اقا جونم..دکترا که گفتن بهتر شدی ..دیدی اون اقا دکتره بهت گفت حاجی دیشب ما رو تر سوندی اما ماشاالله خوب استقامت کردی تو خندیدی ...اقاجون تو که انقدر لاغر نبودی قربونت برم چرا انقدر لاغر شده بودی چرا انقدر بدنت کبود بود ...چرا سخت نفس می کشیدی...اقا جون تو رفتی نمی دونی عزیز حالش چه طور بود...مامانی و خاله زیور خودشونو می کشتن...جلوی در دایی نمی تونست تو صورت عزیز نگا کنه..می گفت قول دادم تو رو سالم برگردونم پیش مامان...ناهیده گفت عمه جون منه بی بابا قربونت برم عزیز گفت ناهیده این جوری نگو دخترام می شنون یاده بی بابا بودنشون می یوفتن.....دیدی اون روز تا لحظه ای که از پیشت بریم دستت تو دست عزیز بود ...اقا جون عزیز داشت با اون دستاش می زد رو پاهاش....خاله زیور کت دایی فریدونو می کشید و داد می زد فریدون بابا چرا این طوری شد داد می زد اقا جوننن قربونت بششم قربونت بشممم.....خواهرت می گفت حالا بی تو من چی کار می کنم مامان گفت عمه من چی کار می کنم.....اقا جون شب یلدا کجا بودی؟همه بودیم مثل هر سال ...خیلی منتظرت موندیم اما نیومدی ....بی تو چی کار کنیم؟هر موقع می یومدم خونه تون زنگ می زدم مغازه عزیز کلی سفارش داشت..می گفت به اقا جونت بگو وقتی برمی گرده خونه خیارو گوجه بخره..واسه علی نوشابه بخره...اقا جونننننن یادته جمعه ها نمی رفتی مغازه سر به سرت می ذاشتم می گفتم اقا جون اداری کار می کنه جمعه ها تعطیله....پرتقال پوست کندنی همیشه کلی لهش می کردی.می گفتم اقا جون اب پرتقال گیره سیاره...اقا جون یادته فارسی حرف زدنی چقدر با دایی اذیتت می کردیم و با هم کلی می خندیدیم و تو می گفتی خوب چه طوری بگم...به الکل می گفتی آلکل به منقل می گفتی مانقال به پسر می گفتی پَسَر قربونت برم جات خالیه...امسال شب یلدا هندونه نخوردیم اجیلم نداشتیم همیشه هندونه هات سفید بود ....دوشنبه که رفته بودم دستو صورتمو خونتون بشورم تو دسشویی برستو دیدم یادته جلوی موهات ریخته بود اما روزی صد دفعه اون یه ذره موهای پشتتو شونه می کردی...حالا من جمعه ها چه طوری زنگ بزنم خونتون بگم عزیز به اقا جون بگو بریم شهریار...اقا جون کجایی ؟؟؟کجایی که دلمون برات تنگه خیلی....