حتی می تونستم عاشقش بشم...همین تَکسی درایوره امروز را می گویم
یکی راننده تاکسی شبیه این اقاهه ای می شه که امروز سوار ماشینش شده بودم، که مثه همیشه جلو بشینم...که انقدر اقا باشه که تا من می شینم رویه صندلی جلو،بلوزش رو مرتب کنه و بکشه جلویه شلوارش و جمع و جورتر بشینه...که انقدر احساس امنیت کنی تو محدوده ش که حاضری تا ته دنیا کنارش بشینی و اون بره تا برسی به مقصدت،به ته دنیات...
یکی هم می شه همون خره دیوثی که دیروز نشسته م کنارش. که از لحظه ای که کنارش نشسته م ، پایین تنه ش تکون تکون بخوره و شروع کنه به ما*لو*ندن خودش.که عق بزنی صدای نفس های هرزش رو...
که حتی نگاهشم نکنی،که هیچ کلمه ای براش پیدا نکنی.همون موقع که وایساده پشت چراغ قرمزو هرزگیه تن تو رو می کنه پیاده شی و در و بکونی تو صورتش....
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 20:28 توسط پرستو
|