دلم نرگس مي خواهد

* نشسته جلو دوربين مي گه: من مي گم بخواين، بش مي رسيد...ميگه اينو مني ميگه كه همه وقتي به قدم نگا مي كردن و ميديدن دنباله واليبالم، ميگفتن بچه جون جمع كن برو سراغ درس و مشقت... اينا رو كه مي گه "ترمه" داره دور و ورش مي پلكه...مي گه يه روز فكر كردم همه دارن راس مي گن، مي گه همه ي پوسترا و كاپا و مدالا و تيكه روزنامه هايي كه از واليباليستا نگه داشته بودمو ريختم وسط حياطمونو اتيشش زدم، مي گه فكر مي كردم نمي رسم به چيزي كه مي خوام... ميگه اما الان اينجام.چون خواستم.چون دوباره خواستم.چون به حرف هيچ كس گوش ندادم....اينا رو اقاي جواد ظريف مي گفتن. همه ي ادما تو يه لحظه از همه ي خواسته ها و روياها و ارزوهاشون دست مي كشن...همه تو يه لحظه فك مي كنن نميشه، نمي تونن...


** ....البته كه مي خواهم تماشاگر كار مرا بفهمد اما اگر نفهميد، اين دليل نمي شود كه كار فهميدني نيست. اگر نفهميد، من بايد به فهميدن كمك كنم، نه ان كه كار را عوض كنم. انديشه در كار من از من است و ريشه هاي ان بايد در اقتضاي معناي ان باشد نه در قدرت درك ديگران. شكل از درون معني امده است، از بيرون به ان چسبانده نشده است... هنر از درستي مي ايد، درستي است كه مطرح است، نه دشواري.

نوشتن با دوربين ، رو در رو با ابراهيم گلستان / پرويز جاهد


***

كسي خشكيده خون من رو دستاش

كه حتي يك نفس از من جدا نيست

...

گوشيم زنگ خورده، برش داشته.سوالي گفته امير؟ گفتم اوهوم...گفته امير كيه سرمو از رو بازوش گذاشتم روي بالش، ملافه رو پيچيدم به خودم گفتم دوس پسرمه...گفته با اونم مي خوابي؟ گفتم نه.گفته چرا باهاشي؟ گفتم چون دوستم داره...گفته چرا الان پيش مني؟ گفتم چون دوستت دارم...

متاسفم از من بودن

واقعيت؟ واقعيت همان جايي ست كه نمي توانم ازش حرف بزنم.واقعيت همان جايي ست كه پنهانش ميكنم و از هرچيزي ، به صد رنگ مي گويم الا درد اصليم... از اين دل درد پريودي هم مي توانم بگويم، از اين اشكي كه الان مي ريزم، از همه ي ادم هاي اشتباهي اي كه وارد زندگيم مي شود، از همه ي دوست داشتن هاي اشتباهي َم، از همه ي سخت گيري هاي بي نتيجه م. از همه ي انچه كه بوده ام و به هيچ تبديل شده م...يا به هر چيزي كه خودم ديگر نمي دانم چيست... از اينكه لذت واقعيه اين روزهايم خلاصه شده در درس سبك شناسي كلاسيك، لحظه هايي كه دارم گوتيك و با لويي كنز و بَروك و روكوكو سعي مي كنم توي ذهنم تفكيك كنم، همان لحظه هايي كه استاد جانم، به من مي گويد: من بقيه رو نمي دونم اما چون تو كلاس رو خوب فالو مي كني حتمن كل مطالب رو اكي مي شي... از اطمينان و توجه استاد جان ذوق ميكنم... بعد ديوان كوچك حافظ را هم اورده م دم دست، روي همين ميز.نزديك خودم.شايد باز بايد شروع كنم مثل قديم به حافظ حفظ كردن...شايد بالاخره اين هفته بشود براي بچه ها سالاد درست كنم، شايد حوصله م گرفت سالاد بروكلي برايشان درست كردم...آخ كاش فردا سمي ناهار ميامد اينجا.ميخاستم برايش لاك لاجوردي بزنم، شايد هم سرخابي. بعد يه فيلم بذارم، سرمو تكيه بدهم به شونه ي سمي و از اون الو ملسا كه از بغل جاده خريديم باهم بخوريم... مينا؟ هيچ وقت نميشناختمش انگار، مثل نرگس... قلبم درد مي گيرد انگار، اشكم هم مي ريزد...مثل وقتي كه پسره گفت: هر شب قفل ميكني سر همچين موضوعايي، ول كن ديگه تو رو خدا....و من؟ اشكم ريخت، تو صدا كردنايه پرستو پرستويش جوابي نداشتم.و فك كردم مرده شور تمام حس هاي خوب را ببرند... خودم را گم مي كنم توي شكلات، توي سبك شناسي يكشنبه ها، توي جمع شدنهاي شنبه ي بچه ها، توي هواي معطله سرد نشده ي ابان. خودم وا جوري گم مي كنم كه پيدا نشوم....كه خودم هم نتوانم خودم را پيدا كنم

كسي كه دوستم داره انتخابش مي كنم يا كسي كه دوستش دارم؟

* هيچ وقت ادم هايي كه بي دليل و يكهو و واسطه رابطه ميذارن ميرن رو نميفهمم، از اينا كه حتي خدافظي نميكنن بات،دعوا نميكنن بات. هيچ هيچ...شب مي خوابي،صبح پا ميشي تكست قوربون صدقه دار مي فرستي و بي جواب مي مونه، زنگ ميزني و نه تنها زنگت كه بلكه ميسد كالت هم بي جواب مي مونه... اينكه اينجا ديگه مثل قديما نيست، اينطور كه ميشه تنها گزينه ت "نكنه اتفاقي براش افتاده" نيس ديگه، گزينه ي دومي وجود داره كه " رابطه تموم شده".... و وقتي جوابهاي مسج و زنگ من به اقاها به تاخير ميفتن فقط گزينه ي دوم به ذهنم خطور ميكنه...و ابسسيو هم شدم حتي روي اين قضيه. روي اين تموم شدنهاي بي توضيح و يكدفعه اي و فِرام نوو وِري كه "عه چي شد يه دفعه " و فيلان...بس كه جواب اولين تكستم داده نميشه به اين نتيجه مي رسم كه رابطه م تموم شده...

**اقاهه رو دو دفعه ديدم،دفعه ي اول باهاش ناهار خوردم و دفعه ي دوم باهاش خوابيدم.هر دو روزش جز بهترين روزايي بود كه  داشتم.اقاهه هم خوش معاشرته و هم خوش خواب...كه ميتونم بگم هيچ وقت يادم نميره اقاهه رو. "هيچ وقت" يك كلمه ي واقعيه .اقاهه لعنتي ترين كسي بود كه باهاش ديت داشتم و خواستني ترين...

*** من ميگم وقتي از پارتنرت توي روز خبري نيس،يا براش مهم نيستي انقد كه لابه لاي مشغله و همه ي كاراش بخواد يه وقتي جور كني ازت سراغي بگيره يا اينكه سرش با يكي ديگه گرمه

**** اقاهه منتظره در طول روز من ازش خبر بگيرم، منتظره كه گويا وقت نميكنه...ماكسيمم تكستي كه مي فرمان اينه" توله سسسگ كجا سرت گرمه كه خبري ازت نيس؟"... من؟ هي ميگم واقعن سرش گرمه كارشه يا بايد بند *** رو قبول كنم؟

*****اين يك پست نصفه س، قرار نبود اينجوري تموم شه....شايد توي پست بعد تمومش كردم

سمي و مرضيه و خونه شون و تخت نرم و گرمشون...

* مريضه، از اين سرما خوردگيا كه بعد از دو كلمه حرف زدن به سرفه مي يوفته...گفته براش سوپ بپزم برم پيشش، دستور دادن از نوع سوپ جو باشه، گفته از صبح زود برم پيشش.گفته ٨ صبح جلوي در خونشون باشم...ظرف سوپش رو برداشتم، نون داغ گرفتم،خامه شكلاتي،اب پرتقال از نرع خونيش،پنير خامه اي و پاستيل گرفتم.زنگ زدم كه پسرجون صبونه نخور منتظرم باش....خونه شون؟ چسبيده به كوه. عاشششق هواي اول صبحه محيطشونم... از پنجره سرشو مياره بيرون، همون طوري كه داره باهام حرف ميزنه ميگه طبقه ي نهم... طبقه ي نهم دينگ...خونه راحتترين خونه ايه كه ديدم، مامانش؟ قرطي طور ترين و راحتترين مامانيه كه ديدم...يكي از بلوزاشو از لابه لايه لباسايه مچاله ي روي كاناپه برميداره،صافش ميكنه ميده دستم كه لباسمو عوض كنم...از توي اشپزخونه صدام ميكنه لباستو عوض كردي؟ بيا پيشم...برام چاي ريخته، نشستم روي كانتر...گلدون نارنجي خنگش رو نشون داده و مثه من غصه مي خوره كه گلش داره مي ميره...يه تيكه نون برميدارم و ميرم تو اتاقش. دنبالم اومده... دراز ميكشه رو تخت و....

حس ميكنم ديگه بعد از اينجا نوشتنم نمياد، اما دلم مي خواد از ناهاره با دخترا بگم، از انارايي كه خريديم و رفتيم جمشيديه... از اين دخترونه بودنايه اين چند وقته، از شنبه بگم اصن.كه شنبه ها اومدن چسبيدن به قبل از يكشنبه هام.كه من دارم چيزهايي رو تجربه مي كنم كه ...كه خودمم يه لحظايي نميفهمم چطوريو چرا و چه جوري...فقط ميدونم داره زيادي بم خوش ميگذره...يه خوشيه سرگيجه اوريه، از اين مدلا كه انگار همه ش تو بي خبري و مستي ميگذرن...از اين خوشيا كه ده سال بعد برمي گردي مي گي من چطوري اين غلطا رو ميكردم؟

**ادم خيلي چيزايه مهمي داره واسه فكر كردن حالا من نشستم به مدل گره ي كراوات اوباما فك كردم به اين معني نيس كه چيزي ندارم واسه فك كردن، فك مي كنم كه خب چرا دوگره مي بنده كراواتشو؟ واقعن شبيه گل شيپوريه اين مدل گره؟ نيست خب...يا فك مي كنم كه مدل سه گره اي كه "پوتين" ميبنده هميشه شكيل تره...اصن همين" هويدا" كه هميشه گل اركيده سنجاق ميكرده به يقه ش چقد لعنتي بوده.بعدتر اين روزا فك مي كنم اين "ليلا شريف امامي" شده يكي از خانم هاي مورد علاقه م...چه بدونم والا


Single & fabulous....بقرعان

*درس جديد:

دست و پا نزن

چشم آي وكيلي،چشم...چشم قوربون

** اقاي فرهاد مي فرمان:شنبه روز بدي بود،روز بي حوصلگلي...اگزجره كرد اوشون يه كمي. شنبه ها روز نفس گيريه يه طورايي، اين دوش آب گرمه، سيگارايه زياد و پشت سرهم حالمو خوب كرد...صابر تو يه پست منو تگ كرده بود و گفته بود تو رو ميگه ها پرستو: زنده باد دختري كه نه وايميسه كسي خوشبختش كنه، نه اجازه ميده كسي بدبختش كنه...بعد خب الان بايد بش نشون بدم كه درست فكر كرده در موردم

*** دلم براي دوس پسر هانيه تنگ شده، واسه كل كلايي كه سر خوردن مي كنيم، اصن اين پسرا وقتي دوسته ادمن خيلي كيوت و كول مي شن، واي از اون وقتي كه نقششون به دوس پسر شيفت پيدا ميكنه... اني وي، خوشم مياد وقتي دوس پسر هانيه بم ميگه: حضرت خورد و خوراك

**** يكشنبه، اخخخخ  از حاله خوشه يكشنبه ها و استادي كه كلمه هاشو نفس ميكشم


***** دروغاتونو جمع كنيد بزنيد به چاك بابا، چقققد حسه سبكي دارم، اينكه الان از همه ي ادم ها نااميد شدم، اقايون البته.و خوشم با دخترام، قدم زدنا و حرف زدنا و تعريف كردن  چرت و پرتايي  كه در گوشمون ميگن و هار هار خنديدن و گفتن اينكه خر خودتونيد اقايون ... و  حال سبكه اينكه رابطه نمي خوام ، مرد،نامرد،شبه مرد،نرينه نمي خوام.... خِلاص

تو همونی که توی موج بلا ..واسه تو دستامو قایق می کنم

*من می تونم ساعت ها گریه کنم. از " می خوامت" گفتنه اقاهه. نه از خوشحالی. از ناراحتی. من از اینکه اقاهه اینجوری می خوادتم، می خوام گریه کنم...همه ی انرژیمو می گیره. می خوام باورش کنم نمی تونم. نمی تونم اقاهه رو باور کنم. می ترسم... 

خانومه ی توی فیلم می گه : از کجا معلوم میشه به تو اعتماد کرد؟

همینگوی-ه تو فیلم میگه: تنها راه واسه اینکه ببینی یه ادم قابل اعتماده یا نه، اینه که بش اعتماد کنی

بعد؟ من نمی تونم اعتماد کنم به اقاهه.ساعت ها برام حرف می زنه، طرز تفکرش، باورش، حرف زدنش شاید مثل من باشه، قبلنهای من شاید. و اونی از منه الان که سعی می کنم قورتش بدم. قایمش کنم...شاید به نظرم عجیب نیستش، شاید به نظر خیلیا عجیب باشه، اما عینه باور-ه من تو تموم این سالها بوده. تو تموم این سالها که دونه دونه ادما، رابطه ها بهم نشون دادن که این مدلی بودنم برای بقیه غریبه ست. باید قورت داده بشه. باید پنهونش کنم...و الان یه ادمی اومده که عینه پرستوی سابق داره حرف می زنه. و من با این همه زخم، این همه درد وقتی باورایه خودمو از زبونش می شنوم نمی دونم چه ریکشنی باید داشته باشم... دارم درد می کشم به معنایه واقعیه کلمه. وحشششتناک به سمتش کراش دارم و وحشتناک سعی می کنم که جلوی خودمو بگیرم. و من بلد نیستم...بلد نیستم اقاهه رو تاچ نکنم و باش رابطه داشته باشم. یاد گرفته م که تو این ایران لعنتی با اقاها نخوابم و رابطه- دار بشم اما تاچ نکردن رو بلد نیستم...و توی بغل نرفتن رو بلد نیستم. بعد؟ الان یه پارادوکسه عظیمیم با این اقاهه...و وحشتناک گریه دارم واسه اینهمه خواستنش و اینکه نیدونم رفتار درست در برابرش چیه...

 

**وقتی اتیشت خوابید

دستامو که پوشیدی...

 

*** یکی از کارایه مورد علاقه م شده اد کردنه فیلمایی که دیدم تو فیس*** بوک...بعد از این مدل گارد داشتنم کاسته شده، متنفر بودنه..دارم لذت می برم از فیس** بو*ک حتی...

 

**** اقاهه می گه: تو خودخواه ترین ادمی هستی که تو دنیا دیدم و اخخخخ که چقققد می خوامت

***** یک لحظه حس کردم باز دارم اشتباهات گذشته م رو تکرار می کنم. و دیدم مدل همینه...اند گاد دمن می. ای کودنت دو انی تینگ الس

****** اقاهه ی توی فیلم می گه : تو نباید این موضوع به این مهمی رو از من مخفی می کردی، تو باید بهم می گفتی

اقاهه ی فیلم با حالت قهر و خشم می خواد خانومه رو ترک کنه

خانومه با یه بغضی، با یه عجزی، با یه حسه گسی کلافگی ای که اسمشو بلد نیستم، می گه : you should love me more

نمی گه باید بم اعتماد داشتی، نمی گه که باید حرف بقیه رو باور نمی کردی، هیچی نمی گه، فقط می گه : تو باید  منو بیشتر دوست می داشتی...بعد خب ادم واسه همچین جوابی، خفه ش می شه

 

******** یکشنبه ها روز مرگه از خوشیه منه...اخخخخ که کاش تو این اولین یکشنبه که انقققد نفس می کشم زندگی رو اون خنده ی از روی شیطنت رو نمی کردم...کاش اقاهه رو درگیر نمی کردم...

 

********** امروزمو دوس داشتم... با زارا بودن خیلیییی خوش می گذره. اخخخ که مزه ی لازانیایه امروز رو هیچ وقت از زندگیم یادم نمی ره... چققققد دیوونه بودن دو تا پسری که دعوتمون کردن سر میزشون بشینیم. هیچ وقت یادم نمی ره اسمی که پسره صدام می کرد: دوسته زهرا ...

 

************فیلم "the lover" از اون دسته از فیلمایی بود که بعد از دیدنش تا مدتها دلم هیچ فیلمه دیگه ای نمی خواست...

************ خواهم تو شوی...محبوب دلم

چون نرگس مست...دیوانه ی من

هومممم صدای فریدون فروغی می کشه منو...بعد مدله مرد بودنش تو همون خط اول، اقتدارش، مطمین بودن به خواسته ش...همین قدر بی حاشیه : خواهم تو شوی محبوب دلم....خلاص