از خود سيب زمينيا بيشتر دوس داره ... بعد همين برام از صدتا ماچ صدادار لذت بخش تر بود...

 

*** هيچ كس جز خودم، بلد نيس به خودم كمك كنه

 

**** اون جوراب سگزي مشكي بلند بلندا كه جانان برام اورده بود.... اوففففففففففف

سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 23:37 | پرستو |