DO I always pick the wrong man؟!!!!!!!!!
دوسته رو نشوندم جلوم.گفتم گوش کن.باید این حرفا رو بلند بلند تکرار می کردم.باید بلند بلند تکرار می کردمو یکی شاهد این حرفام می بود. باید می گفتم تا یاده خودم بیاد که بخودم قول دادم که ادمه شروع کننده ی رابطه دیگه من نخواهم بود.باید می گفتم تا دوباره سرم رو کنم تو زندگیه خودم،سرمو کنم تو سریاله خودم تا دوباره پتو رو بکشم تا زیر صورت احساساتمو یادم بیاد چه همه "بی کسی" بودن رو خواسته م، بی "اقاهه-دار" بودن رو خواستم...حرفام تموم شده.می گه کیو می گی؟اقای "الف"؟می دونی تو فیس*بوک زده این ئه ریلیشن؟...
لبخند،تموم شد ...
همین طور که نشسته بودم داشتم چایی می خوردم،همین طور که ترجیح داده بودم نرم سر کلاس و بشینم روبه رویه اقاهه و نگاش کنم.داشتم فکر می کردم چرا باید همیشه ی زندگیه من ،همیشه ی رابطه ی من این شکلی باشه؟داره همه چیز تکرار می شه؟ دوباره همون اتفاقها؟دوباره همون شکل پیش رفتنها؟...
یادم اومد "کری" یه جا گفته بود چرا همیشه ته رابطه های من این شکلی تموم می شه؟چرا همه ی دوست پسرها این جوری باهام رفتار می کنن؟ چرا همه شون یه شکل می یان تو زندگیم، یه شکل از زندگیم می رن بیرون؟چرا بیشتر رفتارهاشون شبیه همه؟...چرا؟چون برای اینه که من همیشه ادمهایه یک شکلی رو انتخاب می کنم؟چون برایه اینه که من همیشه ادمهایه اشتباهی رو انتخاب می کنم؟...
بعد همین طور که اقاهه رو نگاش کرده بودم،همین طور که چاییه تموم شده بود مسج داده بودم به دوسته که از سر کلاس بیاد پایین و بلند بلند حرفامو بش گفته بودم...مطمئن بودم که کاری نمی کنم.که لبخند نخواهم زد و نخواهم رفت جلو و نخواهم گفت هی،من پرستو ام...مطمئن بودم یک جا این لوپ باید تموم شه،یه جا باید ادمهایه این شکلیه زندگیه من،رابطه هایه این شکلی زندگیه من،اتفاقهایه این شکلیه زندگیه من تموم شن...
می سی "کری"...