تنها ها
حسابی خیس از بارونم.از "فرانسه" دونات خریدم.دارم فکر می کنم که هیچ حوصله ی خونه رو ندارم.تو پیاده رو ها قدم می زنم و به شلپ شلپ صدای اب که کتونیام رو کثیف می کنه نگاه می کنم.شالگردنمو محکم تر دور بینیم می پیچم بس که یخ کرده از سرما.فکر می کنم الان برم خونه شام چی بخورم؟
صدای زنگ گوشیم میاد.با دستای پر از کتاب و پاکت دونات به زور answer رو فشار می دم.محمده..می گه کجایی؟چه معنی داره دختر این وقت شب بیرون باشه؟ می گه کجایی هان؟ می خندم می گم کجایم؟ می گه نگو که داری تو این سرما خیابون ولیعصر رو قدم می زنی؟می گم اباریکلا...می گه زنگ زدم بیای خونمون باهم کارتون"نمو"ببینیم
می گم شام دارید؟می گه اره بابا.می گم نگو که یا لازانیا دارید یا ماکارانی با اون به قول خودش سس مخصوصش.می گه اباریکلا...می گم این زن توام کشیده به مامانش ، هر موقع زنگ می زدم مامانش سبزی کوکو با سبزی پلو پخته بود حالا خودش شده ورژن مدرن شده ی مامانش،همیشه لازانیا داره...می خنده می گه میای یا نه؟می گم اره بابا.خونه گشنه پلو دارم با خورش دل ضعفه.می گه بیام دنبالت؟می خوای وایسا ونک،10 دیقه ای می رسم.می گم نه،زود می یام به خانوم کمک کن میزو بچینه..می گه پس اومدنی سر راه واسه خانوم یه "زیرو" بخر واسه خودمونم کوکا.می پرسم چیز دیگه ای نمی خواید؟ از اون سس قرمز تندا دارید؟صدای محمده که بلند می شه،مینا سس گوجه داریم؟دارن-خداحافظی می کنم.از جلوی گل فروشی رد می شم.برمی گردم به هوای گل خریدن واسه بچه ها،یه دسته گل نرگس واسه دل خودم به اسم بچه ها می خرم...چراغ قرمزه واسه ماشینا.منم وایسادم اما...اقاهه که سوار این ماشین خوشگلا شده تو این بارون سان روفش رو داده بالا.شیشه ی سمت خودش هم تا نصفه پایینه .با یه غمی با سیاوش بلند بلند داره می خونه:
دارم یخ می زنم بی تو تا فرصت هست اخه برگرد
تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالی تو داره همه دنیامو می گیره
غمم می شه از حسش،از غلظت و سنگینی صداش.زل زدم بهش،هیچ حواسش بهم نیست...می رم جلوی ماشینش وای میستم.حواسش نیست.چراغ سبز شده.دستی رو می خوابونه،سرش رو می یاره بالا می بینه جلوش وایسادم،حتی تو این لحظه هم غصه تو چشاش بیشتر از تعجبه،صدای بوق ماشینا از پشت بلند شده...بهش لبخند می زنم،عصبانی نیست حتی.فقط اخم کرده،یه کوچولو...حس کردم تنهاست،تنهاست که تو شب بارونی داره سیاوش گوش می ده نه، سیاوش رو داره زار می زنه...می رم کنار ماشینش سمت خودش.دسته گل نرگس رو می ذارم زیر برف پاک کنش،چشمامو رو هم فشار می دم به هین امید که بفهمه سنگینی تنهایی امشبشو حس کردم.هیچی نمی گه،تو دلم می گم شاید فک می کنه با دیوونه طرفه،اما نگاش اینو نمی گه...چراغ قرمز شده واسه ماشینا.واسه من چراغ سبزه اما.لبخند می زنمو رد می شم از خطای سفید هنوز رد نشدم که می شنوم صدای خاونم ، خانوم یه اقا رو...برمی گردم،از ماشینش پیاده شده،دسته گل نرگس تو دستشهمی فهمه که برگشتم سمتش،با دستش برام بوس می فرسته.بوسه شو با تکون دستم جواب می دم و عقب عقب ،رو به اقاهه ی نرگس به دست راه می رم...