وارستگی پاییزانه
باید عصر پاییز باشه..باید هواش تاریک باشه...باید موهاتو داده باشی بالا و دم اسبیتو از بالا بسته باشی...باید سویشرت ادیداس سبز بلنده و گشاده رو پوشیده باشی و کوله چارخونه هه که عروسک خنگه ازش اویزونه رو کولت باشه ...باید چهار راه ولیعصرو بیای پایین سمت انقلاب.باید از سمت دانشگاه بیای ...باید سرت بالا باشه و اسمون تاریک و سیاه رو ببینی که چطوری خودشو از لابه لای شاخه و برگای درختا کنار پیاده رو که خودشونو رسوندن به نرده ها خودنمایی می کنه انگاری این درختا یه پل سبز ساختن...باید بویه ته مونده های سیگار و اسپری بلک بلو اسپرتت رو بدی...باید کتونی کرم ِ که از روزایه بارونی قبل لکه داره و تو نکردی تمیزشون کنی پات باشه..باید سر هر چراغ قرمز عابر پیاده تا سبز شدنش وایسی تا تایمه کشدار و مزه دار بگذره....باید دستت تو جیبت باشه و باید هنسفری تو گوشت باشه و با شهریار قنبری زیر لب بخونی :
تو ای نایاب ای ناب
مرا دریاب دریاب
منم بی نام بی بام
مرا دریاب تا خواب
مرا دریاب مستانه
مرادریاب تا خانه
مراقب باش تا بوسه
مرا دریاب بر شانه
....
تا بفهمی من چی می گم...