سه خر خندون که یکیشون بیشتر شبیه زرافه س....
نرگس راست می گه که تعطیلات رو باید تو پاییز می ذاشتن،بس که هواش ادم رو واسه گردش هوایی می کنه،بس که هواش بیرون رفتن داره،قدم زدن داره،غم تو هواش پخش هستا اما...
نشسته بودیم تو کافه داشتیم از دوست داشتن ادمهایی که وقتی دوستشون داریم رهامون می کنن،هو خودمون رو هم احساسمون رو..که وقتی تموم می شیم اون ادمه دوست داشته رو، که دلخواه دیگه پیدا می کنیم هرچند به دلخواستگی "او" نباشد.ادمه دوست داشته شده برمی گرده که هیچ نتونستم فراموشت کنم.تو؟روزی بوده که فکر می کردی هر وقت برگرده،هر لحظه از این روزهای لعنتی ،منتظرش خواهی بودکه همیشه بغلت،بوسه هات،نوازش هات،"عشقم" گفتن هات برای اون ادمه دوست داشته شده س.اما،اما دریغ که دیر اومده.که وقتی برگشته که تو فهمیدی ،تو هم تموم کردن رو بلدی،بلدی "کس ِ دیگه" رو دوست داشتن،کس دیگه رو "عشقم" صدا کردن.بوده روزهایی که مُردی حتی از نبوده ادمه دوست داشته شده ت اما الان دیگه با برگشتنش زنده نمی شی،چون یاد گرفتی ادمها تو رو زنده نکنن،مُرده هم حتی...خودت شدی ناجی خودت..
بعد لابه لای حرفها و چای خوردنها داشتید همه ی عکس هایی که تو این بیرون رفتنهای خرانه تون گرفتید رو با هم رد و بدل می کردید،عکسایه دیروز خوش گذروندتون رو، که خوش رنگ ثبت شده ناهارتون که شده بود دلمه برگ و دلمه کلم و بادمجون شکم پر که خوب خورده ودید با دوغ.که با همه ی دیر شدنها هوس چای خوردنه و سیگار کشیدنه تو دربند نتونسته بود از سرتون بیفته و تو یه لحظه خودمون رو تو تاکسی دیده بودیم که تجریش رو می رفت بالا.که افسوس خوردم که عکس بستنیایی که سس شکلات ازش شره می کرد نبود لا به لایه عکسایی که گرفته شده بود...
عکسایه تولد دیرتر گرفته ی شده ی من رو که پریروزش گرفته شده بود.خنده ی بچه ها که تو یه لحظه واسه همیشه مونده.که ازبین همه ی کادوها لیوان بزرگ و بلند ابجو خوری محمد خوب خودنمایی می کنه...
تو این سه روز،از خود یکشنبه یادمون اومده بود دخترونه بودنهامون رو،بدون دغدغه خندیدنها رو...
گفته بودیم سینما بریم.هی من گفته بودم " یک حبه قند" هنوز نیموده،هی مینا گفته بود اومده.نرگس زنگ زده سینما ازادی .شنیدیم که 2:30و6:30 "اینجا بدون من" رو داره.می گم ساعت چنده؟ساعت دوئه...نگاه هایی که بهم می کنیم نشون می ده که هر سه تایی داریم به این فکر می کنیم که سریع همه ی اون میز شلوغ پر ازکتاب و شکلات و گوشی و کیف پولامونو چه و چه رو جمع کنیم و2:30سینما ازادی باشیم.2:30سینما ازادی بودیم...
سه خر خندون، چیپس بدست که هی خندیده بودن از اول فیلم،هی خندیده بودن و چیپس و ماست موسیر خورده بودن.از یه جایی به بعد از فیلم بود که پاکت دستمال کاغذی بین این سه نفر می چرخید و صدای فین فین گریه هاشون به گوش می رسید و سه تاییمچاله شده بودن تو هم...
هرچی عضلات پام رو زیر اب گرم ماساژ می دم افاقه نمی کنه،درده که می کنه.حق هم داره.دیوونه که باشی،دوستایه دیوونه تر از خودتم که داشته باشی،بعد "اینجا بدون من " رو هم دیده باشی،همچین تو بُهتم باشی،چشمات هنوز گریه داشته باشن،بعد هی گیر کرده باشید تو ریوییو کردن حساتون،حرفاتون از فیلم،خب اینجوری می شه که می بینی از سر میرزای شیرازی،از خود سینما ازادی تا انقلاب رو پیاده گز کردین.بعد هیچ گله هم نکردید هیچ کدومتون از سنگینی لب تاباتون حتی...که سر راه پیدا کردید یه کوچه مثلن خلوت رو حرفها و گریه هایه گیر کرده تون رو با سیگاراتون دود کردید.