از کتاب خوندنهام...
یرترود پرسید شربت می خورد، وجوئل گفت بله.
باهم به اشپزخانه ی بزرگ او رفتند.چیز عجیب و غریب ِ ان خانه این بود که با وجود اینکه خانه ی بزرگی نبود دو تا اشپزخانه داشت.ولی خب،یرترود این طوری دوست داشت.همانطور که شبها نیز در تختهای متفاوتی می خوابید.او یک اشپزخانه داشت برای مواقعی که خودش تنها بود و یک اشپزخانه ی بزرگ برای مواقعی که مهمان داشت.
پسری که روی تختی پر از برف خوابید/هنینگ مانکل
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:4 توسط پرستو
|