خدایش بیامرزد....
انگاری دیگه چیزی از خانه ی سبزی ها نمونده....دیگه ادمای اون خونه هم دونه دونه دارن به خاطره ها پیوست می خورن ...خانه ی سبزی که همیشه با به یاد اوردنش دیالوگ خسرو شکیبایی هم گوشه ی ذهنم به صدا در می یاد
خسرو شکیبایی:باهام قهری
مهرانه مهین ترابی:اره
خسرو شکیبایی سرشو کج می کرد و می گفت :باهام حرف که می زنی؟
...
یکی دیگه از اون دیالوگایی که خیلی برام قشنگه این بود که خسرو خان می گه:
من زندگی رو می خوام،لحظه لحظه ی زندگی رو می خوام،اگه از لحظه کوچیکتره اونم می خوام
با همه ی سن ِ کمم اما سریال و خوب یادمه اصلن خسرو شکیبایی از همون جا برام خسرو شکیبایی شد
اما هیچ وقت فکر نکرده بودم کی بود که برام خسروشکیبایی رو انقدر تو ذهنم بولد کرده بود...تا اینکه فهمیدم
مسعود رسام* هم رفت...
*کارگردان سریال خانه ی سبز
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 19:37 توسط پرستو
|