اهان يادم افتاد كه بم گفتيد كتاب معرفي كنم... چشم. اما اينكه يه چيزي. ببينيد واقعيت اينه كه ادما همينطوري كه مي رن جلو و كتاب مي خونن، سليقه كتاب خوندنشون تغيير مي كنه... اوم. مثه اين مي مونه كه روزاي اول كلاس سبك شناسي-م... چون متريال ها رو خوب نمي شناختيم، چون سواد خوبي نداشتيم، چون اصن تعريف درستي از "زيبايي" رو بلد نبوديم، يه سبك خاصي مثل "پست مدرن" رو باش حال نمي كرديم... پست مدرن دوست داشتن يه ذائقه ي تربيت شده مي خواد، يه سواد مي خواد يه چشم تربيت شده به زيبايي ديدن مي خواد، فهميدن مي خواد... هركسي دوست نداره پست مدرن رو. جوري شد كه بعد از دو ترم سبك شناسي خوندن، اونهمه مبل و صندلي و ميزو نقش و اينا حفظ كردن و فيلان، روز اخر كلاس، دو دسته بوديم. كسايي كه هنوز فك مي كردن بست مدرن زشته اينا همونايي بودن كه لاي جزوه هاشونو باز نكرده بودنو سوادشون قد قبل اومدن اين كلاسا بود و دسته ي بعدي، كسايي بوديم كه فك مي كرديم واقعن پست مدرن چقدر زيبايي داره...
حالا اين چه ربطي داشت؟
بعد از يه مدت كتاب خوندن، سليقه ي ادم تربيت ميشه. "كتاب ِ خوب" معنيش براش فرق مي كنه. استايل كتاب خوندنش تغيير مي كنه...
و يكي ديگه اينكه من اگه هي نمي خوام كتاب معرفي كنم، چون كتابايي كه اين چند وقته خوندم و عاشقشونم ديه چاپ نمي شه و بايد از دست دوم فروشيا خريد... اين دو مورد رو گفتم كه بگم نيدونم چقد كار درستيه كه من بيام كتاب معرفي كنم و شوما بريد بخريد، چون من نمي دونم تعريفامون چقد مثه همه يا چقد فرق داره..اني وي من اما اسم كتابايي كه باهاشون حال مي كنمو مي ذارم

١- شاهدخت سرزمين ابديت
٢- سال بلوا
٣-سمفوني مردگان
٤- گل صحرا
٥- راز فال ورق
٦-شب هاي تهران
٧- شب يك،شب دو
٨- خانه ي ادريسي ها
٩- دو دنيا
١٠- خاطرات پراكنده

١١- سور بز
١٢- دفترچه ي ممنوع
١٣- حباب شيشه
١٤- خانم دالاوي
١٣- اگر شب هاي زمستان مسافري
١٤- پس از تاريكي
١٥- نوشتن با دوربين
١٦- بودن با دوربين
١٧-زندگي جنگ و ديگر هيچ
١٨-مارك و پلو
١٩-درد
٢٠-دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد
٢١- انگار گفته بودي ليلي
٢٢-تاريخ شفاهي ادبيات معاصر
٢٣-بار هستي
٢٤-حج
٢٥-جنگل واژگون

٢٦- انجمن شاعران مرده
٢٧- كافكا در كرانه
٢٨-مرگ قسطي
٢٩-همنام
٣٠- تنهايي پر هياهو

و كلي كلي كتاب ديگه كه عاشقشونمو همينا رو نوشتم براتون...