نمی دانم چه وقت روز است.از پشت هواکش مشبک سقف، افتابی است.چراغ سقف خاموش شده است.هلاکم برای یک پیاله چای.حالا،راهش را یاد گرفته ام.پاسبان کشیک را صدا می کنم. پاسبان شب قبل نیست.بدخلق است.بدقیافه هم هست.

-سرکار می سه از قهوه خونه برام چای گرفت؟

+حالا بتمرگ

بد دهان هم هست.بعضیها همه چیز را با هم دارند...

           همسایه ها/احمد محمود