دارم البوم عکس ها را نگاه می کنم،صدای شرشر اب توی حمام می اید.این یعنی که هنوز دوش گرفتن 5 دقیقه ای تو که همیشه بیشتر از 30 دقیقه طول می کشد ،ادامه دارد...داد می زنی پری،اب رو ببند.یخ کردم.می گم اب بسته است،فشار اب حتمن کمه...

مکث کرده ام روی عکست،گفته بودی هیچ خلی مثل تو نیست، تو خل بودنت از جنس دیگری است.گفته بودم برای همین هم بود که از دستت دادم و اگر دوباره برنمی گشتی...می گویی که پری تقصیر تو بود...می دانم،می دانم که ان دفعه تقصیر من بود،شاید هم نه،نه تقصیر من بود ،نه تو، یک چیزه گهی به نام سوء تفاهم گند زده بود بهمان... این عکست را خیلی دوست دارم،مال 3-4سال پیش است،مال به قول خودت جوانی هایت،ان وقت ها که هنوز جلوی موهایت اینقدر خلوت نشده بود،اما می  دانی که همیشه دوستت داشته ام،حتی با این موهای ریخته.این طور بیشتر دوستت دارم حتی،حس می کنم این شکلی که هستی فقط من هستم که می توانم انقدر دوستت بدارم... توی عکس روی تراس هستی،خودم گرفته امش.برای همان پاییزی است که برف داشت، که برف داشتنش در نمی دانم چندین سال بی سابقه بود، می دانستی  که عاشق سیگارم اما نمی دانم چرا به بهانه ی اینکه دود سیگارت اذیتم نکند رفته بودی توی تراس سیگارت را بکشی...رکابی تنت بود،یکی از همان رکابی های سفیدت که بافتش زیادی سفت بود، که خوب می چسبید به اندامت،به شکم قلمبه ی جلو امده از مشروبخوری های گاه و گاهت..نگاهت رو به جلو بود و ندیده بودی ازت عکس می گیرم.از پشت شیشه ی پنجره ی اتاق خواب عکس را گرفته بودم...سیگار کشیدنت طول کشیده بود،دراز کشیده بودم روی تخت،مجله ورق می زدم...بی صدا امده بودی توی اتاق، چراغ اتاق خواب را خاموش کرده بودی،مجله را کنار گذاشته بودی و در اغوشم کشیده بودی،حرف نزده بودی،نفس که کشیده بودی بوی گس سیگار دهانت خورده بود به صورتم،سردی دستها و بازوهایت لرز دلچسبی را در تمام تنم منتقل کرده بود..یادم مانده بود که تنها باری بود که یک اغوش ان طعم را برایم داشت،با اینکه سرمایت ،سردم می کرد،درونم گرمه گرم بود...یک گرم ِ سرد ِ خوبی بود.یک گرم ِ سرد ِ لعنتی که هیچ وقت فراموشم نخواهد شد...