بهش بگین بی خبرم....این "بی خبری" رو با یه غلظتی می گه اصن
* داداش بزرگه می گه برو این سازمان چی چی ، معاینه ت که کنن با قیافه و اوضاعت جانبازی 70درصد به بالا رو بهت حتمن می دن..بعد هم اضافه می کنه می گه بدبخت می دونی چقد ماهی بهت حقوق می دن...همه ی این حرفها دلیلش چشم بشدت متورم و ملتهب سمت راستمه،که بطور کامل از دیروز بسته شده والان که دارم اینا رو می نویسم مث جک اسپارو یه چشم بند یه طرفه زدم به چشمم. و دوم اینکه انگشت ف**ا***ک-مه..این کدوم انگشته؟همون انگشتی که باهاش ف**ا***ک به من و اونو و دنیا و بدبختیا حواله می کنید...این انگشتم با رنده بریده شده، از کجا؟ از وسط ناخونش...بعله.من الان یک عدد ف**ا***ک خونی دارم...و دست چپم به شدت درد می کنه، انقدر که با روسری از گردنم الان اویزونه.... تا دیشب فقط همین ها بود، صبح که بیدار شدم متوجه شدم که توانایی صاف کردن گردنمو ندارم...بعله، دیشب بد خوابیدم و عضلات گردنم بشدت گرفته....حساب که می کنم بیشتر از 80 درصد می شه ها....
** با ماما رفتیم میدون میوه تره بار تویه غرفه ی این وسایل ترشی، مامان می گه یک کیلو بادمجون، می گم اقا 2 کیلوش کن، یک کیلو هم برا لیته، مامان می گه 2 تا گل کلم، می گم همه ش دو تا؟؟؟؟ 3 تا بدید اقا.می گه یه دونه کرفس، می گم دو تا بدید، یکیش هم برا ترشی کرفس.مامان چپ چپ نگام می کنه می گه پرستو من یه مدل ترشی بیشتر درست نمی کنما، از همین حالا بهت بگم، می گم باشه مامان جان.می گه باشه و زهرمار..اینهمه وسایلو می خوای چیکا کنی اخه؟ اقاهه می گه همین؟ می گم فلفل ریز تند ندارید؟ مامان می گه می خوای چیکا؟اقاهه می گه چرا داریم.می گم یه کیلو بدید.برا ترشی فلفل دیگه..مامان می گه پرستو بخدا من دیگه هیچی نمی خرم...می گم موسیر ندارین.اقاهه می گه چرا؟ مامان می گه من خوشم نمی یاد تو ترشی موسیر بریزیم.می گم چنده اقا؟می گه کیلو 15تومن.می گم وا چه گرونه، یه کیلو بدید...مامان می گه با سیر خیلی توفیری نداره تو ترشی.می گم برا ترشی موسیر می گیرم، جدا...ماماتن می خواد دهنشو باز کنه می گم لبو هاش خوبه؟ می گه بد نیست، می گم دو کیلو هم از اینا بدین.مامان می گه هوا سرد نیس که، زوده واسه لبو خوردن.می گم واسه ترشی لبو دیگه، حیف نیست ادم ترشی لبو نداشته باشه.....
اصن اینهمه رنگ ادمو دیوونه می کنه، اینهمه بو....این ظرفایه ترشیا رو بترتیب چیدم رویه پله ی جلوی کولر، تو حیاط.... اصن یه کیفی می ده نگاه کردن به این شیشه های کوچیک و بزرگ ترشی که به ردیف کنار هم نشستن....
*** میناهه برام گوشواره خریده، یه کیف فیل -ه سرمه ای خنگ با یه گل سرخ پارچه ای دیوونه از" افق"...."افق" رو چرا گفتم؟ چون فقط همین افق از این گلا داره، هیچ جایه دنیا دیگه از این گل قشنگا یافت نمی شه...بعد امسال که برام جاشمعی نخریده بود، پشیمون شدم از کشفی که پارسال کرده بودمو بش گفته بودم....که هر سال هرکادویی که برام می خرید، حتمن یه جاشمعی هم کنارش بود... خب نتیجه ی یه همچین کشفی و گفتنش به میناهه نتیجه ش این شده که امسال من ازش جاشمعی کادو نگرفتم دیگه... بعضی چیزا خوب نیست ادم کشفش کنه...مث اینکه اگه کسی رو که دوست داری بذارتت بره از غصه ش نمی میری...حالا کادو نگرفتن جاشمعی کجا و نمردن از دوری دلدار کجا...اما مهم اینه که هر دوشونو کشف کردمو زندگیم یه لذت رو از دست داد....
**** تهران مانند زنی است که پاهایش را روی هم می گرداند و سیگار "کنت" می کشد.عینک دودی می زند و ودکا لایم می خورد ، بی کینی می پوشد و حمام افتاب می گیرد، اما وقتی پای صحبتش بنشینید، از املی و سبک مغزی و حمق و پرمدعایی و شلختگی و وراجی او، ادم تا سر حد مرگ ملول می شود...محمد علی اسلامی ندوشن
***** مشهد که رفته بودیم، عصر یکی از روزاش خاله هه زنگ زده بود به یه ارایشگاهی که همیشه خودش می ره، بعد ما می گیم وایییییییی چه خوب زده موهاتو، برا مامان وقت گرفته بود.... گفته بود توام می خوای برات وقت بگیرم.گفته بودم نه، می خوام موهام بلنده بلند باشه، یه دست.... رفته بودیم ارایشگاه، اول مامان موهاشو زده بود، بعد طناز، بعد خاله، بعد ایلین...این خانومه هم یه جور قلقلک داری موها رو می زد، یعنی اول یه ده دقیقه ای با سه جور شامپو موهاتو می شست بعد کلی موهاتو قر دار خشک می کرد، بعد موهاتو می زد...این صحنه رو که دیده بودمو اصن خره این شده بودم که موهای منم بزنن....تا اخرین نفر مقاومت کرده بودمو ایلین که بلند شد، مانتو دراوردمو سرم رو گذاشتم رو دستشویی تا برام بشوره...ینی هدف اصن کوتاهی نبود، هدف فقط لذت این بود که بدی یکی دیگه موهاتو بشوره، خشک کنه....اصن یکی از لذتایه خوبه دنی هم اینه که یکی با موهات بازی کنه....بعله
****** یک چیزی رو مطمئنم، این مردها هرچی نداشته باشن، هرچچچچچچی، ههههههههرچی، اعتماد به نفس رو فول دارن، یعنی حتی یک جاهایی و موردهایی دیده شده که حتی از نقطه ی ماکس هم میزان اعتماد به نفسشون زده بالا، اصن یه وضی
******* اون روز با بچه های دانشگا زده بودیم بیرون، بعد اصن ماشین بازیه و صداهایه تو اسمونشونو، فلافل خریدنه و تولد مریمو عکس گرفتنا وپارک رفتنه و تلفن خواهر هیلدا که کجایید؟ تولد مریمه..عه! رفتید کدوم رستوران؟...جواب هیلدا: رستوران؟ نه بابا، فلافل خریدیم اومدیم بوستان نهج البلاغه عزیزم.....و همه ی خربازیایه شادمانه ی اون روز یه طرف ، اون قسمتی که من داشتم دنبال یه اهنگ خوب می گشتمو گلسا گفت وای همین خوبه...بعد وای کدوم فکر می کنید؟ سیاوش صحنه..اصن فک نمی کردم کسایه دیگه هم با این اهنگ سیاوش صحنه مث من دلشون بخواد هر از گاهی دم بگیرن: یواش یواش تو قلبم خونه کردی یواش یواش منو دیوونه کردی....وقتی که دنیا تو خواب ناز بود وقت قرار و راز و نیاز بود.... و همه ی ما 6-7 نفر با همین اهنگ سیاوش صحنه دم گرفته بودیم...
******* اون حرفا و بهونه ها...اشکایه روی گونه هات...که از چشات چکیدن و بارون شدن تو لحظه ها...
********صنما
تو همچو شیری
من اسیر تو
چو اهو
به جهان که دید صیدی؟
که بترسد از رهایی
مولانا
*********** می دونید چیه؟ گاهی هم باید برید و مث من 4 سال دنیا رو بگردید و زخمی شید و غصه تون بشه و اشک تون دربیاد و بمیرید و .... بعد همین اقاهه ی طفلکی که این گوشه وایساده و گفته "دوستت دارم" و شوما نادیده ش گرفتید رو ببینید... که نه که همه ی اون چیزایی که شوماها خواستید و گشتید تو این اقاهه جمع شده، نه...این اقاهه خیلی از چیزایی که باید داره و داشته و همیشه همین جا بوده، همین بغل...فقط هم برای شوما....خیلی از چیزها رو هم نداره، خیلی از چیزهایی که همیشه براتون معیار بوده و تو اقاهه های دیگه دیدیدو فهمیدید که اون اصله کاریه اینا نبوده...بعد اما این اقاهه حاضره برای با "تو" بودن خیلی کارا رو کنه، خیلی چیزا رو عوض کنه.... خیلی چیزا....بعد همیشه من فکر کرده بودم که از این اقاهه بهتر می تونم پیدا کنم، که با همه ی اقاهه ی عنوان دار و مدرک بیسار و شغل فیلان و دم و دستک خداتا گشته بودم، هیچ کدومشون من رو پایبند نکرده بود..با همه شون" یک جایی" نبود اونجور که باید.... این اقاهه نه مهندس فیلانی است، نه از بیساری ها، می دانی همه ش من را یاد "استیو" می اندازد، خودم هم که معلوم است.شده ام "میراندا".... مینا راست می گوید اینجور انتخاب ها درک کردنی نیستند، احترام گذاشتنی هستند...
نمی گویم به انتخاب این اقاهه رسیده م ،اما دارم جدی رویش فکر می کنم....