اهنگ secret gardenرو گذاشتم و صداشو زیاد کردم تا مامانی صدای هق هقمو نشنوه....اما اشکام روونتر از اون ِ که واسه ریختن نیاز به هق هق داشته باشن....مامان می گه بادوم می خوری جوابشو نمی دم تا فک کنه نشنیدم...دلم براش می سوزه خیلی خیلی که همه ی زندگیش تعریف شده تو ِمن و علی و محمد که اصلن خودش نیست که  اصلن خودش چیزی نمی خواد  که اصلن دیگه خودی براش وجود نداره که تموم شده کی؟ ،نمی دونم ...الانم من دارم واسه مامانی تموم شده ام گریه می کنم مامانی که چه زود تموم شد...فک کنم همون روز خواستگاری تموم شدی ، همون روزی که بدو بدو رفتی خونه ی خدیج خانوم و تو بغلش گریه کردی که تو رو خدا نذار من و بدن به این....شایدم نه ...شاید روز تموم شدنت روز عروسیت بود ...تو اون عکسه که  صورتت خوب سرخ ِ از گریه است همونیو می گم که دستاتو حلقه کردی روی شونه های بابا و بابا دستاشو حلقه کرده دور ِ کمرت اما تو اصلن حواست به اون نیست و سعی داری ازش فاصله  بگیری همونی  عکسیو می گم که نگات خیلی دوره خیلی خیلی دورکه انگار می گه دیگه همه چی تموم شد....بیشتر که فک می کنم می بینم لحظه ی خرد شدنت شاید اون روزی بود که رفتی بانک تا پول بریزی به حساب و 100 هزار تومنش کم بود.یعنی کمتر از مقداری که بابا شمرده بود و بابا بهت گفت که تو با اون کارمند بانکیه ریختیت رو هم...چه روز وحشتناکی بود.همون روزی بود که می خواستی واسه همیشه بری خونه ی عزیزینا همون  روزی که من گریه کردم و گفتم مامانی تو بری منم می میرم بعد اون یه فحشم به فحشای  بابا اضافه شد ج.ن.د..ه....نرفتی که ای کاش می رفتی که لعنت به من....تموم شدی از وقتی که بابا بهت گفت از پولایی که واسه خرجی خونه  می ذارم بر می داری پس  انداز می کنیو می دی  به مامانت...تموم شدی از همون روزی که شروع کردی به نوشتن دونه دونه چیزایی که می خری تا دیگه محکوم به پول کش رفتن نشی... یادمه روزایی که با بابایی دعوات می شد و بابا شروع می کرد به فحش دادن به اقا جون ،تو. چقدر ناراحت می شدی اما این روزا وقتی بابا می گه بابات بمیره تو زودتر از اون می گی ایشالا زودتر بمیره که تو راحت شی....می دونم خسته ایِ می دونم رمقی نداریِ میدونم دیگه این روزا خودتم حالت بهم می خوره از اینکه در جواب چراها و دادو بیدادایه من واسه رفتار بابا بگی دوستمون داره اما خوب یه کمی مشکل روانی داره و نمی دونه چه طوری رفتار کنه ،که خودتم دلت می خواد بگی گند بزنه این دوس داشتنه و گُه بگیره این زندگیو...می دونم..می دونم همه ی اینارو.....قول می دم قول می دم یه روزی یه جایی باشم که تو از نرفتنت پشیمون نشی...که از نرفتنو  نذاشتنه اینکه من بمیرم