از شریعتی تو سالگرد نبودن هایش....
مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمی گذارند،زندگی اش از او دفاع می کند،زمان تبرئه اش می کند،پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند الود،هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند...
هنوز بعد 33سال نمی دونن ازت تجلیل کنن یا انکارت کنن.با اینهمه کتاب و سخنرانیایی که از خودت به جا گذاشتی هنوز نمی دونن شیعه و خداپرست بودی یا کافر و مارکسیست
یه خیابون کلفت موازی ولیعصر به اسمت زدن اما مجوز داشتن غرفه تو نمایشگاه کتاب بهت ندادن...
گیجشون کردی قربونت برم می خوان کت و شلوار مارکدار و کرواتت و نشونه ی بی ایمونیت بگیرن اون وخ چه طوری علی علی گفتنا و فاطمه تعریف کردناتو نادیده بگیرن
همین، همین تعریف کردنا به شیوه ی خودته که تمام بنیاد فکری ما رو عوض کرده و شدیم ارادتمندت
اخه کی می تونه " انسان بی خود"رو بخونه و تو تفکراتش ،تو عملش دچار تعلل نشه...کی می تونه "حج"رو بخونه و دنبال "اسماعیلش" نباشه؟...کی می تونه "توتم پرستی "بخونه وهر وخ قلم می گیره دستش نگه "قلم توتم من است"
کی می تونه فرق عشق و دوست داشتنها رو تو نوشته هات بخونه و باز بتونه از این دو تا لغت به یه معنا استفاده کنه...این جوری خرابمون کردی استاد این جوری شد که جهان بینیمونو عوض کردی دکتر
ای ازادی ،تو را دوست دارم،به تو نیازمندم و به تو عشق می ورزم،بی تو زندگی دشوار است ،بی تو من هم نیستم،هستم،اما من نیستم...
ای ازادی،من از ستم بیزارم،از بند بیزارم،از زنجیر بیزارم،از زندان بیزارم،از حکومت بیزارم،از باید بیزارم،از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم