ان شب هستی را چه جلوه ها بود
وقتایی که اقاهه ی محبوبت کنارت نشسته و دوتایی هستیدو سرخوشانه کله تونو کردید تو دفترچه ی تو که اسم کتابا و فیلما و جاها و صداهایی که نداری و نرفتی و دوست داری بری و توشون نوشتی و اقاهه تا حالا ندیده تش و کلی تعجبش شده از این حرکتتو کلی خاطره از دیدن اسم هر فیلم و کتاب براش زنده شده و سر اسم بعضیاش مکثه طولانی تر می شه و یه لبخند از ته دلش می زنه و دوتایی کله تونو می یارید بالا و اون شروع می کنه به حرف زدن و تو سراپا گوشیو نیشت تا بناگوش بازه تا وقتی که دوباره کله تونو کنید توی دفترچه ه یه دفعه صدای گوشیت بلند می شه که برات مسیج داره.انقده لحظه ت داره سرخوشانه می گذره که دوست نداری ببینی که کی باهات کار داره .با همه ی بی میلیت گوشیه رو چک می کنی که برات نوشته:
هو ا گود تایم هانی
به اسم مسیج دهنده هه که نگاه می کنی می بینی اوه ه ه یاسمن.؟؟کی اومد این دختره که من ندیدمش که چقدر غرق میزم بودم که...سرتو کج می کنی سمت زیر پله،جای همیشگیش،نیست.بعد اونجا سر میز 2 می شینه،اونجا هم نیست...جلوی بار رو نگاه می کنی و دلت کلی خوشحال می شه واسه اینکه یکی حواسش بوده که الان تو چه حاله سر مستانه ای هستی .از همون جا،از همون دور براش بوس می فرستی واون دستشو برات تکون می ده...باز لبخند به لب کله تو می کنی تو دفترچه هه ...بذار اقاهه از کارت تعجبم کنه حتی