انقدر این کتاب قشنگه که نمی دونستم از کجاهاش باید نوشت تا نشون بده که خوب کتابیه...این کتاب دوست بازیافته

فک کنم اخرین سطرش قشنگترین لحظه است تو کتاب ،که خوب درست نبود اخر کتابو بنویسم اما صحنه های تکون دهنده ی کمی نداشت تو همون112صفحه(دوست بازیافته .فرد اولمن-مترجم:مهدی سحابی-نشر ماهی .قیمت1800 تومن)

من با سرسختی همه ی گفته های او را رد می کردم .گفتم که برای توجیهات یک مشت کلاش پیر(توجیهات کاهنان،موبدان،اسقفان)پشیزی ارزش قائل نیستم و مطلقن هیچ چیز نمی تواند مرگ ان سه خواهر و برادر کوچک را توجیه و تفسیر کند.با سرگشتگی فریاد زدم:"مگر نمی بینی دارند می سوزند؟فریادهایشان را نمی شنوی؟وبه خودت اجازه می دهی که قضیه را توجیه کنی چون شهامت ان را نداری که از خدای خودت دل بکنی.خدایی که هیچ قدرتی نداشته باشد و دلش به رحم نیاید به چه درد من و تو می خورد؟خدایی که بالای ابرها نشسته باشد و وجود مالاریا و وبا ،قحطی و جنگ را تحمل کند؟"