سیاوش چقد این اهنگه رو واسه من خونده...
پشتم به درِ،موهامو دارم شونه می کنم که با کش ببندمش بالا سرم،صدای اومدنش رو نمی فهمم حتی بوی ِ ادکلنی رو که این روزا بخاطر من می زنه،از پشت بغلم می کنه.می گه یه بوس...می گم بوسی در کار نیست بوس بی بوس.بوس نمی دم...اروم صورتمو می چرخونه سمت خودش می گه اصلن مال ِ خودمی میخوام بوست کنم. دستاشوکه اومده رویه شکمم گره خورده نرم باز می کنم و خیلی اروم و قاطع می گم من مال ِ تو نیستم،من مال ِ هیچ کس نیستم...من مال ِ خودمم
کلافه نمی شه ازم .عصبانی نمی شه ازم...گوشیش زنگ خورده می ره جواب بده
می گه راستی می دونی چقد جمله های ِ عاشقونه بهم گفتی تا حالا؟
همین جوری داره نگاه می کنه که ببینه شماره ی کیه، می خنده می گه تا حالا بم گفتی
دوستت ندارم
تو برام اهمیت نداری،نه اینکه اصلن مهم نباشی اما نه اونقد که باید
من مال ِ تو نیستم
دکمه ی انسر رو می زنه و همین جوری که می گه سلام مهندس از اتاق می ره بیرون
برس رو محکم می کشم رو موهام،پوست ِ سرم درد می گیره
می شنوم که برام بن بست سیاوش رو پلی کرده و صداش رو زیاد کرده و خودش تلفن حرف زنون می ره حیاط
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه ِ فرارم از تو نه از اینجا
می دونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو
چرا خسته نمی شی از من دیووونه
از منی که شب و روزام مثل هم می مونه
تو چرا چیزی نمی گی این خودش کابوسه
غصه کم کم جون می گیره دل یهو می پوسه
من نمی تونم بسازم خونه ی رویاتو
حیف ِ پای ِ من بریزی همه ی دنیاتو