که دوست دارم ترکیب موهای شیقیقه های سفید شده شان را با لاک های سرخابیم.که ...
می خواهم غر بزنم...اصلن می دانی همه چی از کجا شروع شد؟ از اینجا که همه ی روزها حوصله م سر می رود .از اینکه همه ی این روزها منتظرم. از اینکه دارم غصه می خورم که همه ی مردهای سن بالایه دوست داشتنی دنیا زن دارند.همه ی اقاهای جا افتاده ی دنیا که من دلم با انها بودن را می خواهد زن دارند،همسر دارند.خانوم دارند...غصه خوردن من شوخی لفظی است یا واقعن فعلی است که اتفاق می افتد؟ فعلی است که واقعن اتفاق می افتد...وقتی کسی را برای خودت نداشته باشی،وقتی از این مطمئن نباشی که هر لحظه از روز و شب می توانی بهش رو بیاوری ،وقتی غصه ت گرفته،حوصله ت سر رفته،دلت می خواهد از بیخودی لحظه گذراندنهایت برایش بگویی،از ابی که هر لحظه در دلت تکان می خورد، کسی را توی ان کانتکت بی صاحاب پیدا نمی کنی که برایش مهم باشی،از ان مهم هایه هر لحظه،از ان ادمهایی که هستن که فقط بداند که پرستویش امروز چه ها کرده و مسج بزنی .که هی فکر می کنی مینا می خواهد بگوید خبری ندارم یا انقدر دیر جواب می دهد که فکر می کنی مسج ندادنت بهتر است و تو فکر می کنی خوب حق هم دارد، مینول برای خودش زندگانی دارد و سرش با محمدش گرم است و الان فلان جایک هستند یا بهمان کارک را می کنند و تو نباید مزاحمشان شوی چون دارند خوش می گذرانند و حوصله سر رفتن تو هم ربطی به ان دو ندارد.یا وقتی فکر می کنی خب برای سمی مسج بفرستم فکر می کنی طفلک چقدر غرنامه ی مرا گوش کند اصلن صادقانه ،ترجیح می دهد اسم مرا پای مسج ها ببیند یا کس ِ دیگرش را؟ کس ِ دیگرش را...نمی ماند ادم دیگری جانم. نرگس هم که از زندگیت دور است...می بینی؟ این می شود که پا می شوم می روم سینما و "ورود اقایان ممنوع" را باز ببینم بس که "مانی حقیقی" ش ایده ال است برایم...این می شود که " به رنگ ارغوان "را می بینم بس که" حمید فرخ نژاد"ش دوست داشتنی است برایم... دلم می خواهد کسی را دوست بدارم...ندارم... هر بار خواسته م خودم را خر کنم که بعد سروش دیگر سن بالا نمی خواهم بعد به این نتیجه رسیده م که اصلن سروش را می خواستم چون سنش س**ک*سی و بالا بود..اصلن همان بیقراری هایم،دل دل کردنهایم برایش برای ان 30سال بود که داشت، که گم می شدم در قدمت اغوشش...دلم اقایه اغوش قدمت دار می خواهد...از انها که خوب بلدند رسم در اغوش گرفتنها را و گم کردنهای مرا... بعععلههه حسودیم می شود به همه ی خانومهایشان،به همه ی عزیزه دلمهایشان که من نیستم ،به همه ی "نفس " گفتنهایه ان اقایان "نفس گیر" که بی من نفس هیچ کدامشان نمی گیرد... اصلن بلند می گویم من هیزم.من چشمم به پسرهای کم سن و سال اطرافم نیست.اصلن،اصلن من همه اش به اقاهایه دیگران نگاه می کنم...
مینا اگر اینها را که می خوانی هی امیر بیاید سر زبانت و فکر کنی امیر می خواهم ،نمی بخشمت..چون می خواهم...اصلن دلم مانده پیش ان کت مشکی بلند امیر،اصلن یک جایی از پرستو لابه لای پیچهای ان پلیور زرد اخرایی امیر جا مانده...یک جایی پیش ان صدای کلفت و نگاه هیزش...پیش ان اذری حرف زدنش حتی...
می دانی شاید نه امیر، دلم اقایه اتیکت دار سن بالادار می خواهد...
اصلن تکه تکه ی پرستو جامانده بین اقاهایه سن بالایه باسواد ِ خوش پوش ِ خوش بو....
***دقت کردید که از داشتنتان اقاهایه دلخواهم .به اندازه ی بودنتان در این باکسم رضایت داده م و حتی خواستار لمستان هم نشده ام...پوفففففففف.دلم برای پرستو سوخت