عنوان:می گذاشتی برایم همان کورسویه امید باقی می ماند..می گذاشتی تا ابد فکر کنم یک روز می شود.چرا هی می کوبانی توی صورتم نه را...

سقف دنیایم خراب شده روی سرم. مانده م زیر اوار...شاید اگر ادمه دو روز پیش بودم می امدم اینگونه می نوشتم:یکی بیاید از زیر اوار نجاتم دهد...حالا اما می خواهم همه بروند به جهنم

یک ادمهایی هستند، من هم یکی از همان هایم، نفرین شده اند.سرنوشتشان اینگونه رقم خورده است که به گ*ا بروند.در لحظه لحظه ی زندگیشان...

یک چیزهایی هستف ربطی نه به ایمان دارد .نه به خواستن،نه به تلاش کردن...یک چیزهایی هست، همان چیزهایی که مادربرزگها اسمش را می گذارند پیشانی نوشت...پیشانی نوشت ِ من سیاه است...

ان روز ابله بودم،ساده باور بیشتر. که وقتی این مسج بدستم رسید،یک چیزی تمام دنیایم را پر کرد، یک حس،یک باور شد تمامه پرستو و به همه سِندش کرد:

کسی به خدا گفت:اگر سرنوشت مرا تو نوشتی پس چرا ارزو کنم؟

خداوند مهربان گفت:شاید نوشته باشم هرچه ارزو کند...

مرده بودم این مسج را...

اشتباه کرده بودم.من تمامه زندگیم را اشتباه کرده م.من تمام زندگیم را اشتباه امده ام... من به کس-ه اشتباهی باور اورده م...من "کینگ" زندگیم را اشتباه انتخاب کرده م. من ...من تمام وجودم یخ زده است.تمام باورم، ایمانم، عشقم...اشک هایم...

داشتم فکر می کردم که بروم از اینجا هم.بروم و دیگر اینجا هم ننویسم. من ادمه خانه عوض کردن نیستم.ادمه اخت شدنم.ادم عادت کردن،ادمه دل دادن...اینجا را عوض نمی کنم.اینجا می نویسم هم...ادمهایی که بیرونه مرا دارید،  بگذارید بروم یک جایه زندگیم را درست کنم بعد برگردم،شاید بشود یک ماه دیگر،شاید یک ساله دیگر...نمی دانم.اما بگذارید بروم.بروم،یک جایی از این برهوته زندگیم که شبیه مدینه ی فاضله م شد برمی گردم...رهایم کنید. نه کمک می خواهم.نه دلداری...فقط فرو ریخته م. فقط اندکی مرده م...