چرا این طور می رم جلو...
می دونی من فکر می کنم ادما توشون یه کش دارن.این کشه باعث می شه به ادم ِ رابطمون کشش پیدا کنیم.خوب منطقتن با گذشت زمان ،هر چی ادم ِ رابطمون رو بهتر بشناسیمو بیشتر مَچ ِ خودمون باشه
این کش ِ ،کشش بیشتری پیدا می کنه.
حالا ادم رابطه ی من داره میاد طرفم،تو این چند روز تونستم خودمو بهش بشناسونم-به میناهه گفتم :
مینا من براش تایم می ذارم.هر چقدر که دلم بخواد.اما اگه این وسط اون نیاد جلو،بد چیزی رو از دست می ده،منو-
انقدری که دارم جمله های تحسین امیزشم می شنوم. خوب می دونم که هنوز به عنوان یه دختر بهم نگاه نمی کنه ،یعنی پرستویی هستم فارغ از جنسیتم براش .نه اینکه بد باشه ،نه .که خودمم از رابطه ای که شروعش اینجوری باشه لذت می برم.اینکه حالا کم کم داره متوجه بودنم می شه.که اخر شبی که هیچ فکرشو نمی کردمو داشتم می خوابیدم ،مسیجشو ببینم.
اینکه خوب همچین ادمی –بسیار بسیار بی توجه به اطراف و کاملن هواسش دور خودش می چرخه-تونستم حتی همین قدر به خودم جذب کنم ،یعنی اینکه طرفم داره در موردم کنجکاو می شه.اینکه همچین ادمی در طول روز حتمن برات یه مسیج می زنه ،یعنی یه گوشه از زندگیش دارم پرسه می خورم حالا هر چقدر دور...
پس باید کششم نسبت بهش بیشتر شه.باید بیشتر با اون بودنو دلم بخواد.بیشتر دلم غنج بره واسه با اون بودن...
اما حالا،حالا کش توم تبدیل شده به نخ...