انگشت اشاره

معتمداریای نازنین...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:46 توسط پرستو  | 
یاد من باشد تنها هستم

       سهراب

............................

و این جهان پر است از
صدای حرکت پاهایی که
همچنان که تو را می بوسند
طناب دار تو را در ذهن می بافند

                      فروغ

..................................

مگذار سنگینی سبک ترین
خاطره ی گذشته
تو را در بند کشد

               اندره ژید

................

ما بلد نيستيم از خدا
استفاده کنيم
مثلاً گلدانش را آب بدهيم
موهاش را نوازش کنيم
لب‌هاش را ببوسيم
دستش را بگيريم در خيابان
نازش کنيم شب‌ها
تا آرام بگيرد
برای دوزار
خرجش می‌کنيم
قهر می‌کند
می‌رود ...

عباس معروفی
................................
بوی نارنج می‌دهی
عشق من!
بهار می‌آيی
يا پاييز می‌رسی؟

عباس معروفی
...........................
عاشقت باشم می میرم
یا عاشقت نباشم؟

عباس معروفی
.............................
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • تیر ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • آرشيو
پیوندها
  • ماه ِ هفت شب
  • جایی برای زندگی
  • یکی ماه را خاموش کرد
  • شال گردن
  • تنهاتر از مهتاب رو خواب یک مرداب
  • نفس نفس
  • خاطرات یک تبعیدی
BLOGFA.COM