از كتاب خوندنام...

مردم اين مملكت مي دانند كه وضع من در بسياري از جهات با وضع مارشال پتن فرانسوي بي شباهت نيست.من هم سالخورده و به وطن خود خدمتي كرده ام.من هم مثل او در اخر عمر به روي كرسي اتهام نشسته ام و شايد مثل او هم محكوم شوم.ولي همه نمي دانند كه بين او و من يك فرق و تفاوت اشكار است.پتن به جرم همكاري با دشمن فرانسه به دست ملت فرانسه محاكمه شد و من به گناه مبارزه با دشمن ايران و به دست بيگانگان،(با حالت گريه) اين واسطه ي بدبختي مملكت ماست ك معلول تاثير نفوذ بيگانگان است


                                                                        مردي براي تمام تاريخ/ عليرضا افشاري

*مصدق يكي از محبوبترين شخصيت هاس براي من...يكي از كسايي كه وحشتناك ستايشش مي كنم ...دكتر شريعتي مي گه: رهبرم علي و پيشوايم مصدق است.مرد ازاد،مردي ك هفتاد سال براي ازادي ناليد

** يكي از كتابايه كيسه ي جانانم:*

همچنان قورت ميدهيم حرف ها را

عباس معروفي را چيزي فراتر از دوست دارم،دوست دارم... از اين لحن ريز كلماتش،از اين بچه و صاف بودن كلماتش خوشم مي ايد... بعد؟من به هيچ كدوم از مردايه زندگانيم نوشته هاي عباس معروفي رو نخوندم،هيچ كدوم از مردايه زندگانيم لياقت اوصله شدن به حس هاي خوب عباس معروفي رو نداشتن...بعد امرو ديدم نشستم يكي از نوشته هاي عباس معروفي رو براي پسره تكست ميدم،سند نكردم اما...پاك كردم... ترسيدم از وصله كردن عباس معروفي به يه مرد زندگيم...

اقا عهد ما رو با ٣٠ ساله ها بستن و تموم...

*  تيپ اسپرت ِ ساده...بوي ِ خوب... موهاي سفيد بغل گوشاش...قد بلند... لبخندِ چشاش...


** ميگه اون دفه وقتي از پيشم رفتي برات صدقه گذاشتم كنارا،اين دفعه هم ميذارم بس كه با اين فيروزه اي خوشگل شدي...


ذهن مريض من...

من توانايي داشتن احساس به ادم جديد را ندارم،اعتماد كردن بلد نيستم...حوصله ي ادم جديد را ندارم،هرچقققدر هم مي خواهد سوييت باشد...حوصله ي "خواستن" ندارم...چسب اعتمادم، چسب خواستنم خيلي وقت است وَر امده،نمي چسبد هم...چشم هايش را نگاه مي كنم دلم مي لرزد،بيشتر نگاه ميكنم شك مي كنم ك با كسي نيس يعني؟بيشترتر نگاه مي كنم شكم ب يقين تبديل مي شود...ب اين مرحله كه مي رسم توي خودم مچاله مي شوم گوشي را پرت ميكنم يه گوشه و زيرلب مي گم همه شون همينن..."اني هال" فوق العاده ترين فيلم اقاي وودي الن ه...براي من البته...من؟ باور و عقايد مسخره ي همون اقاي الن رو تو اون فيلم دارم،وقتي يكي با من بودن رو انتخاب ميكنه يعني انقد خوب نيس،ك حاضر شده با من باشه..يا اگه خوبه پس تنها با من تو رابطه نيس...همچين ادمه مريضيم من...و الان دنبال دليلم پسره ك انققققد خوبه چرا با منه؟ ...سمي نشسته مي گه فيلان نداري؟فيلان؟فيلان؟بيسار؟...گفته تو اعتماد به نفس نداري،يه پوسته س ك فك كني خيلي باحالمو اينها،اما فقط يه پوسته س،تو يه ذره هم باور خوب بودن خودت رو نداري...هع...راست گفته لابد...و من دنبال دليلم ك پسره چرا خواسته با من باشه؟؟؟؟....


از اهنگ گوش كردنام...

بي تو بايد

بي تو بايد

تا نفس دارم ببارم...

من براي گريه كردن شونه هاتو كم مي يارم

***بعد من توي بايدها مي ميرم...

همونقققد همون کسی که باید باشی...

·         حواسم بودها...عکس گرفتیم از هم تا ببینیم کیفیت دوربین گوشیه کی بهتره و قرار شد بعدش هر جفتمون عکسه رو پاک کنیم، نه تو پاک کردی نه من...حواسم بود...

 

** دیشب سمی گفت شاید راهو اشتبا رفتی...گفتم: سمی خسته ام از همه ی اشتباها

 

***هع...حال دیشب و امشب فرق داره...پسره و دیوانگیش را دیگر نمی بینم..و بار ِ پاسخ دادن به چشم های پر از سوال ادمها هم از دوشم برداشته شد..

 

****خرکککککککک میدونی اولین کسی هستی که وقتی برگشتم خونه پر از حس ارامشم؟ در گوشت می گم اولین نفری هستی که تونستی خفه م کنی..اولین نفری هستی که می تونم حتی رویای کفش پاشنه بلند رو هم کنارت داشته باشم...که لبخند بزنمو به چشم بقیه نگاه کنمو لذت ببرم از کنارت قدم زدن...

 

*****سمی این روزها وصله ی زندگیم نه، وصله ی قلبمه...

 

******* نشستن کنار کسی که سر 5 گرم کوکایین  بیلیاردِ شرطی می زنه و بستنی خوردن و گوش کردن به دنیای این ادم هم تجربه ی بس عجیبی بود...

 

******** می گه فک می کنی اگه کارم تو نیروگاه عمان اوکی می شد خیلی روزگارم توفیری نداشت؟...می گه مهندسه پروژه های خارجی کجا و تخمه سگ بازاری بودن کجا... 

نرگس کاش اینو که خوندی یه چیزی بگی...

*پسره دیوونه ترین انتخاب زندگیمه... هومممم...می دونید ادمی هستم که نظراتمو بلند بلند می گم و  ایضن ادمی هستم که  عذر خواهی با صدا بلند رو هم بلدم، سختم نیس اعتراف به اشتباه کردنو....نرگس؟ من تو رو برای بودن با امیرحسین جاج کرده بودم، نفهمیده بودمت... بیخشید...یه بیخشید واقعنی...

من ادم ها رو از روی ظاهر جاج می کنم، نه همیشه، نه وقتی توی جامعه هستن، وقتی با کسه دیگه ای هستن... من ادم ها رو وقتی مربوط به دایره ی روابط من می شن از روی ظاهر جاج می کنم...اومممم..در صورتیکه فک می کنم اگه این جاج کردن از روی ظاهر یک ادم( چهره- حرف زدن- لباس پوشیدن-نحوه راه رفتن-نحوه خوردن- نحوه نشستن....) اکسپتبل باشه، باید روی ادم های دور جامعه باشه که هیچ شناختی ازشون ندارم، اما دقیقن چپه ست این قضیه برای من...در مورد ادم های اطرافم، اسپیشالی ادم رابطه م انقققققد گیر می کنم روی این المان ها که ادمه کلافه م می کنه...که اذیت می شم از کنارش بودن...و هی فک می کنم که ادم های اطرافم در مورد مرد ِ من چی فکر می کنن ینی؟ درحالیکه که در مورد مسایل دیگه ، نظرات ادم ها هیچ برام مهم نیس..چون فکر می کنم من چیزهایی می بینمو می فهمم که مثلن بقیه درکشون نمی کنه...حالا، اعتماد به نفس کاذب هم خودتونید...اما این هست.اما در مورد مَردم وحشتناک چشمم به دهن ادمهاست....بعدتر نرگس گفتی امیرحسین قشنگترین اشتباه زندگیته؟ من هم دارم همین کار رو می کنم....گرچه دنباله ش هم گفتی که اگه برمی گشتم عقب هیچ وخ اینکار رو با خودم و امیر نمی کردم...واقعیتش؟ گوش ندادم به این حرفت...من هم دارم اشتباه می کنم، ولی لذتناکه نرگس....هیچ ادمی اینجوری نبوده برام....انی وی، نیخام در مورد پسره حرف بزنم، میخوام در مورد روزایی که بلند بلند جاج کردمت عذر بخوام. چون چیزی می دیدی که من نمی فهمیدمش..کاش بگی که اپولوجی اکسپتد....

پسره چقد تفاوت داره ؟ دختره ی تو فیلم " گِرل وید دراگون تاتو" رو یادتونه؟ همون... همون قد خوووب و همون قد متفاوت...حالا دختره دراگون تَتو اگزجره س...اما ادم تو اگزجره ها بهتر مطلب رو می فهمه....و من؟ با پسره قراره دیوونگی کنم...و ادمها؟ قراره به تخ...م...م باشن..اخ که چه لذت عمیقی داره قانون به تخ...م.....م...

 

** می دونید یه ساک پر از کتاب یعنی چی؟ می تونید یه کیف پر از گل سر رنگی رنگی یعنی چی؟ می دنید یه کاکتوس گل دار که اسمش گل پری ه یعنی چی؟...اصن می دونید جانان داشتن یعنی چی؟...نمی دونید که..نمی دونید....

 

 

تو اشتباهی یا افکار من؟

از این خود ِ لوسم بدم می یاد...از این خود ِ ساپورتیو بودنش بدم می یاد...از این خود ِ اشک دارم که یه دلیل ِ کوفتی هم ندارم براش بدم می یاد....اخه بیخود می کنی انقد اخلاقت همین طوریه که باید، اخه چرا من دنبال این اخلاقا و رفتارا تو یه ادمایه دیه بودم؟ ادمایی که هیچ شبیه تو نیستن؟ چرا ؟ بیخود می کنی انقد اندرستندینگ هستی... بیخود می کنی میای همه ی نگرش منو در مورد سن ادما و تحصیلات و نوع پوشش و کوفت و فیلان بهم می ریزی...بیخود می کنی میای می شی مثال نقض و باعث می شی دست بکشم از همه ی ادما/ مردایه دورم...اهههههه بیشششرف غلط می کنی که رفتارت طوریه که من اقا هه ی فلایت کرو-ئه رو میذارم تو بلاک لیستم... که حتی همون عوضی ای که دوس داشتم که حداقل یه بار باهاش دیت داشته باشم و کنارش بشینمو سان شاین سفارش بدمو و به همه ی دخترایی که بهمون نگاه می کنن و دوس داشتن که جای من باشن لبخند بزنم، بس که کثافت و میزون بود این عوضی...بعد به جایی برسه که خودم جوابش رو ندم، که بش بگم حوصله ش رو ندارم...که وقتی بم پیشنهاد می ده بریم بیرون، چیزی که مدتها منتظرش بودمو، بیخیال شم و اونم بذارم تو بلاک لیست، توو...بیخود کردی اومدی حوصله ی با بقیه بودن رو ازم گرفتی...بیخود کردی که انقد اِوِیلِبِل ِخوب هستی...بیخود کردی ...

نه راي دادن مهمه ن هيچ كوفتي...عكس با سمي مهمه

دوس داشتم با سمي امرو ميرفتم راي ميدادم، انگشتايه مُهريمونو با يه لبخند گنده ميگرفتيم سمت دوربين و عكس ميگرفتيم...

از سيد علي صالحي ها...

چرا بعضی‌ها اين همه نااميدند؟
به خدا اشتباه می‌کنند
هی حرف‌های دُرُشت‌دُرُشت می‌زنند
.............
...... .....
نه خير ... بعضی‌های عزيزِ من!
اين طورها هم نيست،
اين طورها هم نبوده ...، حافظ يک چيزی می‌گويد:
چنان نماند و ... بگذرد اين روزگار!
من مُرده و شما شاهد!

***نميگم موافقشم،نميگم شعار نيس...اما قشنگه،حتي اگه فقط حرف باشه،فقط شعار باشه...

انقد" بيششششرف، بيششششرف" صدام نكن...

برام عكس فرستاده:

ميدوني بهشت كجاست؟

يه فضاي چند وجب در چند وجب!

بين بازوهاي كسي ك دوستش داري...

بغلشم عكس حسين پناهي ه نازنينه...


بعدتر بيشششششرف داره از رابطه حرف ميزنه،از تن...محلش نميدم اما،انكارش ميكنم تن خاستن رو...برگشته ميگه "بغل كردن كسي ك ميخايش يه دنياست"....بعدتر؟؟؟اولين مرديه ك تو رابطه ي تنانه حرف از مزه ي بغل ميزنه،هي منتظرم مثله بقيه شروع كنه از چيزايه ديگه تو دنباله گفتن،نميگه اما...مونده تو"بغل"...سكوت كرده تو همون جمله...بعدترتر؟اين بغل نقطه ضعفه زندگيه منه اصن...اما به روم نياوردم باز،انكار كردم باز...نگفتم كه اوهوم،توو،كافيه ي يه لحظه فقط من رو تو حصار دستات بگيري،پاهام شل ميشه اصن...نگفتم ك چقققد دلم غنج زده كه تو هم خواستنت از همين جا شروع ميشه، گفتم بحث رو عوض كنيم...اخخخخخخ امون از اين "بغل"اقا...امون

دل ميل تو داره

ساعت ٥:١٣ دقيقه مي باشه،اهنگ كيوسك و نامجو جان ك فرياد ميكنن":حالا يارم بيا،دلدارم بيا "هميناك بگوش مي رسه...قراره ساعت ٥:٣٠پيشم باشه....هم رژه برقش كافيه،هم اهنگه حالش....

هع 2

پيوست اين روزهايم بايد مي بود اهنگ dirty dancer اقاي انريكه...همان قد ديسكو وار و رقص-طور...همان قد ديوانه وار و دِرتي-طور...همان قد باري به هرجهت گونه حتي...

هع....

ادما نبايد تجربه هاي بد زندگيشون زياد شه، يا له مي شن يا لاشي

همچی ادمی هستم من

به من نگو برای همیشه هستی، اطمینان بودنت برای من نده مرد ِ من....این "همیشه" کار را خراب می کند، دست می کشم از طلبت... رم می کنم اصن... بیا بگو : دوست داری چند روزی را باهم خوش بگذرانیم؟...اطمینان همیشه قدرت دیوانگی را از ما می گیرند... اطمینانه داشتنت مرا دلسرد می کند...بگذار هر روز جوری ببوسمت که فکر کنم اگر فردا لبهایت نباشند چه؟.... بگذار هر روز بدستت بیاورم...هر روز...هر روز...اطمینان "بودن" همیشه ت را برای  من به زبان نیاور...من رم می کنم

هع...خر

وقتی میدونی درگیره و کارا درست پیش نمی ره و فیلان، بعد هی می خوای جلو دست و پاش نباشی تا اذیت نشه تا تمرکزشو از دست نده ، که خودت هم تو همچین شرایطی انتظار نداری که خب حواسش بهت باشه، که بت می گه نری، باشی پیشش که :you are the only one who can cheer me up  now

new fun in my life

بیششششرف حالا نمیدونه من چقد به این flight crew احترام قایلم، که چقد خوشحالم که جز همین گروه بیشرفه و چقد خوشحالم از اشناییش و فیلان....برام تکست داده:

have a nice flight to my heart

هاهاها...حالا درسته که کَپتِن نی اما اینم خوبه خُُُُُ.....



تفاوت هایی که بین دخترهایه من وجود داره...یا واووو من کی اینهمه رابطه تشکیل دادم که حواسم نبوده

یه چیزی که دارم می بینم، لابه لای نوشته ها، لابه لای عکسا ، لابه لای رابطه ها حجم زیاد دختراس...تعداد دخترایه زندگیم..که همه شون هم جای خاص خودشون رو دارن و من با هرکدوم به طرقی لذت می برم...بعد اما وجود این قضیه چیز خاصی نیس چیزی که تعجب منو در پی داره، تلاش خودمه که همیشه از این اتفاق خواسته جلوگیری کنه.به شدت خواسته م رابطه های جدی م، رابطه های معاشرت طوری م محدود شده باشن، کنترل شده باشه، حریم خصوصیه تعریف شه، هی صد نفرو راه ندم توش...بقول عموخسرو هی سعی دارم از کنار راه برم...گرم نگیرم با ادما....بعد من یه اخلاق گنده دوگانه ای دارم تو برخورد اول: یا انقد با طرف بی دلیل گرم می گیرم و شوخی می کنمو فضای گرم و خودمونی بوجود می یارم که حد نداره، یا انقد سرد و لبخند زورکی و بی حرفی و فیلان پیش می گیرم که طرف یخ می کنه و پتو لازم می شه.... 

خب دیه، الان یه دفعه چشم باز کردم دیه با همه ی این کنترل و فیلان الان یه عالمه دختر رنگ رنگی دورمو گرفته...که معاشرت باهرکدوم هم رنگ خودشو داره، مزه ی خودشو..مکان خودشو...بعد بلدم اینا رو باهم قاطی نکنم...که مثلن با اون یکی نرم چیپس پنیر پشت چیپس و پنیر سفارش ندم و سیگار پشت سیگار روشن نکنم...یا با این یکی اهل پیاده رویایه طولانی نیس، ادم مانتو راحت و شال خنک و کفش گلی نیس، ولویی می خوای؟ خونه.اصن ادم پیژامه س این ادم. اقا انقد هم خوش می گذره خدا.. بیرون که می ری باید چیتان طور بری بیرون، کتونی نمی فهمه مثلن، لیموزین باید بیاد دنبالتون...بلدمش، بعد توقع هم ندارم خب ازش، شناختمش.رابه هم خوش می گذره باش... با اصن باید بشینی با این یکی از مهمونی بگی و عکس ببینی و مسخره کنی و بخندی و از پسرا حرف بزنی، کتاب بلد نیس، موزیکی که تو گوش می دی رو نمی فهمه. فیلم؟کارگردان؟ هوم؟؟؟؟ براش تعریف نشده.اما بلده خوش گذروندن و بلده لامصب.خب باهاش خوش می گذرونی، فیلم و کتابتم می ری با یکی دیگه شِر می کنی..یا اینکه اون یکی که اهل نسکافه و فهوه و چایی ه رو هی اصرار نمی کنم که بریم فیلان رستوران بیسار غذا رو تیست کنیم. غذایی نیس خب، اما خوش که می گذره باهاش...یا فیلانی اهل حرف در مورد س****ک**** ث و مستی نی، حالا  با این یکی بیا بشین تا صبح باهاش دل و روده ی هم خوابیاتو با جزییات بریز بیرون...بعد تازه هی خاطره ی خنده دار هم ازشون تعریف کن...هی اونم برات تایید می کنه که اره منم too , فیلان...که اونم اهل تجربه بوده. از دور واینساده خب...همین دیه....ا حالا بعضیا هم هستن یه چند تا اپشن و باهم دارن، اینا می شن رفیق شفیق ت دیه، همون گرمابه و گلستون.بعله....باید ادما رو بلد شی،باهاشون خوش می گذره. ادما قلق دارن.

از کتاب خوندنام...

یه کتابی بود اسمش "مائده های زمینی" بود، مال اندره ژیده...اون قدیما خونده بودمش...نیدونم الانم حوصله ی خوندنشو دارم یا نه، اما هی "ناتاناییل" ، " ناتاناییل" گفتنشو دوست داشتم...یه صفحه هاییشم مرده بودم...دلم یه کتاب با ادبیات سخت می خواد...ثقیل باشه و هرصفحه ش هی فکر بخواد...

یکی اینجوری بود..مرد

من چرا انقد حالم خوبه اخه؟ چرا انقد شادی دارم؟...به دختره مسج دادم : ما که امروز درینک دور و ورمون نبود که؟...تضمین داده درصدی الکل توی خونم وجود نداره..

به تو چه اخه فیلان فیلان شده...

نوشته بود:

عملت چیست که فردوس برین می خواهی؟

چه زندگیه دخترونه ی عالی دارم...

 مانتو رو اتو کرده بودم، داشتم تنم می کردم که گوشیه همیشه سایلنتمو چک کردم، دختره خودشو کشته بس که زنگ زده و مسج فرستاده که چی ؟ ساعت 12 ای ظهر گفته پاشو بیا اینجا، فک کردم برم؟ گفتم بیخود، دیشب چهارساعت روی طرحت کار کردی، واسه اینکه اخم و تخم خانوم معلمه رو نبینی یه عالمه عکسی که می بایست رو پیدا کردی و کلی در مورد ویتینگ رومتو ، رسپشن ت ایده و طرح جمع کردی و واسه ورک استیشن ت رسمن خودتو به...دادی تا پلانش دربیاد بعد حالا نری سرکلاس؟...گفتم بیخود و فیلان...بعد؟ به جای مقنعه سرمه ایه شال قرمزه رو سرم کردم، تو راه زنگ زدم به دختره که کونت می این ...هیچی دیگه، بیخود کردمو پا شدم رفتم خونه ی هدیه...بعد از اون هفته هاست که همین جوری شنبه ش با لبخنده بیخودی از سره صبحش شرو شده بود.که هی به خودم می گفتم تو ناراحتی و اخم داریو بیحوصله ای و فیلان.اما به یه ورم نبود و یه دلخوشیه ملویه خاک برسری توم وجود داشت...مثل وقتایی که با یکی قهری و هی می خوای اخم کنی، خنده ت می شه ها..همون....بعد با دختره رسیدیم به اسمونا....ساعت 7 که از دختره خدافظی کردم یه حال خوشی داشتم..... از این حال خوشا که هی میگی وای من چه خوشبختم..چقد همه چی خوبه..چقد زندگی قشنگه..من دوس پسر می خوام چیکا اخه...بعد من الان باید بخوابم فردا هم تفلده زهراجونه...باید لاک خوش رنگ بزنم براش...بعد فردایه فردا هم دوشنبه س که کلاس قشنگه رو دارم..... 

عزیزم جشن میلادت مبارک...


دیدی گفتم جانان برازنده ی تویه...دیدی باز برگشتی به روزایه جانان بودن...دیدی من باورمو از اینکه تو جانان بودی از دست ندادمو حق داشتم وقتی همه حتی خودت هم مهسا صدا بزنی خودت رو من هنوز بت بگم جانان؟... میدونی دختری امروز فقط جشن بودنت رو بت تبریک نمی گم، امروز می خوام اون لبخندایه ریز ریزی که این روزا اومده رو لبت، اون برق چشمات، اون خوشیه دلت رو هم بت تبریک بگم.... می شد شمعایه 22 رو با دلی محکمتر و شادتر از این فوت کنی؟ ...می دونی برات چی ارزو می کنم؟ که هرسال، هر بهار تولدت یکی از این خوشیا، از همین خوشیایه انقد عمیق تو زندگیت اتفاق بیفته...ماچه ی تولدت هم باشه وقتی دیدم می چسبونم رو اون لپای خوشگلت...

 

http://s1.picofile.com/file/7785178595/siavash_milad.mp3.html

یکی از سوالهای همیشه م...

هی فک می کنم چرا دهکده المپیک تو تهران اسمش"دهکده المپیک" ه...ینی قرار بوده المپیک تو ایران برگزار بشه و داشتن براش دهکده می ساختن؟...وجه تسمیه ش چی بود خب...

یک روزهای ادم باید وایلد باشد...

یک روزهای ادم باید در مستی بگذرد، در رقص...در جامهای بالا و موهای رها و رژ های پاک شده... چشم هایی که مدادچشمش ریخته و دورش را سیاه کرده...یک روزهایی باید سیگار ادم خاموش نشود، وقت حرف زدن، وقت خندیدن، راه رفتن، رقصیدن هم لابد...یک روزهای ادم باید روی کاناپه ی غریبه صبح شود، در بغل یک غریبه هم لابد...

عادت اقا..عادت...همه زندگیه ادمو داغون می کنه

*هر دفعه 1489 رو که می زنم گوشیم ارور می ده. و بم می گه که رانگ نامبر ه و باید ترای اگین کنم یادم می یاد که عههه، دو روز پیش پس کد مو عوض کردمو می زنم 1369...در روز حداقل 50 بار گوشیمو ان لاک می کنم بعد چرا یادم نمی مونه اخه...دقققیقن تو این 2-3 روز نشده ی دفعه بار اول بزنم 1369...


** قبلنها این اهنگهای دوست داشتنی رو می شنیدم، لبخند می زدم..الان؟ پوزخند...همون "هع" های اخر هر لتز لیسن تو میوزیک و فیلان...همان است، همان پوزخنده کلمه شده...شوما نخونیدش "هع" پوزخند بزنید برای لیریک غنج -دار میوزیک..از طرف من البته

از اهنگ گوش کردنام...

 اینو یادت باشه که حال ِ من  خوبه با تو...

lets listen to music

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم

تا غم ِ بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

هععععععع....

  مرجان جان راس می گه، این اهنگ فقط برای مُردنه:

http://s2.picofile.com/file/7783878167/Tekyehgaah.mp3.html

ارزوی کسی نبودن یه حرف-ه. ارزوی کسی رو نداشتن یه حرف دیگه...

پنجره بازه، منم نشستم زیر پنجره.یه باده ملس ِ خوش خوشانی داره می وزه واسه خودش و هی پرده رو تکون تکون میده...بعد همین طور که اشکامو دارم نگه می دارم فک می کنم چه اهنگی رو پلی کنم؟...اون اهنگ داریوش که می گه عشق شکل یک اهوی رمنده استو فیلان و انقد این ععععععشق رو می کشه که غیرقابل دسترس تر از اونچه هس برام نشونش بده یا این اهنگ تکیه گاه ستار...

پرده رو کشیده بودم کنار و سرمو از پنجره برده بودم بیرون، خیابون خلوت بود و کثیف... چراغا تک تک روشن بودن ...بعد جمله ی سوالیه دختره هی می پیچید تو سرم:

- تو با کسی نیستی؟

+ نه.

-کسی رم دوست نداری؟

+ نه...

-خیلی سخته خب اینطوری...

همین طور که سرم بیرون بود، فک کرده بودم مثلن انقد دلم شکسته که اگه الان اشکام بریزن خدا چوب جادوشو تکون تکون میده از تو اسمونا و ستاره هاش می ریزن رو سرم..جمله ی عرفان نظراهاری چرخیده بود احوالیم: شرط رسیدن اینه که انار دلت ترک بخوره یا یه همچین چیزایی...نذاشتم اما گول بخورم، نذاشتم اشکام بریزه ، ادم حق داره یه بار تو زندگیش گول بخوره اما بیشتر از یه بار نه....بعد شوما نمی دونید که من از این من-ه الانم خیلی بدم میاد...

دارم فک می کنم کی این شدم؟ وای اصن دلم نمی خواد میناهه رو ببینم، نرگس و سمی رو هم...هردفعه که از کنارشون برمی گردم مثل این بابا مامانا که بعد از مهمونی هی بچه شونو دعوا می کنن چرا اینجوری حرف زدی، چرا اینکارو کردی، چرا از اون خوراکی خوردی و ...با خودم دعوا می کنم. چرا فیلان کردی چرا بیسار...هیچ خبری دیگه از اون پرستویه  رها  و راحتی که پیششون بودم نیس...هی می خوام تنها باشم. تنها برگردم خونه. دو تا ایسگا رو پیاده برم بالا. همه ی این لباس چیتان پیتان رو بکنم بندازم دور ، برم سراغ کوله و کتونی –م...که فحش می دم شب و روز به خودم که حرف کدوم خری رو گوش کردم که لباسام این شکلی شد؟ که خیانت کردم به کوله و کتونی و مانتو راحته؟...از این من ِ همیشه اماده ی گریه خسته شدم. توی مترو، وسط کلاس، اخر شب، لابه لای صفحه های کتاب..با ربط و بی ربط ، اشکام پتانسیل ریختن رو دارن ...کاش امروز دوشنبه بود،  کاش کلاس راندوو داشتیم. پسره سربه سرم میذاشت و من خودمو خر می کردم که ازش خوشم اومده. اما قصه این نیس، من دوشنبه ها فقط خوشحاله زندگیم پیش بچه ها ، من حتی تلاش نمی کنم که بخوام با پسره شیطونی کنم. من فقط اسنیکرزی که پسره می خره برام می خورمو مثل همیشه فک می کنم یه دوست جدید پیدا کردم. و انقد "دوست" و "خانوم"و " بزرگ" تر می شم تو برخوردا که هم خودم اینو باور می کنم هم همه ی معاشرین اقا.  که این کتاب "درد" رو هر روز و هزار روز کش بدم تا این کلمه ی "درد" روی کتاب هرلحظه جلوم باشه، جلوی چشمم باشه....که فک کنم بیشتر باید خودمو غرق کنم تو کتاب، توی فیلم، توی درس لابد.بعدتر به خودم می گم بیشتر از این ؟ ...دارید فک می کنید چه مرگمه؟ هع.فک نکنید.من خودم خیلی فک کرئم.نفهمیدمش. ..و واقعیت دیگری هم هس، یک چیزی هست به نام " چرا ضرورت وجود رابطه در زندگانی وجود دارد؟" و انقدر از مسایل عاطفی و چلنج ها و ریزریز های عاطفیه رابطه دور بودم که تنها دلیل ضرورت برای من س...ک****س هست ولاغیر.."تن "...کی اینجوری شدم نمی دونم... کاش اینجا رو کسی نمی خوند میتونستم بلند بلند گریه کنم.... 

از فیلم-سریال- دیدنام...

you know how I feel about hope,it breeds eternal misery


                       pretty little liares