امشب سریع می روم توی رختخواب تا زودتر مرور کنم امروزه دوست داشتنیم را...
چیزی از لذت عظیم کم داشت امروزمان؟
ان جاده ی پر پیچ خم کن،شیشه های پایین و سیگارهای روشن ِ بیرون امده از شیشه، خنده هایه بلند، ضربه هایه باران،...وای باران باران...صدای شرشر اب خشمگین و کوبنده ی رودخانه،لواشک هایه ترش و البالوهای ملس، چای های داغ و صدای ترک خوردن نبات ها...صدای بلند سیاوش...بویه قلیون دو سیب پر شده در هوا... گاز گرفتن لب هایه من که نریزد اشک من از دیدن شادی لیلی قصه هایم...از کنار "او"یش بودن...
تنها ماندنم با تو، با کسی که عهد بسته ام که "دوتایی" تنها باشیم در روزگار تنهاییمان...قدم زدن هایه اخره روشنی روز،در امتداد خیابان رفتن و به جان کشیدن بویه خاک نم خورده،اب هویج، بستنی داره بهاری...شب کردن روزگار و بوسه ی خداحافظی که یعنی "دوستت می دارم"
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:36 توسط پرستو
|