دیوونه گیام یادشه...خوبه .این خوبه
کتابی که بهم امانت داده بود و می گیرم سمتش می گم ممنون بابت کتاب،از پیمان هوشمند زاده چیزی نخونده بودم ،ازش خوشم اومد
می گه:خواهش می کنم .قابلتو نداشت
دارم میرم که می گه در ضمن ،اسمتم خط نمی زنم
چشامو تنگ می کنمو سرمو کج می کنم که یعنی چی؟
کتابی که بهش پس دادمو می گیره بالا و می گه اسمتو از تو اون دفتره خط نمی زنم
می خندمو و می گم چرا؟
می گه :اخه دوست دارم اسمت بمونه
خنده ام می شه ...
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:13 توسط پرستو
|