بقیه هم هستن....
شنیدم امروز کلی ساندویچ و ساندیس و کیک پخش
کردن.بالاخره ملتی که از شهرستانها اومدن و بچه هایی که از مدرسه اومدن نیاز به
تغذیه دارن....
******************************
******************************
مینا جون به عبارتی گا..یدی ما رو ها عزیزم.کی گفته
علاقه داریم به هر اتفاقی که برات تو خونه می یوفته روز بعدش گوش بدیم؟ترم اول که
باهات خیلی جیک تو جیک نبودم .وسطای ترم پیش بود که یه کم باهات قاطی شدم.قضیه
عروسی ملیحه بود ،خاله ات.از لحظه ای که می یومدی دانشگا شروع می شد فتاح فلان کرد
ملیحه بسار گفت.فتاح این جوری نگات کرد .تو این جوری جوابشو دادی.همیشه ی خدا هم که
تو ضایعه اش می کردی. من نمی دونم فتاح اگه تو رو فلان جور نگا می کرد و روت نظر
داشت چرا اومد خواستگاری ملیحه؟. همیشه ام اون پسر خاله ی عاشق خسته ی مهندست هم
در صحنه حاضره که تو به چیزت هم حسابش نمی کنی.خدا رو شکر فتاح و ملیحه عروسی کردن
و رفتن سر خونه و زندگیشونو ملتی راحت شدن از اتفاقایی که براشون می یوفته.خدایی تو
جزییات همه چیم بودیم دیگه. مارک قابلمه ها و مدین کجا بودنه سرویس خوابه و رنگ
شورت شب اول ملیحه رو هم می دونستیم...
حالا این ترمم شروع شده قضیه ماشین خریدنت.تا دیروز
که از دعواها و گریه هات واسه خریدن ماشین تعریف می کردی.بعد م که ماشینه خریده شد
حالا قضیه تمرین کردن و شصتادتا متلکی که پسرای خوشگل گوگولی مگولی و با فلان
ماشین بهت می گن .دیگه اعصاب مصاب واسه من یکی که نذاشتی.من که کشیدم بیرون . اما
نمی دونم اون بچه هایی که دوروبرتن به چی چیایه تو گوش می دن و هرهر می
خندن.
والا مراعات کردنه هم خوبه.اعتماد به نفسه هم خوبه
اما دیگه نه انقدر که ....که با پراید احساس کنی سوار لامبورگینی شدی و دیگه
بعلهه.انقدرم بلند بلند تعریف می کنی که از تو سالن که می خوای برسی به در کلاس
قشنگ می شه شنید.می گم فیلنامه نویسه قهاری می شی به درد فیلمای 100 قسمتی به بالای
کره ایا هم می خوری.به جون خودم انقدر که می تونی یه ماجرا رو کش بدی .چرا فک می
کنی همه خرابتن.چرا بعضیامون انقدر بی جنبه ایم؟انقدر احساس می کنیم که همه چیمون
واسه همه مهمه و واو به واو باید تعریفش کنیم؟یه کم ارومتر .یه کوچولو
ترمز.
خوبه یه کمم شنونده باشیم یه کمم بقیه رو هم
ببینیم.به خدا انقدر شنیدن خوبه به خدا....
ساکت بودنه رو بلد نیستیم .هوار زدنه رو خوب
بلدیم.غم داری که داری .کیه که نداشته باشه.یه روز که شادی صدات تا سر در مسخره ی
دانشگا هم می رسه وقتی هم که ناراحتی همچین بغ می کنی و سر در گریبان و متالمی که
همون وسط الاچیق می زنی زیر گریه و می دویی می ری سلف و ملتی می دون دنبالت که ای
وای چی شده مینا جون....
یه کم عقب برو از دور ببین ماجرارو.انقدرم عقب نرو
که همه چی برات کوچیک و نا مفهوم و بی ارزش شه.شاید این موقع بتونی غیر خودت
چیزایه دیگه رو هم ببینی و جز صدای خودت صداهای دیگه هم بشنوی.....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی ۱۳۸۸ ساعت 21:21 توسط پرستو
|