رفتیم تو فیلم فروشیه سر میدون انقلاب...کلی فیلم باهم ورق زدیم.کلی فیلم برا اون انتخاب کردیم. بعد کلی فیلم دیدم لابه لایه اون همه فیلم که جلویه خودمو گرفتم تا تموم نکردن فیلمایی که تو خونه دارم فیلم نخرم... کارتون خواسته. رفتیم سمت کارتونا، سعی خودمو کردم کارتونی انتخاب نکنم اما نشده.خوب من چقدر مگه توانایی پرهیزگاری دارم.مگه چقد تقوا تو من جمع شده که هی جلویه خودمو بگیرم...؟."رنگو" و "تن تن" رو برداشتم." آپ " رو هم خواستم اقاهه نداشت.بعد دیدم این اقایه دوست سرشون رو بردن تو باکس "بازیها"...بعد "never hood"   رو گرفته سمتم. که اینو بازی کردی دیگه؟ گفتم می دونی که من اهل بازی نیستم.گفته وای نه این خیلی خوبه...گفتم هرچقدم خوب.من بازی نمی کنم...گفته نه این فرق داره.بگیرش بازی کن.گفتم نچ،نمی خوام.گفته :بگیرم برات بازی کن. گفتم نچ، نمی خوام.گفته برا خودمو بدم بت بازی کن.گفتم نچ، نمی خوام...خندیدیم و بالاخره قبول کرده که من اهل بازی نیستم.از مغازه اومدیم بیرون. از پلاستیک سی دی اش "never hood"   رو دراورده گرفته سمتم که برا تو گرفتمش.ببر بازی کن. دونقطه دی... خوب من چی بگم بش؟ البته که اشتبا فکر کرده بودم که اندرستود شده که من ادمه بازی نیستم...

بعد می دونی یه لذتی داره داشتنه این بازیه. مهم نیس که هیچ وقت خدا شاید نرم سمتش و حتی نصبش نکنمو  شروع نکنم به بازی کردنش... اینکه ...اینکه...چه بدونم.