پیش به سویه لذت جدیدی که شدن دلمشغولی و فکر مشغولی و از هراس فراموشی یه دفترچه بهشون باید اختصاص داد
چه بدونم شاید همه چی باید دلیل داشته باشه.مثلن همین دفترچه-دفترچه شدن زندگانی ادمی مث من هم دلیل داره خب...یه جا حس می کنی اوه ه ه اسم اینهمه فیلم یادم می ره.یه جا می گی اسمکتابام.یه جا هم می گی وااا تراوشات لحظه ایه ذهنم.یک جا هم می گی نوشته قشنگایه بچه ها پس کجا نوشته شه.که یادم می رن خب...یه جا هم می شه مثل اینجا که یه دفترچه ی دیگه به زندگیه من اضافه می شه.واسه خوردنیا...واسه نوشتن دستور تهیه و دیزاین کوچولوایی که راحتن و قشنگیش دلت رو می برن.که تو رو از چیزی به اسم هوس سرشار می کنن...مثه؟مث همون بشقاب سفید و لوبیا پلویه کنارش و سالاد شیرازی سرو شده تو فلفل دلمه ای رنگی خالی شده که مینول بم گف.می ترسم یادم بره این فریب رنگها و طعم ها...می ترسم که زندگیم پر شده از دفترچه زرده و سرمه ایه و مشکیه و...می ترسم از فراموشی..می ترسم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:36 توسط پرستو
|