شیش ،هفت روز پیشا بود به میناهه اس ام اس زدم که دخترانگاری  خیلی بهت نزدیک شدم. خیلی دوست دارم از حسام بهت بگم، انگاری خوب می فهمی و خوب هستی و خوب گوش می کنی و ریکشنایی که نسبت به من داری خوب دوست داشتنین....گفتم خره دور نشیم از همااااااااا

گفت باشه اما فک کنم نفهمید که من وقتی اینو می گم یعنی ته ِ دوستیمه یعنی از حالا به بعد دیگه خیلی رو طرفم حساب می کنم که یعنی یه جورایی طرفمم باید بیشتر هوامو داشته باشه که حالا که قلق ِ اون اومده دستم که حالا که قلق ِ من اومده دستش از هر حرکت ِ اضافی راحتتر ناراحت می شم که الانه از چیزایی که با خواسته هام با میلم مخالفه و طرف ازش سر بزنه رو راحتتر نادیده می گیرم اما جاش می مونه...

فرداش رفتم پیشش.2ساعت پیشم نشست اما همه ی هوش و هواسش پیش امیرش بود رفت دستشویی به خودش برسه،روی ِ پاکت کارت پستالی که براش خریده بودم نوشتم:

امروز کم بودی ،کمتر نشو

رفتم.اس ام اس زد:خوندم نوشته هه رو ، چشم.اما باز نفهمید

باز رفتم پیشش باز با من نبود.باز جسمش باهام بود.واسه بودن با من تایم نمی ذاشت فقط انقدری پیشم بود تا امیرش بیاد و برن...

از جمله هایی استفاده می کنه تو مکالمه هامون که می دونه من ادم ِ شنیدن این جمله ها ،این کلمه ها نیستم.رابطه هه انقدری رفته جلو که دیگه نیازی به گوشزد نباشه که برگردی به طرفت بگی :هی دختره مواظب باش با کی و چه جوری داری حرف می زنی هاااا.دیگه بعد از این همه با هم بودنها تو رو بلده.یادت گرفته اما...

تو رابطه هام ادم صفر و یکی هستم.از ایرادامه شاید بلد نیست خاکستری بودنو.ادمیم نیستم که بذارم ادما بذارنم کنار،نذاشته کنار ،می رم.

اینبار می خوام یاد بگیرم دور بودنو از دور دوست داشتنو...نه انقدر دور بودن که به کار هم نیایم نه انقدر نزدیک که ...

علاوه بر کات کردن،کم کردنم باید یاد بگیرم...

حسن کجایی که هی دارم می گم:

از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود ...

 

پ.ن:بی شرف و یه کم زیادی زیاد انگار دوست دارم-میناهه رو می گم...