اینم از من...
وقتایی که عصبی و کسل و بی حوصله ام مثل گاو
می خورم و مثل خرس می خوابم حالا بحث الان من همزادپنداری با حیوونا نیست ،بحث بی
حوصله بودنم ِ
اقا الان تمام نیازای من سر از تخم در اوردن
.نیاز روحیم ،نیاز عاطفیم،نیاز جسمیو جنسیم ....
دوست ندارم تو نت بچرخم و یکی دو تا کلوم
قربونت برم و عشقم از سر ح.ش.ری بودن برام در کنه...دلم نمی خواد یکی از پشت تلفن
بگه می بوسمت دلم می خواد ببوستم.دلم می خواد یکی واقعی ِ واقعی دستمو بگیره و
احساس کنم اهان،اینه....طرف دوستم داره دلم می خواد حداقل واسه یکی مهم باشم ،یکی
واسم مهم باشه.اهل عشق مجازی نیستم اهل س.ک.س مجازی هم نیستم حالا شاید یه روزی
بودم اما الان نه......الان احساس می کنم حس لامسه ام از کار افتاده ،حس بویای ،حس
بوسایی ام هم ....از اینکه دستت رو فلانت باشه و احساس کنی داری حال می کنی هم
باهاش حال نمی کنم اصلن اگه "یکی" باشه یکی که "هر کی" نیست که دیگه همه ی نیازت
توی فلانت خلاصه نمی شه که....
همین که تو پیاده روی یه روز ابری توی سکوت
با طرفت راه بری هم همه ی نیازات ار.ضا می شه همه ی نیازات با یه نگاه که بگه "من"
هستم....حله
اقا دلم بغل می خواد یه بغل گنده دلم می خواد
یکی این جمله ی ابکی رو بهم بگه"بخند،بخند که من عاشق خنده هاتم"
باید "یکی" باشه..."یکی"که "هر کی" نیست برام
،تا الان نخواستم نمی گم خریت کردم نه،نیاز نداشتم اما الان دارم الان نیاز
دارم...
یکی باید باشه...یکی باشه که بلد باشه به
زبون سکوت و به زبون نگاه هم حرف بزنه،بلد باشه خوش اومدنای من چه چیزایی هستن
،بدونه چیزایی رو که بقیه فک می کنن مهم نیستن ...ریزریز بدونه...ریز ریز دوس داشته
باشه...بلد باشه با خوندن یه شعر شاملو دیونه ام کنه و با خوندن دو نفری فلان کتاب
به اوج ببرتم....بلد باشه که چه موقع هایی نباید
باشه...بدونه که تنهاییامم دوس دارم که با اون بودنامم دوس دارم....بدونه رنگ صورتی
دوس دارم بدونه بین گلا برام مارگریت یا نرگس انتخاب کنه....بدونه شکلات تلخ دوس
دارم و تو نسکافه ام نصف قاشق چایخوری شکر می ریزم.... بدونه که اتدی که عمو خسرو
برام از کره اورده اگه پیشم نباشه دچار یه حس مزخرف می شم...حتی بدونه ابگوشت بدون
نون بربری نمی خورم ...بدونه که تو هر حسی باشم ابی می تونه بهم بسازه....بدونه که
من عاشق فهمیدن و خوشحال کردنشم ....بدونه که بهش نیاز دارم.....ن ی ا ز به "اون"
که برام "هر کی "نیست...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:50 توسط پرستو
|