سر کلاس اون درس سخته بودیم،دیر رسیده بودم و کلاس کیپ تا کیپ پر بود،این جوری شد که نشستم اون گوشه گوشه  ی ردیف اول،یه ربع به اخر کلاس بود،دیگه موقع خستگی و دهن دره و کش و قوس بود که کی کلاس تموم می شه...

همین جوری که سرمو این ور اون ور کلاس می جنبوندم،کنج دیوار،پشت در ورودی کلاس با ماژیک نوشته بودن:

I am tired Rira

فک کردم باز کی با از گفتن خستگیاش به ریرای ِ سیدعلی صالحی آه ه ه ه کشیده...

به دلم نشست....