دو نفری هم می شه رفت چیتگر...می شه اولین بار تجربه ی دوچرخه سواریت باشه و کل پیست رو رکاب بزنی...می شه قاشق فراموشتون بشه و با تیکه های نون و دست لقمه های سالاد الویه گرفت...می شه تمام روزاتو اسی لایت و ماکسیمم بلک بکشی و یکدفعه کنیش کنت قرمز...می شه حتی طوری ناشی باشی تو دوچرخه سواری که جاهایی که نوشته پیچ تند ،تندتر رکاب بزنی و طوری بخوری زمین که حتی مقنعه ت هم ساییده شه، دیگه زخمای دست و پا به کنار....می شه مقنعه ت رو از سرت دربیاری دور گردنت و اجازه ی عبور باد رو از لابه لای موهات بدی....می شه درست جلوی ورودی پارک از خستگی دوچرخه هاتون رو بذارین کنار خیابون و بطری اب رو بگیری به دهنت و قلپ قلپ اب بخوری و دراز بکشی همون جا کنار دوچرخه های ولو و سیگارت رو روشن کنی و به هیچ خری محل ندی...می شه با تنای خسته تا مترو پیاده گز کردو تلو  تلو خوردو نخورده مست بودو خوند:

 

می گن مستی گناهه به انگشت ملامت

باید مستارو حد زد به شلاق ندامت

سبوی ما شکسته در میکده بسته

امید همه ی ما به همت تو بسته

.....

 

می شه از همون جا هم رفت  کافه و بی اعتنا به همه ی خرایی که می خواستن خوشی و خستگی امروزو ازت بگیرن، رو میز مخصوصه ی کافه که جای هرکسی نیست بشینی و چاییت و بخوری و به همه ی شدنی ها فکر کنی ...

 

پ.ن:تو خوشی ِ امروزم با اوین بودم