ادمها که می روید کی می ایید؟
نیستی ،مهم نیست کجایی،مهم اینه که اگه الان دستمو دراز کنم،دستت زودتر ا زمن دستمونمی گیره که اگه الان غلت بزنم بدنم روی ِ بدن گرم و ولویه تو که از دیشب کنارم خوابیدی پهن نمی شه،اگه الان غلت بزنم طرف مرتب و دست نخورده ی سمته توئه که می شه یه جوجه تیغی جمع شده و تیغاشن که می رن تو کمرم...
برمی گردی؟شونه هامو می اندازم بالا
چی می خواستم از روی میز توالت بردارم که فندک جا مونده ی تو رو یمیز شد بهونه ی هق هقایه من؟
تمام مداد چشمام ریخته زیر چشمهام،کجایی که بگی شنیده بودیم که لیلی ها چشماشون سیاه بوده نه زیر چشماشون،لیلی ِ من وبعد شروع کنی به زمزمه کردن ِ بیتایه نظامی و دورشی...
چند روزه نیستی؟چند روزا از جام بلند نشدم؟چند روز مگه از اون اخرین مهمونیه می گذره که خونه این جوری شده؟
باید اینارو مرتب کنم،نه فندکت نه طرف مرتب تختت نه لیوان نصفه ی چاییت نه دستمال کاغذیه دماغیت نه ژیلت توی حموم نه دیگه، هیچ بهونه ای واسه گریه کردن نمونده ،همه ی چیزایی که می شه باهاشون به یادت اوردواشک ریخت تموم شده...پلیرو روشن می کنم که اهنگاحواسمو پرت کنن و اروم شمو خونه رو مرتب کنم...
لعنتی،این سی دی ِ اهنگایه مورد علاقه ت تو دستگاه چی کار می کنه؟نباید اشک ریخت...خاموشش می کنم
تلویزیون رو رو شن می کنم...پی ام سی...داریوشه که داره نعره می زنه
تو با دلتنگیایه من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
خلع سلاح...دیگه مقاومتی نشون نمی دمو می شینم جلوی تلویزیونو سرمو می ذارم رو زانوهامو اشکاست که بی مهابا می ریزن..
چقد گذشت؟خوابم برد؟این اهنگ مزخرف شهره چیه که داره پخش می شه؟
از دسته ی مبل می گیرم که بلند شم،چند روزه که چیزی نخوردم؟این کوفتگیایه بدنم از کجا می یاد؟پاکت که رو مبله،فندکم کجاست پس؟فندکشو کجا گذاشتم؟روی همون میز توالت...چشمه م می خوره به ادمه هه ی تو اینه.چقد این قیافه م غریبه ست،چقد مرده م که من،کی مُردم؟از وقتی رفتی؟پیش خودم زمزمه می کنم برمی گردی؟شونه هامو می اندازم بالا
سرده...پنجره ها رو باز می کنم ،اگه الان بودی می گفتی اون پنجره رو ببند پرستو خانوم.می بینی هوا سرده و فصل کوچ،مهاجرتت می گیره،اون وقت من می مونم و غصه ی رفتن تو
اما حالا من موندمو غصه ی رفتن تو...
منی که ادم موندن نبودم،منی که اسمم بود مهاجرخانوم،چی شد موندم و پاگیرشدم و تو رفتی؟
میام از پشت در،حوله مرو بردارم،دلم برای بغلت تنگ شده،حوله ی تو رو برمی دارم که دستایه حوله ت بغلم کنن
صدای شر شر اب...
پیراهن سرمه ایه تو رو برمی دارم بپوشم....پری پر پر اون پیراهن سرمه ایه م کو که با این شلوارم ست بود؟پیداشنمی کنمدیرم شده،وقتی سرت و بلند کردی و منو با اون پیراهن سرمه ایه تو تنم تو چارچوب در دیدی قیافه ت دیدنی بود...
دیگه بوت رو نمی شه از سر دادن بینی م روی گردنو پشت گوشت بشنوم...از ادکلن تو می زنم
مرده شور دست خطت رو ببرن که حتی بودن و حضورت روی ِ در یخچال هم جا خوش کرده...
تربچه شب که میام بلوز دکمه دار تنت باشه،دونه دونه باز کردن دکمه هاشو و تاخیری که واسه رسیدن به تنت دارمو دوست دارم..
اشکی اسه اومدن دیگه نیست،بطری اب رو بر می دارم و در یخچال رو محکم می کوبم...کی دستم رفت سمت گوشیم و این اهنگ مارک انتونی پلی شد؟
در بالکن اشپزخونه رو باز می کنم و با سیگار روشن و موهای ِ خیس می رم بیرون...
برمی گردی؟شونه هامو می اندازم بالا..نیدونم
راستی دعوامون شد رفتی؟ناراحتت کردم؟ناراحتم کردی؟
یادم نیست
به دیوار بالکن تکیه می دم و سُر می خورمو رو زمین پخش می شم...
هوا سوز داره]الان که وسطایه دی ماه ِ چه وقته کوچ ِ پرنده هایه خنگ که الان دارید می رید؟منم جا موندم...با یه پک عمیق بغضمو قورت می دم
زنگ اف اف کلافه م کرده...بابا جان نیستیم،یکی مون رفته اون یکیمونم هم که جا مونده مُرده.اقاهه ی دیلیوریه...یه پاکت مشکی براق برام اورده که سر نرگسایه زردوسفید ِ شبنم دارش از پاکت زده بیرون...گلارو برمی دارم از توش...ته پاکت یه بسته سیگاره و فندک خودم...همین جوری که دارم گلا رو بو می کنم می گم برمی گردی؟شونه هامو می اندازم بالا...