راستش از اون دسته ادمایی نیستم که وقتی می بازن،بطورکلی از زندگی دست می کشن وبا همه ی امید و ارزوها و خواسته هاشون وداع می کنن

از اونایی نیستم که وقت باخت،دیگه از هر چیز مربوط و نا مربوط  با موضوع باختشون شکست می خورن

وقت باخت جری تر می شم،تندتر می دوم،می دونی حتی نمی ذارم اشکام تموم شن بعد شروع کنم به رفتن

همون طوری که اشک می ریزم می دوم

مثلن؟

مثلن این ترم تمام لحظه هایمن تو دست یافتن به امیر سپری شد،امیری که توش شکست خوردم

نتیجه؟
تو یکی از سخت ترین و بدقلق ترین درسا که تاپ استیودنت کلاس از اول ترم شروع به خوندن کرده بود،نمره ام بالاتر شد

گفتم که نباید پا رو دمم گذاشت