دیدی بعضی سکانسایه فیلما هست که تو زندگانی واقعنیت لمسش کردی،بعد انقدر همچین سکانسایی برات ملموس،انقدر واقعنی ان که تو حتی بعد از گذشت زمان و خاطره شدن همچین اتفاقی باز با دیدنش تو فیلم مربوطه،همه ی اون گذشته ها ت همه ی اون اتفاقه هجوم می یارن تو ذهنت،بعد انقدر فشارش برات زیاده،انقدر خاطره هه شاید درداورو نفس گیره که دکمه ی پاز رو می زنی و به قول سید علی صالحی می ری تا سیگاری بگیرانی...

مثلن؟

مثلن اون سکانس از bitter moon که "اسکار"سر میز صبحانه شروع کرد به گیر دادن و پریدن به "می می " که چرا شیرو اینجوری با ظرفش سر می کشی؟همین ،این جوری شیر خوردنی که چه لذتهایی براش تو روزایه اول داشته ،که چه قدر براش س.ک.س.ی و چه و چه بوده براش..که حق به جانب می گه:که اگه تلفظ انگلیسی یه لغت رو بلد نیستی،فرانسه ی اونو بکار ببر..

که دخترک واسه دفاع از خودش می گه:اگه انگلیسی تو هم خوب بود،یکی می اومد اون کتابایه تو رو می خوند...کتابایه تو رو چاپ می کرد

دخترکی که تو چند شب پیش بهش گفته بود که کتابات عالیه ن...که من منتقد ادبی نیستم اما کتاباتو دوست دارم و هر چی که به تو مربوط باشه رو هم دوست  دارم..

؟

دیدی؟داشتی تو زندگی واقعنیت؟که یکی می اد تو زندگیت،کله ش رو فرو می کنه تو زندگیت،کله ت رو فرو می کنی تو زندگیش،ضعفایه هم ،عادتایه هم،ریزایه زندگی هم رو می فهمین و یه روزی همینها براتون می شه زیبایی ها ی طرف،شگفتیایه طرف .مثل بقیه نبودنهاش...اما..اما،بعد که طرفتون ،ادم رابطه تون،جذابیتش رو براتون از دست می ده،همون ضعفی که شاید می دونید که خودش هم ازش رنج می بره،که خودش هم می دونتش،تو دعواهاتون،تو بد شدناتون،تو کم نیاوردناتون،ازش مایه می ذارید.با اون ویژگیه ،با اون تفاوته،با اون ضعفه زخمش می زنید...طرفتون می شکنه...بخدا می شکنه و تو دلش شروع می کنه به بد و بیراه گفتن به خودش که چرا گذاشته انقد بهش نزدیک شید که چیزی که خوب نیستو-بد هم نیست الزامن-اما خودش می دونه رو،که حالا شاید یه جورایی نقطه ضعفش باشه رو ،شما بفهمیدو بکنید تو چشمش...

من؟داشتم همچین ادم و همچین رابطه ای..

شکستم؟اوهوم...دردم اومد،دردم اومد که تو این سکانس فیلمه سیگار لازم شدم...

مرد باشید...حتی تو دعواهاتون مردونه زخم بزنید....