باز امتحان دارمو این خاطره هان که هجوم اورده ن
دارم کنسرت گوگوش رو گوش می کنمو قضیه های نمونه گیری رو دوره می کنم.همون کنسرته که فارسی وان پخش کرده بود و من نتونسته بودم ببینم که یادم رفته از میناهه چه کاری رو خواسته بودم انجام بده و اون طبق معمول پشت گوش انداخته بود و فرداش که رفته بودم خونشون بدون اینکه بش بگم ازش دلگیرم برام این کنسرت ضبط شده رو گذاشته بود و بوسم کرده بود که بخاطر کار انجام نداده خواستم سورپرایزت کنم و میدونم که با این کنسرته دیگه ازم دلگیر نیستی که با هم دوتایی بلند بلند اهنگا رو می خوندیم و رو بعضی اهنگا اشکامون می یومد تو چشامونو سیگارا بود که روشن می شدنو سر اهنگ تو اون کوه بلندی که سرتا پا غروره "خونده بودم :من اون کوه بلندم که سرتاپا غروره...که میناهه بیلاخ اورده بود واسه امیر....که هی می خواستیم رقص و عشوه های گرنه گوگوش رو درباریم هی می ریدیم وبه اداهایه خرکی همدیگه می خندیدیم...که سر ی اهنگه کویر میناهه گفته بود ابی قشنگتر این اهنگه رو خونده و خداهاش همچین از ته دلترن و دکمه ی ژاز و زده بودیمو کویر ابی رو گوش دادیم و خدا یا خدایا بود که با ابی عروده می کشیدیم...که خیلی وقت بود گوگوش گوش نکرده بودیم که وقتی اوله اهنگا پخش می شد به خودمون فشار می یوردیم که اول کی شروع اهنگه یادشه که بعد از اون تا چند وقت فقط سی دی گوگوش بود که تو ماشین گوشش می کردیم..پو وففففففف...این خاطره ها چقدر دورن...چقدر خاک خورده ان هم خاطره ها هم میناهه...