امروز به معنی واقعنی واقعنی فهمیدم تنهام....تنهایی که شاخ و دم نداره...۱ساله دارم اینجا می نویسم تعداد دوستای مجازیم به انگشتای یک دست هم نمی رسن...بیرون از اینجا چی؟مینا و اوین ....۱ماه دیگه می شه ۱سال که کافه می رم از اونجا چندتا دوست پیدا کردم؟هیچی...۳سال می رم دانشگا اصلن کسی تو اون خراب شده نیست که من بتونم اسم دوست رو روشون بذارم..در حد همون چند ساعتی که باهمیم.... ۲سالو نیمه می رم کلاس زبان .بگو شماره ی یکی از بچه های اونجا رو نداری؟نچچچ ...-۵.۴ماهه دارم می رم باشگاه از اونا چقد می دونم؟قد اینکه اسم کوچیکه هر کدوم چیه......من چه غلطی دارم می کنم؟؟؟؟کجام؟تو چی انقدر فرو رفتم؟چرا انقدر فرو رفتم؟توی کتابا؟توی فیلما؟چرا کسی رو پیدا نمی کنم که خوشیهامو که ناخوشیهامو باهاشون شیر کنم؟؟؟؟؟؟منزویم؟نیستم..شیطون نیستم که هستم...اجتماعی نیستم؟؟؟می تونم خیلی راحت با هر کسی در هر موقعیتی ارتباط برقرار کنم.انقدری که دکتر جراحی بینی مامان که یک اقای عبوس ۵۰ ساله بود بعد از ۳-۴بار با مامان پیشش رفتن و سربه سر گذاشتن اگه یه جلسه با مامان نمی رفتم سراغمو ازش می گرفت...اصلن چرا کسی پیدا نمی شه که بخواد با من قاطی شه؟اهل خاله زنک بازی نباشه..اهل در اوردن چش پسرا تو دانشگاه و خیابون نباشه اما بشه باهاش حرف زد...بشه خوشی کرد از خوشی حرف زد که خوشیه خاص خودمون رو داشته باشیم.بشه چندین ساعت باهم بود بدون اینکه کله مونو کنیم تو زندگیای هم...تو پرایوسی هم.حتمن باید کل بدبختیا و پرایوسی هم رو بریزیم تو دایره....من چه جوریم که کسی نمی یاد جلو؟؟؟؟چه دختر چه پسر؟دافعه دارم؟سختگیرم؟اره هستم اما خیلیا هستن که سختگیرن که حساسن که قاعده و قانون دارن واسه خودشون.قبول.قانونام زیاده.محدوده هام زیاده ...زیادی خودمو می گیرم؟چمه؟ رفتم جلوی اینه تا خودمو ورانداز کنم.شل و کور هم که نیستم...پس چمه؟چمه که الان فقط اوین برام مونده؟؟؟؟کجای رفتارمو باید عوض کنم؟

اگهی:

لطفن یکی که این خصوصیات رو داره بیاد با من دوست شه...