خسته ام ری را...
سر کلاس اون درس سخته بودیم،دیر رسیده بودم و کلاس کیپ تا کیپ پر بود،این جوری شد که نشستم اون گوشه گوشه ی ردیف اول،یه ربع به اخر کلاس بود،دیگه موقع خستگی و دهن دره و کش و قوس بود که کی کلاس تموم می شه...
همین جوری که سرمو این ور اون ور کلاس می جنبوندم،کنج دیوار،پشت در ورودی کلاس با ماژیک نوشته بودن:
I am tired Rira
فک کردم باز کی با از گفتن خستگیاش به ریرای ِ سیدعلی صالحی آه ه ه ه کشیده...
به دلم نشست....
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 12:36 توسط پرستو
|