از کتاب خوندنهام...
مادربزرگم نظریه ی جالبی داشت.می گفت هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریتها را روشن کنیم.برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم.در این مورد، اکسیژن از نفس کسی می اید که دوستش داریم،شمع می تواند هر نوع موسیقی،نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریتها را مشتعل کند.برای لحظه ای از فشار احساسات گیج می شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را دربرمی گیرد که با مرور زمان فروکش می کند،تا انفجار تازه ای جایگزین ان شود.هر ادمی باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی اتش درونش را پیوسته شعله ور نگه می دارد ...اگر کسی به موقع درنیابد که چه چیزی اتش درون را شعله ور می کند،قوطی کبریت وجودش نم برمی دارد و هیچ یک از چوب کبریتهایش هیچ وقت روشن نمی شود.
...
راههای زیادی برای خشک کردن یک قوطی کبریت نم کشیده وجود دارد.اما باید اول ایمان بیاوریم راه علاجی هست.
مثل اب برای شکلات/لورا اسکوئیول