تو هم كه حتي توي اين شرايطم پر...يدي
هرگز بدين پايه عاشق نبوده ام...
** ميگه ٢٩ تير ٩٢،ساعت ٦:١٥...بهتر از اين مي تونست باشه؟ بيشتر از اين مي تونستم لذت ببرم؟....
*** براش پاستيل خريدم،ميگه با محمد كه قدم مي زنيم هوس پاستيل مي كنيم.مي گم اما محمد كسي رو نداره كه براش پاستيل بخره...
really,answer this question
چقد خوب تو بغلت جام ميكني...چقد خوب اتچ شدي ب روزام
سال بعد یادم بیاد که چه هفته ی اول رمضون رویایی ای رو گذروندم :)
** هِی پایلِت مرسی که معنی "تایم های کوچیک" باهم بودن رو می فهمی. مرسی که بلند می شی میای قد ِ تا مترو کنارم بودن و به کلاسم رسیدن همراهیم می کنی... مرسی قدم زدن رو می فهمی، مرسی که "مغازه" کشف کردن رو می فهمی...مرسی که تا تجریش پیاده رفتن رو می فهمی...تو بازارچه قدم زدن رو می فهمی... مرسی که کوچه های قشنگ بلدی و منو می بری اونجاها قدم بزنیم... مرسی که لحظه ای که در ماشین رو باز کردم صدای رادیو روغن انگور پیچید تو تموم تنم...مرسی که اهنگایه من برات بورینگ نیس...مرسی که می شه بات سکوت کرد.می شه بات ساعت ها نان استاپ حرف زد...
*** بوی جنگل می ده...بوی چوب سوخته تو گرگ و میش جنگلایه نم خورده ی شمالی...بوی اسمون جنگل می ده...
**** روزه بودنه هی باعث می شه بگم یه کم بشینیم، که رمقمو می گیره....رفتیم نشستیم تو یه پارک که حالم جا بیاد...سرمو گذاشتم رو شونه ش، چشمامو بستم. "دنس می تو د اند او ورد" ِ عالیجناب کوهن هم پلی ِ...یه خانومه خیلی پیره شیکی اومده می گه: خوش بحالتون. بهترین روزاتونو دارید می گذرید. ماهم این روزا رو گذروندیم.بهترین روزایه عمرن...مطمئن هم باشید.قشنگتر از این لحظه ها وجود نداره...
بعد از رفتن این خانوم پیره، یه خانوم چادریه پیر از جلومون رد شده که خیلی محجبه بوده. چپ چپ نگا کردتمونه رفته. در گوشم می گه این یکی هم داره فحشمون می ده...
***** هع....اینکه من 12 شب زنگ بزنم به سمی و بگم بیام دنبالتون بریم شیرپسته بزنیم؟...اینکه بابای سمی اکی بده و برم دنبالشون..اینکه اهنگ با صدای بلند گوش کنیم نصفه شبی...اینکه لابه لای شیرپسته خوردنه، سمی بگه خیلی خوش بگذرونید الانو چون برسیم خونه باباهامون حسابی از خجالتمون در می یان، چون هنوز لود نشدن که چه حرکتی کردنو چه اجازه ای بهمون دادن : ))))....اینکه برگشتنی لاسیک پنچر کنیمو ساعت یک بشینیم به پنچری، اینکه وقتی می رسیم خونه بهم مسج بدیم اوضاع ما اوکیه، شما چی؟....
این یعنی یکی از بهتتتتتتتتترین شبایه زندگیه من...
راضيم ازت
هع....یه لبخند کج گوشه ی لبم حتی
من این روزا با یه خلبان دیت دارم...
دخترا مي سييي
می سی خاتون.دوستش می دارم اینو..البته نشد که دنلود کنم.پسره البومشو بم داد... :) :
| http://s4.picofile.com/file/7734545157/roozbeh_nematollahi_Zakhm.mp3.html | |||||
و می سی ندا :
http://s1.picofile.com/file/7265976234/yakide_banoo_128.mp3.html
فقط بخاطر شوما تنبل نمی باشیم...:****
** اینکه 5 دقیقه قبل از رسیدنم پیش تو گوشواره م گم شد، باید می فهمیدم که امدنم پیش تو اشتباه است...اینکه برای دفعه ی بعد هم خواستم ببینمت و ماشین به هِن هِن افتاد باید می فهمیدم که امدنم پیش تو اشتباه است...نفهمیدم اما، نشانه ها را ندیدمو خودم را غرقت کردم
*** حواسم بود که ادم ها را وصل گفته های عباس معروفی نکنم، حواسم بود که عزیزم ها با قواعد به ادم ها چسبانده شوند، حواسم بود که " داشتن حس خوب " را با " دوستت دارم" اشتباه نگیرم...اما هیچ حواسم نبود که صدای " پالت" را گیر ندهم به "تو"...بعضی وقت ها هرچقدر هم که حواست باشد، باز از دستت در می رود
**** اینکه نشسته ام به زندگی شهدا را خواندن، مدیون این "جانان" هستم...تور خوبی راه انداخته برایم. رسیده ام به مصطفی چمران...یک جورهایی گیر کرده ام تویش. و فکر می کنم چرا پس هیچ چیزی توی مدرسه از اینها به ما نگفته اند؟ چرا من فقط نام چمران را به اندازه ی نام ببرید یکی از سوال های یک نمره ای چهار موردی تاریخ باید به یاد بیاورم؟... حق ِ این ادمها این نیست
***** می دانی شرط بسته م، عهد کرده ام با خودش.. بلند هم می گویم همه بشنوند، چه کار دارم که عهدم یک طرفه بوده؟که او "بلی" نگفته است...گفته ام "باید" تا تولدم یک اتفاق خوب بیفتد.."باید"
****** اینکه الان نشسته داره دونه دونه اسم فیلما رو میگه و برام می ریزه تا فردا برام بیاره یه لبخنده خوبی داره...اینکه دیشب کنسرت همایون بوده و لحظه هاشو باهام شِر کرده خوبه...اینکه...اینکه ؟...
******* یادتونه گفته بودم " دنت استاپ لوکینگ" و " دنت کِر" شدن جمله های بولد زندگانیم؟...امروز جایی هستم که می بینم یه کوچولو یادشون گرفتم، یه کوچولو حواسم بوده که جفتشون رو داشته باشم. حتی شاید یک جاهایی تناقض هم داشتن باهم..اما همون چیزی که باید باشه برای من جفتشه... و امروز؟ "believe yourself" می باشه...من هیچ جا خودم رو باور نداشته م...
ايم س ُ تايِرد
دارم جَز گوش ميدم و شادم...
اما افسوس...نمیبینی که...:(((
lets listen to music
http://s4.picofile.com/file/7832526876/Atr_To.mp3.html
اونجاش که می گه : امشب ببین که دست ِ من عطر تو رو کم میاره...اخ اخ اخ
هع...مرگ
به سراغم نمي ايي كه ببيني
بي تو مي ميرمو نيستي
تو كجايي،تو كجايي كه ببيني
دِ لامصببببب يه كلمه جواب منو بده،دارم خفه ميشم خب...
چي اين وسط خرابه؟
امشب از دلتنگيت گريه م گرفته...برسد بدست دختر سه شنبه هام
دوس ندارم هي تو فيس بوك و اينستا بدون حرف همو لايك كنيمو بگذريم...بغض دارم ميكنه اينكار،بدون كامنت،بدون خاطره مشترك،بدون چشمك و هي خره فيلان چيزك و اينها...اين لايك كردنا و گذشتنها بدرد ادمايه غريبه ميخوره كه بلد نيستن باهم حرف بزنن،كه دايرة المعارف مشترك ندارن.من و تو كه سر هرچيزي بايد ساعت ها حرف ميزديم...لايك واسه ما دهن كجيه،خوب ميدونم ...مسخره س داري مي شي دوست فيس بوكيم :/ :/ :/
پروسه ي دلتنگ شدنِ من...
تازه شم تحويليايه دوشنبه مو هم اضافه ش كنيد
سلف كانفيدنس داشته باش،يه ذره...لدفن
سمی من خوشالم که معماری منو بیشتر بهت چسبوند...که منو ربط داد بهت...
من.سمی.مرضی.هانی... خونه که جایه فرشا با شیت ایه 100*70 فرش شده.... ماژیکا و مدادرنگیا و خط کشا و راپیدا و اشغال پاک کنا و گچایه ولویه توی خونه...اهنگایی که هر چند ساعت یه بار از گوشی یکی پلی می شه...کشیدن و پاک کردن و طرح زدن و سیگار کشیدن... ابرو برداشتنا اون وسطا...بند انداختنا ایضن...ناهار درست کردن ِ هانی...تا مرگ سوسیس سیب زمینی خوردن...تا مرگ چایی خوردن...تا مرگ حرف زدن، عکس دیدن، خندیدن، طرح زدن، راندو کردن...
من كه مي گويم حتمن،حالا شوما بگو شايد...
كاش كتاب تاريخ معاصر اين بچه سوم دبيرستاني ها جمع مي شد،اين سخنراني هاي اقا كاوه را مي دادند بچه ها بخوانند،عكس هاش را مي ديدند،شايد تاريخ ِ معاصر اين مملكت بيشتر توي ذهن شان مي ماند...شايد چيزهايه بيشتري ياد مي گرفتند
از كتاب خوندنهام...
بايد بگويد" چون تو پدر مني،مادر مني،همه كس مني."
بايد بگويد" خدا چطور دلش مي ايد تو را از من بگيرد؟"
به مجنون گفتم زنده بمان - كتاب سوم،همت -
*از كيسه ي جانانم...
**همين طور دارم مي خونمشو اشك مي ريزم
فك نكنم بدونه..كه پشت هر عزيزم بخشي از منه...نمي دونه
از كتاب خوندنهام...
كاوه گلستان - عكس ها و يك گفت و گو
* از كيسه ي جانانم
مرسي تنديس...هيچ چيز گوياتر از همين شعر وصف حال من نبود...مرسي.:*
به فال نيك نمي گيرم!
پيش تر
بارها
اعتقادم را به تمام فال ها باخته ام
بايد سال هااااا...بماني
تا تازه باور كنم امده بودنت را!
مهديه لطيفي
*جانان...**ميناهه
**يني تو هفته نيم ساعت وخ پيدا نميكنه زنگ بزنه بم بگه خره پا شو بيا ببينمت؟ دختره حتمن نيدونه كه حاظرم واسه نيم ساعت پيشش بودن اين وره شهر رو به اون ورش بدوزمو خودمو برسونم پيشش...ميدونه هم لابد،يادش نياره بهتره...ادما رو،رابطه ها رو نميشه با چنگ و دندون نگه داش،يني تا يه جايي مي شه از يه جايي به بعد چنگ و دندون ادم درد ميگيره ...