از ایتن تیپ پستا خوشم نمی یاد اما فک کنم این بار بد نباشه...

اینجا رو که راه انداختم یه جورایی خسته بودم .خسته نه شاید بهتره بگم عصبانی ،عصبانی از خودم...

اینکه چرا دره وبلاگ قبلیه تخته کردم به دو دلیل

اول اینکه احمقانه می نوشتم و تیپ ِ نوشته ها اصلن تو تیپ ِ فکریم نبود

دوم اینکه از ادمایی که شده بودن مخاطب اونجا هیچ خوشم نمی یومد.شلوغتر از اینجا بود اما...

این شد که خیلی راحت و بی صدا روی ِ حذف کلیک کردم.

وقتی اومدم اینجا دیگه واسم مهم نبود تا حتمن یکی بیادو بخونه و چیزی بگه.تنها چیزی که برام اهمیت داشت نوشتن بود بدون حتی کوچکترین سانسوردوست داشتم عقایدمو بلند بلند بگم.سکوت نکنم.فکرامو هر چند احمقانه و بچگانه بگم..حرفامو حسامو بگم.

اگه شد انگشت اشاره واسه این بود که اینبار انگشت اشاره مو بگیرم سمت خودم.ببینم خودم چی کارا می کنم.

ایندفعه می خواستم ادما بیان سمتم. بذارم یه بار هم که شده اونا دستشون رو برای اشنایی با من دراز کنن و احساس خوشوقتی کنن .برای ِ اولین بار سرمو انداخته بودم پایین و می نوشتم و می رفتم.حوصله ی ادمایی رو که به بهانه ی خوندن وبلاگشون می یومدن پیشمو برام کامنت می ذاشتن خسته بودم.هیچی نمی گفتم.می خوندمو لذت می بردم.هیچی نمی گفتم تا مبادا اومدن اونها و گفتن اونها تنها جوابی باشه برای ِ کامنتی که تو وبلاگشون از جانب من جا خوش کرده...

راستشو درِ گوشی می گم از بروبچه های ِ همسن و سالم خسته شده بودم از کامنتای ِ ...بیخیال

تا شوماها پیداتون شد.حسن و نیلو و ندا والگا-اوینم که ...

دوستایی شدید  بینهایت با ارزشتر از اون چیزی که مرزبندیای ِ من اجازه می ده...

یکی تون نوشته  برام حوصله شو ندارم ،عزیزم باید بدونی ادمی هستم بینهایت بی پرده .اصلن بلد نیستم با کنایه حرفامو به کسی بفهمونم .مستقیم و بی پرده.اهل رودربایستی و این جور چیزها هم اصلن.اصلن.پس از جانب من فکر نکنید.اصلن بدبختیمون اینه که هی که هیییییی از جانب هم فکر می کنیم.فک کن لحظاتی که من دلتنگ تو بودم تو به این فک می کردی که من می خوام کمرنگ شی.چقدر دردناک...بپرسیم.انقدر حرفامونو تو دلمون نگه نداریم.بلند بپرسیم...

از اینکه هستید،از اینکه می خونید و از اینکه انقدر خوبید- حداقل واسه من-از همتون ممنون

 

پ.ن.کم می شناسمتون.می خوام هر کدومتون یه کتاب یا اهنگ یا اصلن یه مکان ..چه بدونم هر چیزی که بیشتر تعریفتون می کنه برام معرفی کنید تا برم دنبالش.مستقیم خودتونو تعریف نکنید.اینجوری قشنگ نیست.اینجوری انگار دارید نقطه ی ذوب ویژه رو تعریف می کنید.شوماها انقدر ارزش دارید که برای ِ شناختتون باید تایم گذاشت...

شرط انصاف نباشد که شوماها انقدر با من اشنا باشید و من...