ادمیم که خاطره ها رو دوست دارم.خاطره ساختن ها رو هم...
بعضی حسا هست،بعضی حال و هواها که تنهایی مزه ای نداره،که لطفش شاید نه به خود ِ قضیه،که به ادماییه که همراهیت می کننه.که چشیدن اون لحظهها ترش و شیرین شده نه واسه اون لحظه،واسه بوده ادمایی که کنارت بودن..
ترکیب مانی حقیقی ،رامبد جوان و رضا عطاران ترکیب خوشمزه ای بود،ختده ی پررنگی داشت،با صدا حتی،بلند،زیاد...
کنارش قربون صدقه رفتن هم داشت واسه مانی حقیقی یاش،شیطونی داشت واسه صحنه ایی که همه ساکت بودن و ما 4 تا بچه ی باهوش فهمیدیم تو خواب خانوم چه اتفاقی افتاده و مسواک زدنا واسه چیه و دهن شویه ها واسه بردن مزه ی چیو و صدای تموم نشدنی خنده ی ما واسه اون صحنه ...اخخخخخییییی گفتن هم داشت واسه خنگیایه عطاران و عزززززیزم گفتنایه منم داشت واسه بهاره رهنمایه معلم ادبیات ِ تو رویایه نازنین...
اما می دونی کنار همه ی این منفجر شدنایه از خنده،قشنگ بود لحظه ایی که با خنده ی کش اومده رویه صورتت داشتی ادمایی که کنارت نشسته بودن و نگاه می کردی به خندیدن اونها،خنده ت پررنگتر می شد از خنده ی ادم عزیزهایی که کنارت هستن،که داریشون...
اره،فیلمش روحیه م رو عوض کرد،اما لبخنده که تا الان کش اومده واسه اینکه خوشمزگی امروز رو با شماها مزه کردم...