روزهایه این چنینیم پر از لغتند.لغت هایی که می شود مدت ها با به یاد اوردنشان خندید...
می گویم شما هم دارید دوستانی، جمعی که بعد از ماه ها همدیگر را ببینید و از همان اول ِ هم را دیدن شروع کنید به جفنگ بافتن؟که زمان هیچ فاصله نینداخته باشد در شوخی هاتان،در سرخوشی هاتان،در گیر دادن هاتان به هم...که هیچ بعد از گذشت ماه ها از دیدن هم صمیمیتتان گم نشده باشد و چیز بی مزه ای به نام رودربایستی جایش را نگرفته باشد؟
که بتوانید از هر چیز کوچک و بزرگی حرف بزنید؟که هم را ندیده بخواهم عینک افتابی جدیدش را که ندیده ام بنا به عادت گذشته که هر وقت عینکش را روی میز جلویش می دیدم،بخواهم بگذارد روی چشمش.که برایم فرق نکند که فضای داخل کافه هیچ کس عینک افتابی نمی گذارد...که بعد از خوردن نهار و سیر شدنمان و یادمان بیاید که حالا حوصله مان سر رفته و شروع کنیم به بازی کردن،که خسته باشیم از نوشتن و سختمان باشد "اسم وفامیل" ،که" چشمک "بازی کنیم که قرار باشد حروف الاغ را بگذاریم جلوی اسم بازنده و هرکه زودتر" الاغ" شد بازی را باخته و باید یک دهان برایمان اواز بخواند،که صابر بشود الاغ و شروع کند به خواندن جواد یساری،داود مقامی...که خسته شویم از چشمک زدن یواشکی و رای بگیریم که چه بازی کنیمکه پانتومیم حامد انتخاب شود برای بازی،که اولین جمله بشود "جایزه سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران" که خب بشنود صابر،کثافت ِ خر را برای پیشنهاد این جمله ی سختشبه حامد،که هیچ یادم نمی رود مرغ شدنت را حامد،تخم گذاشتنت را هم. که می خواستی مرغ را بهمان بفهانی...که دوست داشتم جمله ی :" خاطره ی دلبرکان غمگین" را،که هوسم شد باز این کتاب "مارکز" را بخوانم.که جمله ی "عکاسی دختری تنها از بیابان"،که مینا باز هم ریدی با ان جمله ی اجراییت: پرستو در حال اهنگ گوش دادن
که وسط بازی یکدفعه مینا کنجکاویت گل کند که 3 شغل از "ت" نام ببرید؟ که شغل من شود "تنقیه فروش" که هارهار بزنیم زیر خنده برای شنیدن ساختار و طرز استفاده ی تنقیه و مزایای ان..که چه بی ادب بودیم من و حامد...که حتی 3 شغل از "کاف" بخواهیم نام ببریم،که فقط شغل ها را دخترها در گوش هم پچ پچ کردند و زدند زیر خنده و پسرها نیز هم....که مینا بمیری که کنجکاویت تمامی نداشت و برایت جای سوال بود 3 شغل که با "ج" شروع شود؟
که بمیرم برای اقایی و ذهن سالمت صابر که سریع گفتی جراح،که لب ورچیدیمو و دندان قروچه رفتیم برای حامد که گفته بود این شغل های کاذب چیست که نام می برید،که شغلی را نام ببرید که پول ساز باشد که به جامعه نگاه کنید و چه و چه...که فهمیده بودیم چه شغلی را می گوید و خندیده بودیم،خندیده بودیمو حتی سرخ نشده بودیم...
که حتی خفه شوم از زیادی دود سیگارهایشان،که کانه تراکتور دود می کردند.که دود می کردند و دود می کردند و که حتی دوست داشتم گم شدن پک های خودم را لای ابر خاکستری بالای سرمان را...
که فراموش کرده ام گفته بودیم چه که رسیده بودیم به پشتکار،که صابر گفته بود پشتکار فقط پشتکارهای فرانس،که حامد گفته بود بعععععععله،پشت ِکار فقط پشت ِ کارهای فرانس.که دیگر راحت خندیده بودیم بی دندان قروچه حتی ، هارهار...
می دانید باید داشت از این جمع ها که نفهمید یکدفعه از کجا چنین صحبت های بی پایه و اساس تان جمع می شود که بساط بازی تان جمع می شودو که همان وسط مسط ها،لابه لای همه ی شوخی ها و بی ادبی ها بپرسی راستی اخرین کتابی که خوانده ای چیست؟که از زبان بچه ها اخرین حرف های مو**س*وی را می شنوید،که حرف فیلم های تازه دیده و نقدهای تازه شنیده را می زنند،که چگونه ادای گریه های جنت**ی را درمی اورند،که چگونه اخریم خزعبلات الف.نون را می گویند و که چه می شود که حرفها می رسد به کتاب و فیلم و اخرین خبرهای سیا**سی که بچه ها شنیده اند و خوانده اند و چه و چه...که حتی بین همه ی این فیلمهایی که ادعای روشنفکری دارند که صابر را داشته باشی که بپرسد هفته ی پیش ستایش چی شد؟
که خسته شوید حتی،که سکوت کنید و بشنوید اهنگ هایی که هرکس از گوشی خود پلی می کند،که بشنویماز "یاسمین لوی"،که هر 4نفرمان سرهامان را تکان بدهیم از زیادی درد داشتن اهنگ،که دردمان بیاید،که بفهمیم "مهسا وحدت"ها را که لذت ببریم از "دریا دادور" گوش دادن،که دوست داشته باشیم هوار زدن با "نامجو"را.که تا اخر سکوت کنیم و "مدارا"ی "شهرام شکوهی" را بشنویم و دم نزنیم...بیا با من مدارا کن که من غمگین و دلخسته ام..که گم شویم در کشیدگی صدای شکوهی لا به لای آ هایش...که حامد بشکنی این سکوت را با خوانده"اومدم دم خونتون خونه نبودی" که من دم بگیرم " راست بگو با کی کجا رفته بودی"...که هر کدام خطی از ان را ادامه بدهیم و رسیدن به اینکه "جمع کنید این اهنگ ها ی سطح بالا و کلاس دارتون رو،همه عباس قادری گوش می کنن رو نمی کنند.که بمیریم از خنده بس که همه مان از حفظیم این اهنگ را...که چای بنوشیم ،و با مزه مزه کردن اخرین جرعه های چای فکرکنیم که بار دیگر کی باز این جمه 4 نفره دور هم جمع خواهد شد؟ که دلتنگ شوم حتی هنوز دور نشده
***اندازه ی فونت نوشته هایم چطور است؟ ریز است یا راحت می خوانیدشان؟