دارم فکر می کنم نگران دیگران بودن،دعا کردن برای اینکه کارهایشان جور شود،دنبال کارهایشان بودن که ببینی ایا شد یا نه؟زندگانیش رو به راه است یا نه؟که بنشینی فکر کنی که خدایا چه کند بهتر می شود که خوشحال تر خواهد شد که که که که که ...

بیهوده است ،بیهوده...ادمها له ت می کنند،بخدا...

هیچ هم نگران حال تو نخواهند بود،خودشان را می بینند و می روند جلو،اگر تو هم جلوی راهش باشی برت می دارند.کاری به عقب ماندن تو،به حاله  بد تو ندارند...

دوره ی خوب بودن سر امده است دخترک بینوا!

می دانی موقع نگران بودنهایم برای دیگران،برای دل دل کردنهایم برای حالشان،خدا خدا گفتن هایم برای بهبود اوضاع مملکتشان،برای خوب نبودنهایشان  چه یادم می اید؟

فریادهای مانی حقیقی در "درباره ی الی":

تو چیکارشی؟خواهرشی؟مادرشی؟...

راست می گوید .!من چه کاره ی ادمها هستم؟خدایشان هم ان بالا نشسته است و فقط دارد نگاهشان می کند.من که یک دوست بیشتر نیستم...