لذتی  که شبهایه این چند ماهم رو پر کرده،این بوده که قبل از خواب یه فیلم می بینم.بعضی فیلما حسشون خیلی غلیظه.یک جورهایی ادمی رو به یه ته-کشیدگیه عمیق می بره.یک جورهایی لالم می کنه.این جور فیلمها تموم که می شن یه فولدری دارم به اسم "خارجگینی"،این فولدر رو پلی می کنم. اهنگها جریان پیدا می کنن تو ذره هایه هوا و منو غرق می کنن تو ریتم خودشون،و من لیز می خورم  تو حسه فیلمه تو ریتم اهنگ...یه وقتایی هم هست که دفترچه سورمه ایه پیشم هست و من شروع می کنم به از فیلم نوشتن...دو سه تا از اهنگها که می رن جلو، استاپ رو می زنم.لپ تاپمو خاموش می کنم،وسایل کنار رختخوابم رو مرتب می کنم،می گیرم می خوابم...

الان که "head in the clouds"   تموم شد،لپ تاپمو که بستم،خواستم که وسایل دور رختخوابم رو مرتب کنم که برم بخوابم اون وره ذهن ریزبین پرستو،که عادت داره به چیزایی ریز شه که ادما شاید خودشون هم تا حالا بهش دقت نکردن ،بم گفت که بیام اینجا بگم که وقت خواب کنار رختخوابم چیا هست.یک جورهایی می شه شناخت ادما، دیدن ادما از یه زاویه ی دیگه، تاچ کردنشون از نزدیک، مثه اینکه ادما تو کوله شون/کیفشون چی می ذارن، تو ماشینشون ،یا چه کتابایی تو کتابخونه شون هست،چه البوم هایی تو سی دی خونه شون...

همون پرستو گفت بیام بگم و از دوستام بخوام که اونها هم بگن...

من؟کوله م-دفترچه سورمه ایم و اتددم، کتابی که روزها می خونمش، ماگ خر بنفشه که توش چایه بعد از شامم رو خوردم، کیف لپ تاپم و یه چند تا فیلمی که توش هست، موبایلم وحَسَن فِریم-هنسفریم-، سروناز-عروسکی که شبا تو بغلم  ی خوایه...

و شما؟

 

پی اس: الی پ تو کجایی که بیایی بگویی برایم از شلوغی رختخوابت؟...دلتنگتم .دلتنگ...