امرو یه دهه ی 60ایه شال رنگیه سبکه اشک دار بودم..همین قد بیخیال.همین قد سطحی..همین قد شاد
صبحم اینجوری شروع شده بود: جلوی ورودی دانشگا وایساده بودم زنگ زده بودم به زهرا جونیه پشت تلفن عر زده بودم و اشک ریخته بودم. عر زده بودم که چی؟که استاد راهنمام بم می گه پروژه ت رو دیر شروع کردی و به تخم**مم که دو روزه خودتو جر دادی که یه عالمه کار انجام دادی من الان د ِیتاهایی که لازم داری و نمی دم و شنبه بعد بیا... گفتم هی دیوث به تو چه که من الان یاده پروژه م افتادم، اصن می خوام یه هفته نخورم و نخوابم پروژه هه رو جمع کنم...گفته نه، من بت د ِیتا نمی دم.تو باید به مرور انجام می دادی... بعد خیلیم خره، دیوث نمی فهمه من باید 8ترمه تموم کنم...
بعدش اینجوری بود که اشکم خشک شده، رفتم تو دانشگا ، حراست خواهر گیر داده که هی خانوم شما داری با این فرنچ های سبز چمنی کجا می ری؟...این حراست هم یکی دیگه از اون کره خرهاس.یه ذره حس زیبا شناسی نداره، همه ی ادمای اطرافم کلی با این رنگ زنده ی فرنچ هیجان زده شده ن ، کلی پسرک واسه این رنگ فرنچ من ماچه فرستاده ن...نمی فهمنن...
بعدتر رفتم کلاس، هنوز گریه داشتم واسه این گه بازیه استاد راهنماهه...وسط کلاس بچه ها زنگ زده ن بم که پری بپر بیا جلو ورودی ه دانشگا داریم می ریم چیتگر. گفتم من کلاس دارم عوضی ها.گفتن عوضی اخریه می دونیم اما بیا، بیخیال کلاس،ترمه اخره...اخه نه که ترمایه اول همه ی کلاسا رو رفته ن حالا به اسم ترم اخر دارن رسمن خودشون رو جر می دن...من؟خب وسط کلاس کوله م رو برداشتم،لبخند زدم به استاده ،کلاس رو ترک کردم...رفتم جلوی در، 2تا ماشین پره دختر با شالایه رنگی منتظره منن که بریم چیتگر،یادشون بوده بار منم شال رنگی پنگی بیارن حتی... بریم خوش خوشانک..نشسته م تو ماشین، صدای اهنگ رو زیاد کردن، اما من همچنان زر زدم و عر عر کردم که اگه من این ترم تموم نکنم چی؟...یه جایی از راه رسیدیم که من دیگه اشکم نمی یاد اما هنو غصه دارم، همون جاها پیاده شدم رفتم برا بیرون رفتنمون اتاش پاتاشغال خریدم...گوجه سبز و هندوانه هم...پاستیل و ادامس طالبی تیریدنت ایضن...
رسیدیم، غصه م هم یادم رفته، رژم رو پررنگ کردیم، شروع کردیم به والیبال بازی کردن بغل جاده،نزدیک جایی که دقیقن پیچ ه جاده س...هیجانش چی بوده؟ که توپ قل می خورد و می رفت وسط جاده و هر دفعه یکیمون باید می رفت توپ رو از وسط جاده برمی داشت می اورد،سرعت عمل هم باید می داشت،که قبل از پرت شدن توپ تو دره و یا زیر شدن خودش توسط ماشین برمی گشت.. احتمال تصادف با ماشین بود؟ شخص خودم نزدیک بود زیر چرخها له شوم....
ناهار خوردیم، کلی عکس تکی گرفتیم.عکس تکی چیست؟ عکسیه که یکی می گه بچه ها یه عکس از من می گیرید و بقیه دخترا حمله ور می شن و توی کادر قرار می گیرن و بدین ترتیب یه عکس تک نفره گرفته می شه...
عکسا که تموم شده بود، گوجه سبزا که کثیف کثیف خورده شده بودن ، بچه ها که بازی 7خبیث رو یاد داده بودن و ری*ده بودیم تو بازی ،2گروه شده بودیم، نفصه مون رفته بود سفره خونه،بقیه هم رفته بودن دوچرخه بزنن...من؟ ابسلو فاکینگ لوتلی-بقول اقای بیگ تو س*ک*س اند سیتی- رفته بودم دوچرخه...
هوممم...الان فک می کنم که خب.بقیه شو بگم که چی...بقیه شو بنویسم که چی... حالا گیرم که وسط پیست انقده اتفاق پیش اومده بود که از خنده مرده بودم، که هیچ روزی انقد نخندیده بودم...که همین اتفاقها امروز رو کرده بودن یه روزه شاد...بگم که چی مثلن...که یه نایس گای-ی بم شماره داد و همه ی دخترا براش صوت زدن... بگم چی؟مثلن بگم وقتی گفت اسمم شاهینه می خواستم بگم که عه، من یه اقایی بود تو زندگیم که نفهمیدم اخرش دوستمه، دوست پسرمه،چی چیمه اما هرچی بود من دوستش داشتم، اسم اون هم اتفاقن شاهین بود، که هنوز هم دوستش دارم، که یادش هنوزهم برام دردداره...نگفتم خب...حالا هم بیا اینا رو به شوما بگم که چی؟...