<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>انگشت اشاره</title>
<link>https://esharee.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 01 Jul 2015 23:05:22 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1243</link>
<description>من اينجايم: Esharee.blogsky.com</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2015 23:05:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1243</guid>
</item>
<item>
<title>براش نامه نوشتم...</title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1242</link>
<description>سمي ِ گشنگم سلام اين روزا راستش نمي دونم خوبي؟ خوب نيستي؟داري چيكا مي كني اصن... اينكه چيكا مي كني، منظورم سركار نبود. منظورم اين بود كه باخودت داري چيكا مي كني. اين روزا هرتايمي كه گير مي يارم بت زنگ مي زنمو بات حرف مي زنم. مي دوني حتي حرف زدناي يك ساعته مون هم باعث مي شه وختي گوشي رو مي ذارم زمين، نفهمم كه حالت چطور بود؟ خوشالم سمي، خوشالم كه هرچقدم كم همو مي بينيم ولي مي دونيم داريم چيكا مي كنيم.</description>
<pubDate>Wed, 06 May 2015 11:34:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1242</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1241</link>
<description>اهان يادم افتاد كه بم گفتيد كتاب معرفي كنم... چشم. اما اينكه يه چيزي. ببينيد واقعيت اينه كه ادما همينطوري كه مي رن جلو و كتاب مي خونن، سليقه كتاب خوندنشون تغيير مي كنه... اوم. مثه اين مي مونه كه روزاي اول كلاس سبك شناسي-م... چون متريال ها رو خوب نمي شناختيم، چون سواد خوبي نداشتيم، چون اصن تعريف درستي از &quot;زيبايي&quot; رو بلد نبوديم، يه سبك خاصي مثل &quot;پست مدرن&quot; رو باش حال نمي كرديم... پست مدرن دوست داشتن يه ذائقه ي تربيت شده مي خواد، يه سواد مي خواد يه چشم تربيت</description>
<pubDate>Tue, 05 May 2015 15:00:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1241</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1240</link>
<description>* u always make me smile... And horny بعد دقيقن وختايي كه بش زنگ مي زنم همه ش درحال خنديدنم. بام شوخي مي كنه مي گه : چي زدي پرستو؟ مي گم تو رو... و؟ وختايي كه ازش دورم بم مي گه وختي اومدي پيم يادم بنداز فيلان كارو برات انجام بدم يا فيلان چيز رو برات اكي كنم... مي گم مي دوني كه وختي كنارتم، فقط بغلت يادم مي مونه... مي گه اوهوم، مي دونم... ** eat chocolate... Drink wine... Sleep naked بخدا *** يه سري ادما هستن، عكاسي مي كنن.</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2015 22:28:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1240</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1239</link>
<description>گايز من دارم اينستامو بسيار بلاك مي كنم. اگه كسي هست كه اينستامو داره و من نمي شناسمشو دوس داره كه بلاك نشه لدفن بم بگه...</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2015 17:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1239</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1238</link>
<description>*فعلن كه جاي پنكيك، هر روز يه فنجون قهوه ترك درست مي كنم، ايبريك-ش رو از خونه عزيزجون دزديدم. دستورش رو هم از خاله و رسول گرفتم. البته ورژن رسول رو از ديروز ياد گرفتم. قهوه هاي خاله مزه ش حرف نداره اما رسپي رسول پروفشنال-تره... فعلن قهوه ي هر روزم يكي از يكي بدمزه تره...من فك مي كنم يه خانوم بايد بلد باشه كنار كيك-ش يه قهوه ي خووووب هم سرو كنه... بعد؟ خوووب هم نشد، يه قهوه ي قابل قبول با نمره ي ٧٠-٨٠ ديه بلد باشه اصن من از اين خوشم مي ياد كه بدونن كه</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2015 14:06:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1238</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1237</link>
<description>* ليوان بزرگه رو برداشتم. مامان بش مي گه پارچ البته. يادش بخير، هديه محمد، دوس پسر ميناس برام. يكي برا من، يكي مينا و نرگس. روز تولدم برا هرسه تامون اورد. وختي بهموم داد گفت سه تفنگدار...هع ليوان محبوبم برا نوشيدنياي خنكه... شربت سيب مي ريزم توش، نوك ناخن پودر دارچين. يه فشار كوچيك ليمو. يه كيويه كوچيك سفت و ترش رو هم ريز مي كنم توش.يخ مي ريزم و روش رو پره اب مي كنم... اخخخخ ** عاقا لدفن يكي هديه پاتختي بم يه ميكسر يخ بده.</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2015 21:11:41 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1237</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1236</link>
<description>* مي دوني من از ادمايي كه سبك خودشون رو دارن لذت مي برم. از اينكه هرچيزي توو زندگانيشون به چشم كه مي خوره، همون معني اكثريت رو نمي ده. يكي دو جا فك مي كني عه اين يني فيلان ديه. بعد خيلي مطمئن طور چون تو اشل اجتماعي و اكثريت كه مي دوني اينه، بعدتر ازش كه مي پرسي مي بيني نع، واسه ايشون معنيش، دليلش فرق داره...بعد از اينا ديه خعلي مطمئن طور در مورد دنياي اطرافش نظر نمي دي... هاپو يه دستبند سبز داشت رو مچش تو عكساش كه داشتم مي ديدم.</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2015 14:39:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1236</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1235</link>
<description>* يكي از چيزايي كه خيلي دوست دارم ياد گرفتنش رو، غذا خوردن با چاپ استيك-ه... هرچي گشته بودم خونه رو چاپ استيكايي كه از چين خريده بودمو پيدا نكرده بودم، فك كنم تو اسباب كشي انداخته بودمشون دور... هردفعه هم كه هوس خوردن با اين دو تا چوب مي زنه به سرمو يادم ميفته بلد نبودنش رو به مامان غر مي زنم كه تقصير توعه ديه، اگه هردفعه كه مي رفتيم چين با خودت قاشق برنمي داشتي برامون، الان من بلد بودمش... مامان هم ميگه اره بايد مي ذاشتم دونه دونه با دوتا چوب برنج مي</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2015 21:35:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1235</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://esharee.blogfa.com/post/1234</link>
<description>* فيلم. Imitation game، فيلم امروز بود... فيلمو كه ديدم، همونجايي كه كلي لذتمند بودم از فيلم، پاز كردم فيلمو به هاپو تكست دادم: دوس پسري رو كه وختي خودش ني و مي دونه كه دلم طاقت نمي ياره نبودنش رو و يه عالمه فيلم خوب مي ده بم كه تو روزايي كه نيست ببينمش رو بايد سفت بغلش كرد هومممم... فك كردم چه خوب كه يه كم رياضي خوندم، چهارسال امار انفورماتيك خوندم...فك كردم جاي مدير دانشگا اگه بودم به وروديايه امار و رياضي همون روز معارفه و فيلان يكي يه دونه از اين فيلم</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2015 12:42:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>esharee</dc:creator>
<guid>esharee.blogfa.com/post/1234</guid>
</item>
</channel>
</rss>
