یه استاد زبانی داشتیم که خیلی اهل دل بود.از این عشق شعر و شاعری...از اون کلاسا بود که سر کلاس رفتنه به خاطره استاده بود نه درس مربوطه...هومممم .
یه بار یه شعری خوند با خط خوشی که داشت با گچ پای تخته نوشت:شیخ پیر
بعد خیلی جدی گفت:احتمالن شما جناب شیخ پیر و به اسم شکسپیر می شناسید که البته این اقا شاعر ایرانی هستن و مثل ده ها موردی که خارجی ها از ما ایرانیها دزدیدن (اگه الان بود می گفت و دارن باهاش پز می دن...)بعد ا ز اینکه شیخ پیر و به اسم خودشون زدن برای راحتی تلفظ به شکسپیر تغییرش دادن
همه ی ما مبهوت داشتیم بهش نگا می کردیم.بعد از دیدن نگاهای ما یه خنده ای کرد و گفت:
خوب،اینهمه اونا از شاعرای ما رو به نام خودشون کردن یه بار هم ما همچین ادعایی کنیم.
بعد شیخ پیر و پاک کردو نوشت:
شکسیپر
یه بار یه شعری خوند با خط خوشی که داشت با گچ پای تخته نوشت:شیخ پیر
بعد خیلی جدی گفت:احتمالن شما جناب شیخ پیر و به اسم شکسپیر می شناسید که البته این اقا شاعر ایرانی هستن و مثل ده ها موردی که خارجی ها از ما ایرانیها دزدیدن (اگه الان بود می گفت و دارن باهاش پز می دن...)بعد ا ز اینکه شیخ پیر و به اسم خودشون زدن برای راحتی تلفظ به شکسپیر تغییرش دادن
همه ی ما مبهوت داشتیم بهش نگا می کردیم.بعد از دیدن نگاهای ما یه خنده ای کرد و گفت:
خوب،اینهمه اونا از شاعرای ما رو به نام خودشون کردن یه بار هم ما همچین ادعایی کنیم.
بعد شیخ پیر و پاک کردو نوشت:
شکسیپر
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:57 توسط پرستو
|