یکی بیاد بگه، بیاد بگه که مث من وقتی که" لئون" رو دید فقط خیس از اشک شد..یکی بیاد بگه مث من مُرد،مُرد وقتی که لئون ماتیلدا رو بغل کرد و ماتیلدا انقد قدش کوتاه بود که تو بغل لئون پاهاش رو هوا بود...بیاد بگه که بعد فیلم هی تکرار کرد که "تو به زندگی من معنا دادی.از اینکه رو تخت می خوابم،ریشه دارم .خوشحالم"...بیاد بگه که اون لحظه که  داشتن از هم جدا می شدن مث من تند تند اشکاشو پاک می کرده که بتونه ساب تایتلا رو بخونه.که اشکاش کدر کرده بودن نوشته ها رو...که مث من نوشت رو پیپر استیک و چسبوند جلو چشمش که"

ماتیلدا:زندگی همیشه انقد سخته یا وقتی بچه ای اینجوریه؟

لئون:همیشه اینجوریه..."

بیاد بگه که مث من هی فکر کرد به این گفته هاشون"

لئون:تو باید بزرگ شی

ماتیلدا:من بزرگ شدم.فقط سنم داره می ره بالا

لئون:اما من فقط سنم رفته بالا.هنوز بزرگ نشدم."

و فکر کنه به اینکه خودش سنش رفته بالا یا بزرگ هم شده؟

بیاد بگه که مث من دستاش یخ کرده از بس که این فیلم دوست داشتنش لمس کردنی بود،از ته دل بود...بیاد بگه مُرد واسه جایی که ماتیلدا واسه اولین بار تو بغل لئون خوابید...بگه مُرد واسه بدن خشکه این مَرد که حتی دستش واسه بغل کردن ماتیلدا خم نمی شد.که خود ِ ماتیلدا خودش رو تو بغلش جا داد..

بیاد بگه که تصویر ماتیلدا کوچولو با خرگوش تویه دستش و گلدون عشقش به دست با کوله پشتی که پشتش بود با همه ی ترس و بچگی و بزرگی توامش،با قدم هایه محکمی که ترس ِتوش داشت خفه ش می کرد تصویریه که از این فیلم همیشه یادش می مونه...

بیاد بگه اولین کارش بعد از فیلم مسج دادن به اولین اقایه دوستی بود که می دونست این فیلمو دیده.که انقد تو بهت بود که فقط می خواست حجم این بهت رو با کسی شِر کنه...

یکی بیاد با من نفس بکشه تو این شب که دلم طاقت انقد غصه ی این فیلمو نداره...بیاد بگه مث من بعد فیلم نشست و دانلود کرد اهنگ این فیلمو و تمام شبش این اهنگ رو ریپیت بود...

 

He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He doesn't play for the respect
He deals the cards to find the answer
The sacred geometry of chance
The hidden law of probable outcome
The numbers lead a dance

........