*من می تونم
ساعت ها گریه کنم. از " می خوامت" گفتنه اقاهه. نه از خوشحالی. از
ناراحتی. من از اینکه اقاهه اینجوری می خوادتم، می خوام گریه کنم...همه ی انرژیمو
می گیره. می خوام باورش کنم نمی تونم. نمی تونم اقاهه رو باور کنم. می ترسم...
خانومه ی توی فیلم می گه : از کجا معلوم میشه به
تو اعتماد کرد؟
همینگوی-ه تو فیلم میگه: تنها راه واسه اینکه
ببینی یه ادم قابل اعتماده یا نه، اینه که بش اعتماد کنی
بعد؟ من نمی تونم اعتماد کنم به اقاهه.ساعت ها
برام حرف می زنه، طرز تفکرش، باورش، حرف زدنش شاید مثل من باشه، قبلنهای من شاید.
و اونی از منه الان که سعی می کنم قورتش بدم. قایمش کنم...شاید به نظرم عجیب
نیستش، شاید به نظر خیلیا عجیب باشه، اما عینه باور-ه من تو تموم این سالها بوده.
تو تموم این سالها که دونه دونه ادما، رابطه ها بهم نشون دادن که این مدلی بودنم
برای بقیه غریبه ست. باید قورت داده بشه. باید پنهونش کنم...و الان یه ادمی اومده
که عینه پرستوی سابق داره حرف می زنه. و من با این همه زخم، این همه درد وقتی
باورایه خودمو از زبونش می شنوم نمی دونم چه ریکشنی باید داشته باشم... دارم درد
می کشم به معنایه واقعیه کلمه. وحشششتناک به سمتش کراش دارم و وحشتناک سعی می کنم
که جلوی خودمو بگیرم. و من بلد نیستم...بلد نیستم اقاهه رو تاچ نکنم و باش رابطه
داشته باشم. یاد گرفته م که تو این ایران لعنتی با اقاها نخوابم و رابطه- دار بشم
اما تاچ نکردن رو بلد نیستم...و توی بغل نرفتن رو بلد نیستم. بعد؟ الان یه
پارادوکسه عظیمیم با این اقاهه...و وحشتناک گریه دارم واسه اینهمه خواستنش و اینکه
نیدونم رفتار درست در برابرش چیه...
**وقتی اتیشت خوابید
دستامو که پوشیدی...
*** یکی از کارایه مورد علاقه م شده اد کردنه
فیلمایی که دیدم تو فیس*** بوک...بعد از این مدل گارد داشتنم کاسته شده، متنفر
بودنه..دارم لذت می برم از فیس** بو*ک حتی...
**** اقاهه می گه: تو خودخواه ترین ادمی هستی که
تو دنیا دیدم و اخخخخ که چقققد می خوامت
***** یک لحظه حس کردم باز دارم اشتباهات گذشته
م رو تکرار می کنم. و دیدم مدل همینه...اند گاد دمن می. ای کودنت دو انی تینگ الس
****** اقاهه ی توی فیلم می گه : تو نباید این
موضوع به این مهمی رو از من مخفی می کردی، تو باید بهم می گفتی
اقاهه ی فیلم با حالت قهر و خشم می خواد خانومه
رو ترک کنه
خانومه با یه بغضی، با یه عجزی، با یه حسه گسی
کلافگی ای که اسمشو بلد نیستم، می گه : you should love me more
نمی گه باید بم اعتماد داشتی، نمی گه که باید
حرف بقیه رو باور نمی کردی، هیچی نمی گه، فقط می گه : تو باید منو بیشتر دوست می داشتی...بعد خب ادم واسه
همچین جوابی، خفه ش می شه
******** یکشنبه ها روز مرگه از خوشیه منه...اخخخخ
که کاش تو این اولین یکشنبه که انقققد نفس می کشم زندگی رو اون خنده ی از روی
شیطنت رو نمی کردم...کاش اقاهه رو درگیر نمی کردم...
********** امروزمو دوس داشتم... با زارا بودن
خیلیییی خوش می گذره. اخخخ که مزه ی لازانیایه امروز رو هیچ وقت از زندگیم یادم
نمی ره... چققققد دیوونه بودن دو تا پسری که دعوتمون کردن سر میزشون بشینیم. هیچ
وقت یادم نمی ره اسمی که پسره صدام می کرد: دوسته زهرا ...
************فیلم "the lover"
از اون دسته از فیلمایی بود که بعد از دیدنش تا مدتها دلم هیچ فیلمه دیگه ای نمی
خواست...
************ خواهم تو شوی...محبوب دلم
چون نرگس مست...دیوانه ی من
هومممم صدای فریدون فروغی می کشه منو...بعد مدله
مرد بودنش تو همون خط اول، اقتدارش، مطمین بودن به خواسته ش...همین قدر بی حاشیه :
خواهم تو شوی محبوب دلم....خلاص