از خودم كه انقد سكوت اختيار كرده و مغرورانه عقب ايستاده، راضيم

قورت مي دم، خودمو،حرفامو.احساسمو،همه ي همه ي دلمو، نگاهمو...حرفام ميان تا سرانگشتام، سر زبونم اما اينبار قراره قورت بدم. اقاي دوست  استكهلمي مي گه بگو، مي گه كدوم احمقي گفته خانوما نبايد قدم اول رو بذارن؟ توام ادمي مثه اون، توام حق انتخاب داري، توام احساس داري. به اقاهه ي دوست مي گم شات د فاك آپ پليز. اينبار با گفتن حسه ارامش نمياد سراغم، فرصت دادم، تا روز ولنتاين. تا اعتراف كنه به حسش. كه دست از كشتن من توي كلمات برداره و بياد راستي راستي منو بكشه. اين روزها حتي از اينكه ديگه نمي گه "آي كيل يو" هم ناراحتم،يا دلش بايت نمي خواد ديگه، بايت ان دِ نِك...كه بخندمو بگم يو آر إ ومپاير، و تو دلم بگم يو آر ماي ومپاير.... سمي ديگه بايد بياد.بايد بياد ورقاشو بده دستم، بگه با دست چپ بر بزن و نيت كن.كه منتظر فال سمي-م عجيب اين روزها.دختر الان وقت مسافرت بود اخه؟ ٤شنبه كه رفتم دندونپزشكي ياده اون دفعه اي كه با مينا رفته بودم افتادم.كه خانوم منشيه لاكش خوش رنگ بود.پرسيديم ازش ماركش چيه و چه شماره ايه؟ خانومه گير داده بود كه يادم نيس اما بگو دفعه ي بعد كي مياي برات بيارم، گيررررها.كه هي من مي گفتم مرسي و فيلان،مينا گفته بود دفعه بعد ٥شنبه مياييم دوباره، برامون بياريدش...چقد خنديده بوديم. چقد به مينا فش داده بودم كه رواني چرا اينجوري بش گفتي؟

تا ولنتاين بش وقت ميدم... فيلم چرت سربه مهر يه ديالوگي داشت ليلا حاتمي، مي گفت خدايا همه مي گن معلومه دوستت داره، مي خوادتت، اما اون بايد بم بگه...يه همچين چيزايي... كه وقتي زنگ مي زنه بم، انقد منو نخندون، ميخام به صدات گوش كنم.صدات لاي خنده هام گم ميشه. صدات مردونه ترين صداي دنياس، بخدا...من مي گم مردونه ترين، تو بخون مست كننده ترين،تو بخون س**ك**سي ترين...ميدوني دست خط روي جزوه ت رو صد دفعه ديدم؟ صد دفعه روي خودكارايه رنگي و نمودار و عددايي كه نوشتي گير كردم؟...تا ولنتاين بت فرصت مي دم، اخ كاش كه ايران باشي. فك مي كنم جرا ذهنم مي گه تا ولنتاين و دلم تا ته سال بت داره وخ ميده؟ اگه تا ته سال بت وخ مي دم چرا ذهنم مي گه اگه تا اخر شب ولنتاين بت چيزي نگف، بش بنويس كه احساس داري بش، بش بگو كه مي دونسته صداش  وحشتناك س***ك**سيه؟ بعد بگو و برو. حتي اگه اومد هم دنبالت برنگرد.چون اينارو نمي گي كه بخواي بدستش بياري.مي گي چون ... چون بايد بگي و بري. بلد نيستم از احساساتم نگفته، بذارم برم. به سمي مي گم چطو اكس-ش تونسته به اين خيانت كنه واقعن؟  بايد" با " اين خيانت كرد، نه "به" اين

پس كي ولنتاين ميشه؟

*خب خوردن لذتناك ترين اتفاق زندگيم ازم گرفته شده، دندونم  جراحي شده ، شيربرنج تنها غذاييه كه دارم مي خورم و بصورت ناجوانمردانه اي دلم سيب زميني و پنير مي خواد، يا حتي يكي از اون ساندويچ هاي بندري ... اما از ديروز گرسنمه و هيچ چيزي نمي تونم بخورم. اين جمله ي مادربزرگا رو الان مي فهمم، تا وقتي جوونيد و سالم ،بخوريد. يه وقتي مي رسه ادم دلش مي خواد بخوره، اما نمي تونه... حالا از مام گفتن بود، بخوريد و بياشاميد و در لذت غرق نه، خفه كنيد خودتون رو


** سكوت... اين كلمه جاي همه ي بي قراريا كه مي خواستم بنويسمشون و ننوشتم

*** عاشششششق پسره م، بخدا.يكي از كساييه كه تو اينستا فالوش مي كنم، ايران نيس،استكهلم-ه... عكساش چيزه خاصي نيس اما نوشته هايي كه زيرش داره، من ُ پر مي كنه از حس خوب. وقتايي كه دلم گرفته يا حوصله م سر رفته مي رم پستايه زير عكساشو مي خونم.نگاهش رو دوس دارم.يه جوره خاصي تو لحظه زندگي مي كنه، يه كمي بي بند و باره و مثه خودم تكليفش كاملن با خودش مشخصه. يني از ايني كه مي دونه چي مي خواد و ملت به فيلانش هم نيستن، مي ميرمش. لذت خودش، خواسته ي خودش مهم ترين چيزه براش توو دنيا

بعد از ماه ها فالوش كردن، يه كامنت كوچولو گذاشتم براش و تشكر كردم ازش واسه حسايه خوبي كه بم مي ده.توو كيك ازم تشكر كرده واسه كامنتم.٥ روز بعدش بم پي ام داده و شروع كرده به حرف زدن، ديدم داره زير ابي مي ره.گفتم ببين حسم به تو و پيجت يه حاله خوبيه.بيا تو يكي خرابش نكن. بعد خوب دقيقن واسه همين خلق و خوشه كه ازش خوشم اومده بود، اينكه خيلي راحت مي ياد مي گه توو خيلي س***كسي اي.و راحت تر دلش مي خواد حالا كه دستش نمي رسه به خودم ، بام س***ك...س چت داشته باشه.بعد گفته اكي من منتظر لايك تو نيستم يا كامنتات زير پستام.اما نمي خوام حست رو هم خراب كنم.بعد شروع كرده بام حرف زدن، از همه چي... بعد رواني شده يكي از دوستايه خوبم.از هر ك***س شري كه بخوام در موردش ميشه باش حرف زد

اين مدل كسي رو خواستن، مدله جالبيه. دوست داشتن هي ته نشين ميشه بجاي حرف شدن و عمقش بيشتر مي شه

* اخرين سنگر ، سكوته


** بايد از عشق تو مُرد ُ ديگه از دست توام راحت شد


*** جانان بم ياد داده توو دوست داشتن، غرور داشتن رو...حالم خيلي بهتره با اينكه بيشتر منتظرم، بيشتر حرفامو قورت ميدم ، بيشتر سكوتم، من بلد نبودم وقتي يكي رو دوست دارم براش غرور داشته باشم، حالا اصن منظورم از دوس داشتن فقط اقاها نيستن ها، كلن توو دوست داشتن،چه اقاها و چه دخترا...از ته ته دلم همه ي حسامو مي گفتم، تا يه جايي كه تموم شم و بذارم برم. و وقتي تموم مي شم، واقعن هيچي ندارم ديگه.تموم مي شم و خِلاص...بعد تهش حس مي كردم حيف كه انقد احساساتمو صادقانه گفتم و كسي ديگه دنبال احساسات واقعيه ادما نيست.اما الان ديگه قورت مي دم و سكوت مي كنم و توو دلم نگه مي دارم همه ي حرفا و حس ها و دوست داشتنهامو.جانان جدي مي گم، جديه جدي، مرسي 


**** زل زدن به عكست... زوم كردنه عكسات .... گاد دَمن يو

بيشتر باهام حرف بزن، بيشتر از اينكه بگي سلام و چطوري بيبي؟ البته نزدي هم مهم نيس ... هع !؟؟!

*  خونه هه اولين كار ديزاينم حساب ميشه، خونه هه يني خونمون.٨٠درصد وسايل خونه رو عوض كرديم، از اين جهت مي تونم بذارمش رو حساب طراحي... وقتي مي خواستم كالر شيت خونه هه رو شروع كنم، به مامان گفته بودم كه رنگ وارد كنيم توو خونمون لدفن، نريم سراغ ست روتينه  كرم-قهوه اي. مامانه گفته بود پس چه رنگي اون وخ؟ بعدتر چشمامو كه بسته بودم، لابه لاي رنگا و حسا و همه ي اپشنا تصوير يه درخت با برگايه سبزي كه يه تنه ي قهوه ايه خوش رنگ قهوه داره و خورشيد از لابه لاش داره خودشو نشون ميده، اومده بود توو ذهنم، طبيعت شده بود كانسپت طرحمو، رنگ انتخابيم توو كالر شيت، شده بود مونو كالر سبز... حالا يه خونه ي سبز-قهوه اي تحويل  مامان دادم.سفارش پرده اخرين كاره كه فردا انجام مي شه، حالا منتظرم كه فرنيچرا  از تركيه بياد. كاغذ ديواريا كه سفارش داديم از ايتاليا بياد،  اين بدو بدوهاي ٦ ماه اي كه كردم نتيجه ش رو ببينم، نتيجه ي كارا و درسامو.... بعد حسه اينكه ٥شنبه كاغذ ديواريا اكيه كه بيان نصب كنن، بعد بابا مي گه: ٥ شنبه كلاس نريا، بايد بياي بريم سرساختمون.گفتم بش كه پدرجان من ديگه چرا؟ نصاب دارن خودشون.گفته نخير شوما لازمه اونجا باشي، مدل كاغذ ديواريه هر ديوار رو تاييد كني...اين يني  كارفرما بم اعتماد كرده ؛)

امروز كه رفته بوديم خونه نوئه و اقاي كابينت ساز برده بوديم كه بنا به پلان چيدمان من، يه تغييراتي توي كابينتا ايجاد كنه، اين خانومايه همساده با سبد ميوه و چاي و بيسكوييت و شكلات اومده بودن خونمون، بعد ياده دسپرت هوس واويز افتادم، كه هر وخ براشون همساده ي جديد مي يومد  با يه سبد خوراكي مي رفتن بهشون خوش امد مي گفتن، دوس داشتم مدل خوش امدگويي و معارفه ي خانومايه همساده ي جديد رو...

** يه استتوس بود تو فيس بوك، عكس فاميل دور بود نوشته بود:بَرَه ... يه دفعه ياد پايلت افتادم. بس كه هي مي گفت بره...رفتم دسمال كاغذيه سولو-يي كه بم داده بود رو بو كردم، گذاشتم توو همون كيف پولم.... از ديوونه بازيايي كه بات توو خيابونايه اين شهر داشتم راضيم، از تمام بوسه هايه طولاني اي كه از لبم كردي توو وجب به وجب اين شهر راضيم، از تموم مدتي كه زير گوشم زمزمه مي كردي: زنه اُ قوس كمرش و دستت از قوس كمرم تكون نمي خورد راضيم،از اينكه پهلو مو با دستت اندازه مي گرفتي ُ مي گفتي اندازه ي اندازه س. اينجاها بايد گاز گازي شه... راضيم. پايلت اين روزا داري بم فك مي كني كه بعد از اينهمه مدت برگشتي توو ذهن بيخيال و فراموشكاره من؟

منو جون پناه خودت كن، اقاي خواجه اميري مي گه برو...اما من مي گم نرو، بمان

* بعضي وختا هم ادمي بايد بنشيند و "monster university" ببيند. بعد مرسي اقاي مسيحاي مغرور ِ عمه جانان كه اين فيلمتو دادي منم نگاش كنم ؛)... از اون كارتون هاي خوبيست كه ادم بايد ببينتش حتمن، اون وسطاش حرفايه خوبي مي زنه...


** از اينكه بخواي دوست داشتنت رو نشون بدي، بشيني شالگردن ببافي و كادو بدي، كاره عاشقانه تري هست؟ نيست ، بخدا كه نيست...رفته برام كاموا انتخاب كرده، يه صورتيه بيشرفيه،بعد نشسته دونه دونه خودش بافته. بعد حالا من يه شالگردن صورتيه بيشرف هديه گرفتم از اين زهرايي كه بم گفته كه : مرسي از اينكه دوستايه خل و چل هميم...هيييچي مثل اينكه بشيني واسه يكي ببافي مهربونانه نيس، عاششقانه نيس... حالا درسته من شالگردن قرمز چرك، از اون قرمزا كه كم مونده به زرشكي برسه اما زرشكي نشده هنوز هوسم شده بود اما واققققعن اينكه زهرا بم شالگردن كادو داد يه لحظه مطمئن شدم همه ي چيزايي كه بخوام برام اتفاق مي فتن حالا گيرم جاي قرمز چرك، به رنگ صورتي...اما اتفاق ميفتن


*** يه جمله اي هست كه مي گه كيِ  enough is enough? واقعيتش براي من الان ديگه ايناف ايز ايناف، در مورد چي؟ در مورد ترك كردن/رفتن/ از دست دادن... بصورت خرگونه اي دارم حتي اين حسه بده بعدش رو از دست مي دم،و گريه ومردن و كوفت و اينها هم ندارم ديگه و حتي بدتر از همه ترس از دست دادن....پس ايناف ايز ايناف. حتي در مورد تيست كردن ادم هاي مختلف، بسمه همين تعداد. نه اينكه بسمه و خسته شدم و فيلانا نه، بسمه كه همين قد تجربه و كله خري بسمه، همين قد تجربه ي دنياهاي مختلف بسمه بدونم جي مي خوام و به چيزي كه برسم قدرش رو بدونم و فك نكنم كه نگشتم و فيلان، شايد بهترش هم مي بود. انقد گشتم كه بدونم ذائقه م چيه. سُ؟ ايناف ايز ايناف ؛)

با اين حاله خوبم دوس دارم از بعضيا فاصله بگيرم، از نزديكترين ها هم...

* اين روزها خودم را دوست دارم، عميق و زياد... همين كه هنوز هم بالاترين نمره ي كلاس مال خودم مي شه، اينكه اينهمه فيلم مي بينم، اينكه حواسم به وزنم هست و زياد نميشه. از اين ارامشي كه ياد گرفته مش، از منتظر ايستادن و قدم برنداشتن، از لبخندي كه توي دلمه... 

٣  تا هم برنامه هست كه بايد انجامش بدم: ١- هزينه هامو مديريت كنم،يك مديريت پدر مادر-دار.٢- كمتر سرم تو گوشيم باشه.بعبارتي بنده مث كه معتاد نت و گوشي محترمه شدم.مي گن نبايد گفت معتاد، بنده سومصرف دارم.٣- بعد از اسباب كشي اين اتوكد و تري دي-ه محترمه رو اكي كنم... 

** از اينكه كارتن كتابا و سي دي-هام انقد زياد شده يه حسه خيلييي خوب و زنده ايه.يه جورايي به كوله بار فرهنگيه خودم تو سن ٢٣ سالگي التخار كردم راستيتش. اصن يه كتابايي بود كه به خودم گفتم دمت گرم پري كه اينا رو خوندي، خريدي.حالي كردم با خودم

*** يه سري ادمها هستن وقتي تو يه كاري رو مي كني، مي خوان بت ثابت كنن كه داري اشتبا مي كني.اما وقتي خودشون مي خوان همون كار رو انجام بدن يه قيافه اي مي گيرن كه من با تو فرق مي كنم و من يه جوره ديگه ميرم جلو و من مديريت مي كنم و به خودشون افتخار مي كنن واسه اين كارشون اصن

**** اين اقاي لهراسبي بلده "آن"ِ اهنگش رو كجا قرار بده، همون اول اهنگش ادم رو ميگيره، يه چيزي توت تكون مي خوره و تا اخر اهنگ منتظري كه باز اون تجربه برات اتفاق بيفته، اما هيچي اون اولش نميشه ديگه، مثله؟ بي تو بودن كار من نيست. ..همين جا تو رو جذب مي كنه و تمام

***** يه ادمهايي توو زندگانيم دوستم دارن كه بعضي وختا دلم غنج مي ره واسه اينكه همچين انسانهايي دوستم دارن.بخدا

متنفرم ازش به اندازه ي تك تك روزايي كه عاشقش بودم ...

*ادم  ها وقتي يكي رو دوست دارند، حواسشون هس چي ناراحتشون مي كنه، چي دوس دارن، چي دوس ندارن.چي خوشحالشون مي كنه و .... و من يكسري ادمهايي هستن كه حواسم هست رابطه م باهاشون تموم نشه، حالا اگه از بده روزگار هم تموم شد حواسم هست كه لحظه ي اخري پرشكوه تموم كنم، گند نزنم به همه ي اون سالها و خاطره ها و دوستي ها و احترامها و اتفاقها و .... مينا اما استاد گه زدنه، استاد گند زدنه. انقدر ادمه بي شخصيتيه كه بعد از بارها گفتن اينكه فلاني اون سريال "فرندز" ي كه دستت دارم و بيار.اونو من مي ميرمش،حالم رو خوب مي كنه اصن بودنش... انقد انسان كه نيس خودش برداره بياره بت بده وقتي چيزي ازت دستش داري،بايد هزارها بار ياداوري كني بش...مينا ادم رو به غلط كردن ميندازه كه بخواي حسايه خوبت رو، چيزهايه خوبت رو با ادما شر كني، چون مي ترسي از دستشون بدي ديگه... و حالا بعد از يك سال كه اون هم با هزار بار گفتن خودم سريال رو برام اورده از صابر، ٢ تا سيزنش رو گم كرده... اين بيشعورترين كار ممكن تو دنيا بود كه بشه از يه ادم سر بزنه و در فلشم رو هم گم كرده....يك سري رفتارها جنبه ي اخلاقي داره، اين نه ربطي به دوست داشتن داره نه احترام گذاشتن، اين ربطي به امانت داري داره و شعور هر ادمي...متنفرم از ادمايي كه ميدونن يه چيزي چقدر برات مهمه و با بيشعوري تموم گه مي زنن تو همون مورد

** اين اهنگه رو امرو جانان برام فرستاده و من عاشقشم

All the time I thought about you
I saw your eyes and they were so blue
I could read there just one name
My name, my name, my name
Because of you I’m flying higher
You give me love, you set on fire
You keep me warm when you call my name

That’s my name, that’s my name, that’s my name 

هر روز كارتنايه بسته بندي شده ي گوشه ي خونمون داره زياد مي شه

* دلم يه فرني غليظه پر خامه ي داغ مي خواد كه بوي گلابش مستم كنه...


** بعد از دو ماه، فارسي حرف زدن باش


*** صدات مستم مي كنه "قاسم آبادي"... اخ كه اگه بدوني اينجام قاسم ابادي صدات مي كنم يكي از اون "توله سگ" ات ُ كه به قول خودت ايت شُز يور كايندنس-ت رو حواله م مي كردي


**** مي گم: از طرف همه ي دخترايي كه باعث شدن بخواي حسايه خوبتو قورت بدي، عذر مي خوام...گفته توله سگ و يه سكوت طولاني كردي


***** بلند شدم برگه ي امتحان رو بدم، رو كردم به شاهين كه ببينم جواب سوالي رو نمي خواد،حواسم نبوده پشتم وايساده استاد.بر كه گشتم رفتم تو بغلش عملن.گفتم اوپس،بيخشيد...گفته قدت بلنده ها.گفتم بله ، ١٧٩... گفته واقعن ١٨٠اي؟ خيلي خوبيااا.گفتم بله.مي سي...برگه م رو دادم، از در دارم ميرم بيرون صدام كرده پرستو؟ گفتم بله استاد؟ گفته فقط قوز نكن...گفتم اخه بين دخترا خيلي بلندم :(... گفته مثه مني، خيليم خوبه.بهونه نيار ...قوز نكن.... حالا از ديروز دارم هي سعي مي كنم قوز نكنم. حرف استادجان بايد عمل شه

همين ديگه ؛)

بنويسم يادم بمونه...

يكي از اون ماگا كه روش نوشته : منم و اين صنم و عاشقي و باقي عمر

يكي از اون يكي كه نوشته: جغرافياي كوچك من بازوان توست،بگذار تنگ تر شود اين سرزمين به من

يكي هم از اون ماگا كه دوتاييه و شازده كوچولو با روباهشه روش نوشته : مبادا در جهان دلتنگ رويي

بعدتر اون پيكسله كه روش نوشته: سياه چشمون چرا تو نگات ديه اون همه وفا نيست؟


اينا رو بخرم لدفن

حالا اينم اگه دوس داشتي بخر برام، دوستم نداشتي كه هيچي. اوني كه روش نوشته: 

زندگي گر هزار باره بود...بار ِ دگر تو...بارِ دگر تو 

شب ِ بي عاطفه برگشت...

من اين زندگي رو، اين حس ِ مزخرف لعنتي رو عوض مي كنم بالاخره... من اين سد-ه كثافتي كه جلويه همه ي خوشيام، جلويه همه ي حسايه خوبم، جلويه همه ي رنگها و طعمايه زندگيم رو گرفته و مثه يه گه وايساده اون جلو كه هر شب بغض بكاره تو گلوم، كه بخواد هممممه ي حالايه خوووبه دنيا رو ازم بگيرم ، بالاخره يه روزي، يه جايي از جلو روم برش مي دارم.... يه روزي از خوشي، واسه خوشي انقد مي خندم ، انقد مي خندم كه شايد بتونم از همه ي روزا و شبام كه با بغض و گريه گذشتن عذرخواهي كنم، كه شايد بتونم از دلشون دربيارم....اخخخخ كه كاش ببين كه دارم همه ي زورم رو مي زنم واسه شاد بودن، واسه گريه نكردن، واسه بغض نداشتن...فك كنم پرستويه توم باورش شه كه واقعن دسته من نيس، واقعن دست من نيس.اما بش قول مي دم كه يه روزي بياد كه نگران شاد بودن نباشه. نگران اين نباشه كه كسي هست و داره به شاد بودنش با اخم نگاه ميكنه و با نگاهش بش ميگه كه حالتو مي گيرم واسه داشتنه اين حسه خوبت... مي دونم من، ميدونم خدا انقد بدجنس نيست كه خواسته هامونو بهمون نده...مي دونم، ميدونم شايد دير، شايد بعد از كلي اشك، بعد از كلي درد...بعد از بارها مردن برسيم به خواسته هه، اما مي رسيم...

هر چند كه حضور هديه "جيغ"ه اما... اما

* سعي مي كردم ازش فاصله بگيرم ، كمتر از ديوونگيام بش بگم.اخرايه ترم باهاش درس مي خوندم و مي رفتم پي كارم تاااا اخر ترم بعد.فك مي كردم دنيامو نمي فهمه، خريتامو نمي فهمه، فك مي كردم مشغوليات فكري و ذهني و كوفتي و دنيايه من كجا، دنياي اون كجا.هديه رو مي گم...اما با مينا حكايت فرق مي كرد.فك مي كردم هر ديونه بازي اي كه ازم سر بزنه، مينا اون گوشه واستاده و هست.شايد تصديق نكنه اما مي فهمه منو... از كوچكترين اتفاق، از كوجكترين خريت، از كوچكترين حركتي كه جامعه نمي پسنده و انجامش ميدادم بايد باخبرش مي كردم.ايمان داشتم هست كه گوش كنه، كه بفهمه منو ...ايمان داشتم كلمه ها مي فهمه.كه از يه دنياييم جفتمون... حتي فك مي كردم لباس پوشيدن و مدل خوش گذروني و استايل و ميك آپ و كوفت و زهرمار هديه رو نمي فهمم. با مينا؟ هع، مچ ِ مچ بودم به خيال خودم... بينهايت جلو نزديك شدن هديه رو به خودم، به زندگيم مي گرفتم. ميخاستم محدودش كنم به دانشگاه و تمام...يك سال و خورده ايه كه دانشگاه تموم شده و من هر ماه بيشتر و بيشتر هديه رو مي بينم.و با اينكه هييييچ كاري نكردم براش، چون من عملن ادمي هستم كه واسه كسي كاري انجام نمي دم. چون نه بلدم دوست خوب بودن رو و هم سعي مي كنم كنار باشم از زندگي و حريم ادمها، ازم بعنوان بهترين دوستش اسم مي بره...و از ته قلب اينكارو داره برام مي كنه.و همه ي مدت بدون اينكه بدونم خرياتمو بش گفتم، ديوونه بازيامو و دنيامو و قوانين خودمو و هيچ دفعه برام پشت چشم نازك نكرده.و من رو فهميده... و شايد نتونم فيلما و كتابايي كه اين روزا مي خونم رو باش شر كنم اما احساساتم رو؟ اوه.خيلي خوب.... بعضي وقتا، خوبه كه ادمايه اشتباهي از زندگيه ادم برن بيرون...


** مانتوي سورمه اي ...

***"زهرا" بايد اعتراف كنم كه هيچ وخ فك نمي كردم به اين روزا كه داره باهات سپري ميشه... زهرا تو يكي از اون ادم خوبهايه قصه اي كه نيدونم چطوري اومدي توو زندگيم...و؟ مرسي براي اومدنت

كسي كه از همين راه دور خيلي اهنگا باش گوش كردم :*

يه چيزي تو اينجام مونده، اينجا يني گلو، بايد بگمش...

بعضيا عشقن... خودشون،مدل بودنشون...از اين مدلان كه ساكت و دور يه گوشه واسه خودشون هستن، بعد من عاشقشون ميشم...

من اين ادمايي كه ساكت وايسادن يه گوشه و با چشمايه ساكتشون نگات مي كنن رو دوست مي دارم... اوين ِ ماه را به هيچ كس نمي دهم يك عشششقه به تمام معناس برام...خانوم و دور...دختر و دور...پر از احساس صورتي و دور...اين سكوتش منو از خودش لبريز مي كنه

از ستار گوش كردنام...

* بكش دل را

شهامت كن

مرا از غصه راحت كن

** بكن حرف مرا باور

نيابي از منعاشقتر...

*** اسم من از ياد تو رفت...

**** نگاه مات ِ تو به من

مثه نگاه ِ دشمن...

***** تو كه خود ِ مني چرا، سكوتتو نمي شكني ؟؟؟؟؟!

****** شكست ِ لحظه لحظه م يه عادت براي تو، پرنده ي نگاه من اسيره در هواي توا

******* فك كنم امرو با صداي ستار بميرم...خط به خط شو...

از اهنگ گوش كردنام...

I believe in fairy tales....

بعد خب سيندرلا هم  قهرمان همه ي walt disney ها هست برام...بعدتر خب اين "بِل" بيوتي اند د بيست هم يه جوري خوب و رواني -واري شبيه منه...يعني هميشه دوس داشتم شبيه جودي ابوت باشم.اما نبودم خب.يني خودم ميدونستم كه با جودي ابوت خعلي فرق دارم و اينكه عاشششقشم ربطي به اين نداره كه شبيه ش هم هستم. البته درسته كه جودي ابوت نيستم، اما يه دَدي لانگ لِگ  دارم ؛)بعدتر؟ الان فهميدم كه من "بِل" هستم.، و حس ميكنم كشفي به بزرگيه تاريخ كردم :)

هومممم اينكه celine dion & peabo bryson اهنگ بيوتي اند د بيست رو duet كردن ، و ساعت هاست براي من روي ريپيته...

 Tale as old as time

True as it can be

Barely even friends

THEN somebody bends

Unexpectedly 

دارم 

ع ش ق

* تو مي خندي....حواست؟ نيست


** تا اينه رفتم كه بگيرم خبر از خود

ديدم كه در اينه هم جز تو كسي نيست


*** عشق يعني حالت خوب باشه...

من؟ حالم خوب نيست


**** هر وخ لازانيا مي خورم سقف دهنم مي سوزه :(

***** ديگه جمع كنيم بريم از اين خونه، از اين معلق بودنه خسته شدم. از اينكه همه ي زندگيمون كارتن كارتن جمع شده رو هم، از ايني كه ديگه حس مي كنم اينجا خونمون نيس...

از نداشتنهام...

ادم بايد يه شالگردن بلند قرمز داشته باشه...يه قرمز خوش رنگ


همه چيز بدون عشق بي مزه س برام :/

من بدون عشق نميتونم زندگي كنم...نميتونم...

هر از گاهي ناخوداگاه مچ دستمو بو مي كنم....همون نيناريچي كه جانان واسه تولده واقعيم خريده، بوي همون

*اوممم بعضي چيزا ، بعضي اشتباها باعث ميشه تا به ذهنت ميان تا چن وخ همينجوري خنده ت كش بياد...بعد خب مثل امروز سر كلاس، كه شايد براي بقيه كه جريان درس رو نميدونن فاني نباشه، اما من مدتها بود اينجوري كه اشك از چشمام بياد نخنديده بودم وقتي كه شيوا arm chair كه مال لويي چهارده بود رو گفت نئوكلاسيك اسپانيا... ايتز سُُُ فانيييييييي :))). هنوزم وقتي يادم مياد خنده م مياد

يا وقتي كه فيلاني ميگه مريضم.بعد مي گم خب وقتايي كه ادم مريضه دوس داره آه و اوه كنه يكي باشه واسه اين اه و اوه ها.بعد مي گم من هستم واسه ت و اينا...گفته:توك اه و اوه فور سك***س.گفتم باوشه باو فيلاني، هاهاها فرستادم براش كه رد شه.گفته رييلي.يو شود يوز "نَگ"...بعد بعد ٥ مين گفته، ايم استيل لفينگ.گفتم چرا فيلاني؟ گفته فور وات يو توك "اه و اوه"...بعد گفته حالا كونت ان يو كنم توو ويچ وان؟...بعد من يه لبخند دلبركي زده بودمو گفته بودم :ويچ وان دو يو لايك؟ اه و اوه اور نگينگ؟... فيلاني فقط گفته بود كريزي ؛)


** امرو جانان برام تولد ٣ سالگي گرف، كيك زياد شكلاتي با شمع و كادوي تولد...امروز واقعن چشمامو بستمو ارزو كردم.اخخخ كه كاش ارزوم كام ترو بشه.... و  ميدوني جانان داشتم در ادامه ي حرفامون به چي فك مي كردم؟ كه ميگفتي سختمه بگم ب كسي كه ميخام و فيلان؟فك ميكردم چرا من اينطوريم پَ...بعد توو خودم فميدم كه دوس ندارم انتخاب شم.و نيتونم بپذيرم انتخاب شدن رو.من بايد انتخاب كنم، خودم بايد انتخاب كنم و واسه اينه كه از قدم اول برداشتن نمي ترسم يا فك نميكنم كه اگه برم و نه و فيلان پس واي شخصيتم چي؟...من انتخاب كردنه برام مهم تره انگار...البت كه سعي كردم  بفهمم كه دخترا توو ايران انتخاب مي شن، نه انتخاب مي كنن. و در مورد دخترها هم به لطف دوستان فهميدم كه هيچ ادمي ارزش انتخاب كردن رو هم نداره حتي...از اين به بعد البت

*** واژه ي "بخشيدن" از بين افعال ديكشنري-ه من حذف شده....من نميفهمم بخشيدن رو.اشتبا كردن براي بار اول اوكيه اما دفعه ي دوم...نچ نداريم


از فيلم ديدنهام...

وقتي به اين سطرايه كتاب مي رسم: 

مگر هميشه از مثل او شدن فرار نمي كرد؟ يا مگر به خود او فرار مي كرد و نمي دانست؟ نه، ان همه اخلاقي و منفعل و محتاط و خشك و با پشت كار نيست.نمي توانست هم بشود،حتي در پيري، كه دو ساعت فقط با باغچه، يا با سروهاي جلو ِ خانه ها وَر برود...

اين با باغچه ور رفتنه منو ياد اقاي كيانيان-ه فيلم "باغ فردوس،٥بعدازظهر" ميندازه...بعد اگه ميناهه بود مي گف: اين فيلمه رو فقط تو هواي سرد ميشه ديد و من تاييد كنم كه اين فيلمو فقط بايد توو زمستون ديد... كه انگار تو فصل ديه اي اين فيلم هيچ كششي نداره...دلم خواس بر دارم تماشاش كنم باز، يادم افتاد فيلمامو بسته بندي كردم، كارتن سي دي ها رو هم كلي چسب زدم، اين يني تا وقتي نرفتيم خونه جديده، نمي توم فيلمه رو ببينم ...

قوربونه مست نگاهت...

* هر دفعه كه بهش زنگ مي زدم، ساعت ها حرف مي زديم. مي خنديديم...زياد. اما خندهه از رو غم بود، كج خند بود انگار-كج خند؟ - بعد امروز ٤ ديقه باش حرف زدم، داشت مي رفت مهموني... خنديديم...صداي خنده ي دختره هنوز تو گوشمه، يه خنده ي بلند و سبك و از ته دل...دختره عروس شده بود...


** اهنگ "hurt" از كريستينا اگيولِرا... 

I 'm  sorry for blaming you for everything I just couldn’t do

And I’ve hurt myself by hurting you...

*** داداشه اهنگ بارون پاييزي -ه سيروان رو كه تو كنسرتش خونده رو از صب گذاشته رو ريپيت...بعد الان وقتي كه همه ي جمعيت يه صدا فرياد مي زنن : آهاي بارون پاييزي...اشكم ريخت

**** اين اهنگه كه ماهان و ارمين اكادمي باهم خوندن ...

***** خب فيلم "سر به مهر" دقققيقن بول شت بود، بعد خب خانوم ليلا حاتمي شوما رو ما خيلي دوس داريم.اينكارو نكنيد.اين نقشا رو نپذيريد لدفن

****** لبو داغ دلم مي خواد...باقالا با گل پر نه هاااا...لبوي قرمز داغه داغ

از اهنگ گوش كردنام...

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشقه تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

از كتاب خوندنهام...

فردوس گفت :

چه خوب هم ازم مواظبت شد! چه جاي امني هم برده شدم.چه مواظبتب!-توي بند عمومي، بعدها يكي از ان دخترها كه صد بار از انها كتك خورده بود به خاطر پررويي و حرف گوش نكردن، چيزي گفت كه انگار زياد بي ربط هم نبود. مي دانست بي خود افتاده ام انجا. گفت بعضي ها زيادي همكاري مي كنند با اين جماعت. تا جانشات يا موقعيت شان را نگه دارند، بيشتر از ان را كه هست مي گويند، بيشتر از همه چيز را. بي خود و با خود را با هم مي گويند تا هم انها را مجاب كنند كه همه را گفته اند و هم همه باهم قاطي بشوند و كسي نفهمد كي به كي بوده. اما من از تو مطمئن بودم، كه اين كار را نمي كني، كه اسم مرا بي خود يا باخود نمي بري.حواس ام به پذيرش و خارجه نبود كه چقدر برات مهم است.كه بيندازيم ان جا، كه بخواهي خلاص شوي از دست ام.ان هم من، كه مي امدم ظرف هات را هم مي شستم.كيف ات را توي خيابان ازت مي گرفتم و برات مي اوردم.هردفعه كه مي امدم سبزي مي گرفتم و بي صدا، تا حواس ات از درس خواندن پرت نشود، مي نشستم پاك شان مي كردم، يا انقدر ساكت مي ماندم گوشه يي تا تو كارت تمام مي شد و مي پريدم هوا، كه مي خواستي حالا ديگر باهام حرف بزني.يادت كه نرفته؟


                            ويران مي ايي/ حسين سناپور

منو پُك ميزني اروم...

*من از ادمهاي جديد خوشم نمياد، از اشناهايه جديد خوشم نمياد، از لبخند زدن و سلام كردن و سر تكون دادن به هر كس و ناكسي خوشم نمياد.... هي مي خوام برم تو فيس*** بوك نصف بيشتر دوستامو انفرند كنم، بعدش به خودم مي گم بيخيال بچه جون، زشته...اينهمه ادم و لبخند تصنعي و نگاه الكي و جوونم و فدات شم از رو عادت حالم مي كنه ... اينكه دم ادمها رو تو زندگانيه واقعيم مي تونم كوتاه كنم، راضيم از خودم...اصن فك مي كنم كاش مي شد خودمو بلاك كنم، خودمو ناپديد كنم تو دنياي ويرچوآل هم... اينكه روزي چن تا عكس ميذارمو چقد مطلب شر مي كنم و چن تا استتوس ميذارم به خودم ربط داره، اينكه چه غلطي مي كنم تو زندگانيمو ميام اينجا مي نويسم به خودم ربط داره... بعد حالم از ادمها بطور خيلي زيادي بهم مي خوره، از اين قيافه هاي جاجمنتالشون، از اين كالچرس بودنشون، از اينكه دارن معني همه ي چيزايه خوب رو به گند مي كشن... بايد يه كم مغرورتر باشم تو زندگاني...


** ببين، دنت پلي ويد مي...خب؟ ....افرين


*** تنم مي لرزه و مي ري ...حواست نيست

هوامو كام مي گيري...حواست نيست

حواسم هست و مي ميرم ....حواست نيست

كنارت اوج مي گيرم....حواست نيست

هومممم به چاي سبز و شكلات تلخ ِ  بِرِك ِ كلاس استاد جان

* يلدا يني اينكه بري از "افق" جان براي خودت كتاب "سرزمين نوچ" و "اتاقي از ان خود" رو بخري، صفحه اولشبنويسي :يلدات مبارك پرستو....يلدا يني موزيك خيلي شاد و خوشبخت افق


** اينكه بشينم همه ي درسايه استاد جان رو بخونم، تن تن جواب بدم بش و براش بشم "پرستو جان" لبخند دارم مي كنه، اينكه زنگ بزنم به جانان و بگم ساعت ٥ مياي وليعصر؟ بگه اونوم.بعد دو ديقه بعدش زنگ بزنم بگم: مياي "نوبل" شيريني بخوريم؟ اره ي با خنده ش لبخند دارم مي كنه. اينكه بهم وقت داده انتخاب كنم واسه ولنتاين شكلات بخره برام يا كيك بيشتر لبخنددارم مي كنه، اينكه قراره هفته ي بعد و هفته ي بعدترش واسه خودمون تولد با شمع بگيريم لبخند دارم مي كنه...هومممممم از بوي چايي هل و دارچين امروز توو كافه "شُد" با اون شيريني خوش مزه هايي كه از نوبل خريديم، هوممممم  از پياده راه رفتنه تا هفت تير....هومممم از امروزم


*** هر احساسي و غير من تو جهان

واسه چند لحظه فراموش كن


**** نيدونم قراره چي پيش بياد، اما من چيزي كه مي خواستم با ديتيل بهت گفته م، باز هم مي گم حتي بهت...كه حالا فردا روزي هر چي بهم دادي گفتم عه! اين كجاش اوني بود كه خواستم ازت؟ نگي: تو مگه گفته بودي چي مي خواي؟!